«بیمارستان چندهزار تختخوابی افتتاح شد.» این جملهای است که بهعنوان یک شاخص افتخار میان خبرگزاریها دستبهدست میشود؛ اما سوالات مهمی در پسِ شادی این خبر گم میشود و آن اینکه چرا باید مردم، این همه بیمار شوند که نیاز به این همه تخت برای درمان باشد؟ آیا نمیشود از این حجم زیاد بیماری پیشگیری کرد؟ آيا هزینه پیشگیری از درمان کمتر نیست؟ اصلا چرا باید رنج معنوی و مادی، جسمی و روحی، روی این تختها به جان زندگی افراد بیفتد و ما در واپسین تپشهای سلامتی، برای نجات آنها اندیشه کنیم و جلسات پزشکی راه بیندازیم؟ و بعد هم قضیه بیمه و... . آیا تعداد زیادی از این بیماریها از سبک زندگی اشتباه مردم نشئت نمیگیرد؟ از تبلیغات بازرگانی مسمومی که در خوشبینانهترین حالت، جاهلانه به جان فرهنگ اصیل ایرانیاسلامی ما افتادهاند و روزبهروز با ترویج مصرفگرایی و انفعال، نشاط جامعه را بیشتروبیشتر میان خاکستریهای ناخوشاحوالی و اضطراب غرق میکنند؟
بهراستی چه باید کرد؟ وقتی به مسائل، عمیق و ریشهای نگاه میکنیم درمییابیم که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت بهداشت هست، وزارت ورزش هست، وزارت اقتصاد هست، وزارت کار هست و حتی وزارت دفاع هم هست. چه باید گفت وقتی اهمیت و اقدامات این وزراتخانه به دادن یا ندادن تعدادی مجوز برای کتاب و کنسرت و... محدود میشود؟
بهنظر میآيد اگر قرار بود کنار سه قوه موجود، یک قوه جدید اضافه شود، قوه فرهنگ بود. فرهنگ حتی قوه قضاییه را هم در بر میگیرد. آیا نمیتوان با هویتبخشی صحیح به جامعه و اصلاح رفتارهای غلط و آموزش مهارتهای لازم خصوصا هنگام روبهرو شدن با لحظات دشوار و بحرانی مانند تسلط بر خشم، احترام و اغنای کلامی در مخالفتها، دوری از مجادله و گسترش بیش از پیش رحم و جوانمردی، از تولید بسیاری از پروندههای تلنبارشده و در انتظار بررسی قوه قضاییه کاست؟
چطور میشود نقش فرهنگ را در مدیریت رفتارهای جامعه بهاندازهای که هست نشان داد؟ آیا لازم نیست معاونت فرهنگی و مرکز رسانه قوه قضاییه با تولید رسانهای نقطهزن که محتوای آنها با توجه به تعدد موضوعی، پروندهها استخراج شده باشد، گامی بلند و موثر در زمینه پیشگیری از جرم بردارد و قبل از اسارت افراد در گیرودارهای دادگاهها و پیچوخم زندانها، آنها را از این پرتگاه خوفناک که چیزی جز خسران عمر و تباهی مادی و معنوی نیست عقب بکشد؟
ما همچنان مطالبهگر فرهنگی هستیم که رهبر شهید انقلاب درباره آن فرمودند «من دارم میبینم صحنه را، میبینم تجهیز را، میبینم صفآراییها را، میبینم دهانهای با غضب گشودهشده و دندانهای با غیض به هم فشردهشده را علیه انقلاب، علیه امام(ره) و علیه همه این آرمانها و علیه همه آن کسانی که به این حرکت دل بستند. چه بکنم اگر کسی نمیبیند؟» آیا وقت آن نرسیده که ما هم چشم بصیرت بگشاییم و چون رهبرمان، تهدیدها و فرصتها را با همه مختصاتشان ببینیم؟