۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com

کتاب پرواز با آتش

قیمت واحد 60000تومان
مشخصات
نویسنده:                زهره علی‌عسگری
تعداد صفحات:        ۵۱۲ صفحه
قطع:                      وزیری
نوبت چاپ:              اول
شمارگان:                ۳۰۰۰ نسخه
شابک:                   ۲-۱۶-۶۶۰۳-۶۰۰-۹۷۸

محصولات مرتبط
مقدمه کتاب:
فکر تولید این کتاب در یک سفر آسمانی شکل گرفت. آشنایی امیرسرتیپ خلبان جانباز محمد عتیقه‌چی با مسئول مؤسسه فرهنگی-هنری جنات فکه در مکه و در یک حج عمره، جرقة این کار را زد. خلبان عتیقه‌چی در هشتم آذر سال ۹۰ وقتی که به تازگی از سفر حج برگشته بود به مؤسسه آمد و بیش از صد و چهل ساعت مصاحبه برای نوشتن از لحظات تلخ و شیرین زندگی یک قهرمان جنگ، آغاز تولد کتاب «پرواز با آتش» بود. در آغاز کار، پیش‌بینی روی صد ساعت مصاحبه بود ولی این کار، بیش از چهل ساعت از پیش‌بینی‌ فراتر رفت.
مصاحبه، با بیان خاطرات کودکی خلبان عتیقه‌چی شروع شد و این همان بخشی است که با عنوان «فصلی دیگر» به انتهای کتاب رفت تا خواننده،‌ پس از خواندن خاطرات یک رزمندة خلبان، مشتاق پیگری داستان کودکی او نیز باشد. هرچند در روند مصاحبه سعی بر این بود که ترتیب خاطرات حفظ شود ولی ایشان آن‌قدر مشتاق گفتن از جنگ و داستان این دفاع طولانی بود که بارها گفتن خاطرات، ده‌‌ها سال پس و پیش می‌شد و هیچ‌طور نمی‌شد ایشان را به مطلب اول بازگرداند. همین بود که کار نوشتن را دشوار می‌کرد...


کتاب پرواز با آتشبرشی از متن کتاب:
نمي‌دانم آن روز چه كسي در رادار مستقر بود. حدود ساعت ۱۱ و نيم، بعد از بنزين‌گیری به منطقه برگشتيم و رادار سمتي را در داخل خاك خودمان داد که آن را ادامه بدهيم، اما بي‌توجهی کرد و بدون اين كه ما متوجه باشيم ما را روی پادگان حمید برد. اين‌قدري نگذشت که من از زیر هواپیما، صدايي مثل ریزش قطره‌های تند باران روي کانال کولر شنیدم. از روی زمین هم گُله به گُله خاك بلند می‌شد. معلوم بود ما را زده‌‌اند ولی هنوز چیزی نمی‌دانستیم. کمی جلوتر، خسرو با هيجان گفت: ممد! آتیش گرفتی! من برگشتم و از آینه نگاه کردم. درست مي‌گفت، از بغلِ موتور، آتش بیرون می‌زد. شليكا به شاهرگ اصلی بنزین موتور چپ خورده بود و موتور را جر داده بود و آتش گرفته بود. در مدت كوتاهي، آتش و حرارت از پشت سر، آن‌قدر زياد شد كه آقاي جوانمردي صدايش درآمد. در فاصلۀ کمی، چراغ هیدرولیک هم روشن شد و پنجاه چراغ روبه‌روي ما كه هركدام مربوط به یك بخش از هواپیماست، يكي‌يكي شروع كردند به روشن‌شدن و چشمك‌زدن و بوق‌زدن و جيغ‌كشيدن و من دیگر کلافه شده بودم؛ انگار با پتک مي‌کوبيدند توی سرم. هواپیمايم آتش گرفته بود، کابین عقبم داشت می‌سوخت و حالا اين همه چراغ و بوق به گوش و چشمم حمله کرده بودند.
 
در زمان کوتاهی، آتش کنار موتور آن‌قدر زیاد شد كه شعله‌هایش از اندازۀ هواپیما بزرگ‌تر بود. انگار یك گلولۀ آتش روی هوا پرواز می‌کرد. من سریع ارتفاعم ‌را بردم روی ۷هزار پا تا در ارتفاع بالاتر فرصت عمل بيشتري داشته باشم. حالا در مسیر، انگار کسي هواپیما را گرفته بود و  دو دستی تکان می‌داد و هواپیما اصلاً قابل کنترل نبود. آقای غفاری مرتب اطراف ما می‌چرخید و هواپیما را چک می‌کرد و به من می‌گفت: هرجا نتونستی ادامه بدی، بپر بیرون... و هی تكرار می‌كرد كه: ممد! بالت داره ذوب می‌شه و می‌ریزه!
از شدت گرما، قسمت بال به بدنه، تكه‌‌تکه از هواپیما کنده می‌شد. من خودم چيزي نمی‌دیدم، چون این صحنه‌ها پشت سر ما بود ولی خسرو می‌دید که تکه‌ها می‌ریزند و در آسمان پخش می‌شوند. يك مقدار جلوتر، متوجه شدم روي سوسنگرد هستیم که دست عراقی‌هاست. من در آن منطقه زیاد پرواز کرده بودم و زمین را با چشم می‌شناختم.
 
برگشتم به سمت ۶۰ درجه که بروم به سمت دزفول. کل منطقه دست عراقي‌ها بود و آن‌ها از این جبهۀ سرتاسري به سمت ما که یک گلوله آتش در حال پرواز بودیم، تيراندازي مي‌کردند و هم‌زمان فیلم‌ هم می‌گرفتند. فیلمی که بارها از تلويزيون عراق پخش شد و نشان می‌داد که هواپیما، هم می‌سوخت و هم  تکه‌تکه مي‌شد و هر تكه به سمتي مي‌رفت. فیلمی که گویندۀ آن، ما را یکی از دجالان خمیني می‌نامید که به وسیله پدافند عراقی‌ها زده شده و به هلاکت رسیده‌ایم. ظاهر هواپیما طوری بود كه هیچ‌کس احتمال نمی‌داد خلبان‌هایش زنده بمانند.
در گردش به سمت ۶۰ درجه، همین‌طور که هواپیما بالا و پايين مي‌رفت، یک تکان عجیبی خورد و انگار چیز بزرگی از آن كنده شد و رفت و هواپیما بدون کنترل، موج خورد و برگشت. در آن نوار كه بعداً شنيدم، خسرو می‌گفت: ممد! موتور چپت از جا دراومد!... بپر!
موتورِ ذوب‌شده، از هواپيما جدا شده بود و در هوا رفته بود. طرف چپ که سبک شد، تعادل هواپیما به هم خورد و برای خودش پیچ و تاب می‌خورد و مي‌رفت.
مشخصات فیزیکی
تعداد صفحات ۵۱۲ صفحه
نوع جلد شومیز
قطع وزیری
مشخصات فنی
دسته بندی خاطرات
ناشر انتشارات جنات فکه
نویسنده/نویسندگان زهره علی‌عسگری
رده سنی تمامی گروه های سنی، بزرگسال
شابک ۹۷۸-۶۰۰-۶۶۰۳-۱۶-۲
سایر توضیحات خاطرات امیر سرتیپ خلبان جانباز محمد عقیقه‌چی
5/5 0 0 0
ارسال نظر

لطفاً با بیان دیدگاه و ثبت امتیاز خود برای این محصول، خریداران دیگر را در انتخاب بهتر یاری نمایید