۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com

کتاب چشمان خاکی

قیمت واحد 20000تومان
مشخصات
نویسنده:                زینب سادات سیداحمدی
تعداد صفحات:        ۱۰۵ صفحه
قطع:                      رقعی
نوبت چاپ:              اول
شمارگان:                ۲۰۰۰ نسخه
شابک:                    ۶-۱۸-۶۶۰۳-۶۰۰-۹۷۸



 
 

مقدمه کتاب:
نزدیک عملیات، شور و هیجان عجیبی در پادگان دوکوهه بر پا می‌شد. قدیمی‌های جنگ می‌فهمیدند، قرار است به زودی اتفاقاتی صورت بگیرد. صبحگاه دوکوهه دیدنی‌تر بود؛ وقتی که گردان‌ها دسته‌جمعی دور میدان صبحگاه می‌دویدند و با هم شعارهای حماسی می‌دادند. در این حین جوان نابینایی که دستش را روی شانه رزمنده دیگری می‌گذاشت و مشغول دویدن می‌شد و زیر لب کد بی‌سیم فرماندهان را حفظ می‌کرد، توجه همه را جلب می‌کرد. جوانی که خیلی از رزمندگان لشکر ۲۷ حضرت رسول او را به نام قلی‌پور می‌شناسند.
کتاب چشمان خاکی
او اولین بار در سن ۱۴ سالگی از منطقه جنوب تهران عازم جبهه شد و در بحبوحه عملیات والفجریک در منطقه فکه مجروح شد و دو چشمانش در خاک‌های رمل آنجا برای همیشه به یادگار ‌ماند.
آن روزها چه کسی می‌فهمید که جانباز جوان و روشن‌دل دلش طاقت نیاورده در خانه بماند و هر طور شده خودش را به جبهه رسانده است تا بعنوان بی‌سیم‌چی در حین عملیات‌های مختلف در خطوط مقدم نبرد شرکت کند و بتواند کمکی باشد دوشادوش فرماندهان.
مجموعه خاطراتی که در صفحات بعد می‌خوانید خاطرات علیرضا قلی‌پور جانباز نابینا ۷۰٪ قصه ماست به قلم شیوای خانم زینب سادات سیداحمدی» که بعد از ۵۰ ساعت مصاحبه و تفحص از آنچه که او در سال‌های دوست‌داشتنی دفاع‌مقدس در ذهن خود نگاه داشته است، به تحریر درآمده است.
امروز او مدرک دکتری علوم سیاسی دارد و با تمام ناتوانی جسمی و حرکتی از فعالیت دست نکشیده است و از صبح زود تا انتهای روز هنوز که هنوز است فردی موثر و تاثیرگذار برای جامعه خود می‌باشد.
افتخار و مباهات می‌کنیم که خاطرات مردی بزرگ را که پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرده است تا الگوی تمام عیاری شود برای نسل خود و نسل‌های آینده، بدون سانسور و ‌حاشیه و به دور از غلو به مخاطب ارائه کنیم.
بهار ۹۸


برشی از کتاب:
سال ۱۳۸۸ دوباره هوای درس‌خواندن به سرم افتاد. حس می‌کردم باید ادامه بدهم. عزمم را جزم کردم تا این بار هم موفق شوم. حالا دیگر به‌‌جز همسرم پسرم، مهدی، و دخترم هم تشویقم می‌کردند. همان سال دکتری قبول شدم، دانشگاه علامه طباطبایی. مقطع دکتری سختی‌های خاص خودش را داشت. ۱۸ واحد درسی داشتم که خیلی‌هایش پژوهشی بود. گاهی سختی‌ها به اوج می‌رسید، اما همه تلاشم این بود که زمین نخورم. بعد از توکل به خدا، وجود خانواده‌ام به من توانی دوچندان می‌داد. خیلی اوقات پیش می‌آمد که درمی‌ماندم. حالا یا جزوه‌ای می‌خواستم یا برای کارهای پژوهشی‌ام نیاز به کمک داشتم. ولی همیشه دست یاری خدا را با تمام وجودم می‌دیدم. در اوج ناامیدی یکی از هم‌کلاسی‌هایم خودش می‌آمد سراغم و پیشنهاد کمک می‌داد.
پایان‌نامه‌ام که پذیرفته شد نفس راحتی کشیدم. حس رضایت‌مندی عجیبی وجودم را پرکرده بود. صدای آن‌روز منشی مطب دکتر توی گوشم زنگ زد، از درس و مشق فرار کردی که رفتی جبهه.
سخت بود اما به لطف خدا توانستم به عهدی که در ۱۷ سالگی با خودم بستم وفا کنم.

 
مشخصات فیزیکی
تعداد صفحات ۱۰۵ صفحه
نوع جلد شومیز
قطع رقعی
مشخصات فنی
دسته بندی خاطرات
ناشر انتشارات جنات فکه
نویسنده/نویسندگان زینب سادات سیداحمدی
رده سنی تمامی گروه های سنی، بزرگسال
شابک ۶-۱۸-۶۶۰۳-۶۰۰-۹۷۸
سایر توضیحات خاطرات جانباز علیرضا قلی‌پور
5/5 0 0 0
ارسال نظر

لطفاً با بیان دیدگاه و ثبت امتیاز خود برای این محصول، خریداران دیگر را در انتخاب بهتر یاری نمایید