۱۴خرداد۶۸ برای همیشه در اذهان ملت ایران بهتلخی ثبت شد. آری؛ امام امت را از دست دادیم؛ نه یک کلمه و نه مسمای یک رهبر فرزانه؛ بلکه رهبری آزاده که در جهان بهنام «خمینی کبیر» شناخته شده بود. نه یک روحانی و نه یک مرجع تقلید شیعیان؛ بلکه سیاستمداری بود باتجربه که جریانساز بود؛ جریانی که بهتدریج دنیا را متحول کرد؛ چون سیاستش عین دیانتش بود. امام خمینی نگاهی عمیق در ابعاد مختلف داشت که باید سالها بگذرد تا زوایای مختلف اندیشه او شناخته شود؛ اما قصه او تمامشدنی نیست. برای اینکه او فقط ولی فقیه زمان خودش نبود؛ بلکه او مسیری را ترسیم کرد که برای همیشه زنده و پایدار ماند.
روزی که گفت «اگر من از دنیا رفتم، بهترین کسی که میتواند جانشین من باشد آقای خامنهای است.» معلوم بود که شاگرد مکتبش را شناخته و تربیت کرده تا مسیر انقلاب اسلامی را با او هموار کند و مردی سکان کشتی انقلاب را در دست بگیرد که بتواند با تدابیر خودش ایران را جزو چند کشور ابرقدر جهان کند.
روزی که حضرت آقا در مجلس خبرگان از پذیرفتن مسئولیت رهبری امتناع کردند و سپس با اصرار نمایندگان مجلس خبرگان و بیان دلایل مختلف، بالاخره معظمله بهعنوان مقام معظم رهبری انتخاب شدند، کمتر کسی فکر میکرد که یک روحانی مبارزِ قبل از انقلاب با آنهمه زندان و شکنجه و سختیهای مبارزه و بعد از آن حضور پررنگ در جبهههای دفاع مقدس هشتساله و مسئولیتهای خطیر بعد از انقلاب و ترور ناموفق منافقین، توان این را داشته باشد که بتواند دنیا را با حرف و عملش در مسیر ظهور هدایت و ملتها را از غفلت بیدار کند. آن روز برای ملت ایران روزی استثنایی و شروع مسیر ۳۷ساله زرین رهبری بود که خیلی زود روزبهروز ورقهای پرواقعه و حادثهانگیز این کتاب یکی پس از دیگری به تدابیر و محبت پدرانهاش نقش گرفت و برای آيندگان بهروشنی ماند.
منظومه فکری و نظراتش در بعد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، آنقدر بهروز، عمیق و پخته بود که مایه رشد جوامع انسانی و باعث رسوایی و ذلت دشمنان میشد. انسانی که تمام زندگیاش وقف اسلام و قرآن و خدمت به مردم، نهتنها در داخل، بلکه خارج از کشور هم بود. واضح است که نجات ملتها از یوغ استعمارگران و بیداری آزادگان جهان، ثمرات عمر پر از جهاد و انقلابیگری اوست که صَرف تحقق آرمان اسلام برای آزادگی و آزادی بشر از سلطه طاغوت شد.
این مرد خدا زبانزد عام و خاص بود و دوست و دشمن به صداقت و پاکی او اذعان داشتند. باید سالها نوشت و خواند تا او را بتوان ترسیم کرد. عمق خدمت او به جامعه بشری برای هر انسان واقعگرا بهخوبی قابلدرک و بیان است؛ او که سالها از همه مادیات دنیا گذشت تا برابر حق تسلیم باشد. نه تقوا بلکه ورع را سرلوحه امور زندگی دنیایی خود و خانوادهاش قرار داد.
مکتب خامنهای مکتب انسانی است که خداوند نام او را اشرف مخلوقات نهاد و به آن مباهات میکند. او خود را در جامعهای میدید که همه باید از او بالاتر باشند. فخر و تکبر در وجودش معنایی نداشت و سالها بود که حب شهوات نفسانی و جسمانی برایش رنگ باخته بود. از دنیا بریده بود تا بتواند به خدایش برسد. در محضر حضرت حجت سرباز بود؛ چون قشنگی زندگی در حضورش را دیده بود. با شهادت گره خورده بود. دلش برای شهادتی لک میزد که همچون مولایش حسین(ع) با تیغ جفا حلقومش از قفا بریده شود . شهادت برایش یک زندگی دوباره بود. همه عمر رزق و روزیاش را فقط از در خانه بیبی دو عالم طلب میکرد. آقای شهید ما از مرگ هراسی نداشت و مرگ در بستر را برای خودش و سربازانش ننگ میدید. عاشق مردمش بود و مردم عاشقش بودند. بعد از سالها که هر روزِ آن میتواند سالها حرف باشد، برای مردم، تاریخی واقعی و پرافتخار را به جا گذاشت. هیچکس از صحبتهای او ناامید نبود. حرفهایش امیدوارکننده و نشاندهنده مسیر درست بود. در تمامی این ۳۷سال، راز ماندن را اخلاص برای خدا و خدمت به مردم میدانست. همه را دوست میداشت و برای همه دعا میکرد؛ مخصوصا برای جوانان.
بالاخره فرارسید روز موعود؛ اما یکی از کارهای بزرگش قبل از رفتنش این بود که امتی را برای رسیدن به قله مبعوث کرد تا فتح برای ظهور حضرتش آماده گردد. خود را فدا کرد، رفت اما اثرات اعمال و رفتارش باقی ماند.
در هجرانت چگونه فغان کنیم ای رهبر شهید؟ در دلتنگیات چگونه ضجه بزنیم تا دلمان آرام گیرد ای رهبر شهید؟ در نبودن و ندیدنت به کجا قدم زنیم تا درکت کنیم ای رهبر شهید؟ رسیدنت به شهدا مبارک. دیگر اشکهایت را در فراغ حاجقاسم، رئیسی، سلامی، حاجیزاده، طهرانیمقدم، کاظمی، پاکپور، رشید و همه شهدا نمیبینیم ای رهبر شهید! تمام دلخوشی و امید ما به رهبر جدیدمان است تا نابودی کفر.
نویسنده: علی حسینپور