۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
کابوس اسراییل
کابوس اسراییل

کابوس اسراییل

جزئیات

یادداشت

28 دی 1404
چطور برایت بنویسم که ساعت‌ها ذهنم مشغول تو است. ندیدمت و نمی‌شناسمت. در مدتی که از دوستانت خواندمت و برایت گریستم فکرم این بود که چقدر شما فرماندهان مقاومت ناشناخته هستید. آن‌قدر که برای دشمنان ایران و حتی مقاومت نا‌م‌آشنا و آشکارید برای ما گمشدگان دنیا ساکت و آرام هستید. شما گمنام نیستید؛ آن‌که گمنام است ماییم در لابه‌لای صفحات دنیای فانی.
جوان سنقری زمانی خود را پیدا کرد که صدای انقلاب اسلامی به‌رهبری امام(ره) در دنیا منعکس شده بود و او بود که می‌خواست سربازی از سربازان امام زمان(عج) باشد؛ اما نمی‌دانست چه چیزی برایش رقم خورده. رفت به‌سوی جبهه چون دشمن، ناجوانمردانه حمله کرده بود به کشورش و می‌خواست همه چیز را بدرد و غارت کند. اعزامش به جبهه و شهادت دوست دیرینه‌اش که با افکار و رفتار او عجین شده بود باعث شد قدم‌هایش در مسیر جنگ با کافرین ثابت‌ و محکم‌تر از قبل بشود.
قسمتش این بود که راهی بعلبک لبنان شود و آن‌جا زمینه شکوفایی بیش‌ازپیشش فراهم شد. روزبه‌روز رشد کرد شد و همین موجب شد راه تعالی را پیدا کند. حالا محمدسعید، جوان رعنایی بود که انتخابش مبارزه با رژیمی بود که به‌گفته امام راحل غده سرطانی بود و باید از بین می‌رفت. بله، مبارزه با اسراییل؛ رژیمی که همه زشتی‌ها و بدی‌ها و جنایت‌ها را در خود جمع کرده بود و همچنان در ظلم و ستمکاری جولان می‌داد.
محمدسعید سال‌ها مجاهدت کرد. او در فهرست ترور موساد قرار گرفت و با نام جهادی حاج‌رمضان در لبنان ماندگار شد. چه جالب که نوجوان روستای منطقه سنقر از توابع کرمانشاه چنان خود را در ذهن سران اسراییل جا کرده بود که کابوس حاج‌رمضان لحظه‌ایی از ذهن پریشان آن‌ها پاک نمی‌شد. حالا دیگر باید پیدا می‌شد که حاج‌رمضان کیست؟ از کجا آمده و هدفش چیست و از همه مهم‌تر این‌که در کجا دوره‌های عالی نظامی را طی کرده است؛ همه دوست دارند که بدانند که این حاج‌رمضان کیست؟ جوانی که روزی که به لبنان آمده بود سرحال، قبراق و بانشاط و خندان با مو و ریش مشکی بود و امروز بیش از چهل سال گذشته و او با سر و صورتی سفید که پر از تجربه است و لبخندی که چهره نورانی‌اش را طراوت می‌دهد همچنان در حال پیکار با رژیم صهیونیستی است. او حالا بارها و بارها تهدید به ترور شده؛ چرا که مثل آب خوردن نقشه‌های اسراییل را روزبه‌روز برملا می‌کند و آوازه‌اش در سرویس‌های امنیتی آن‌ها پرونده جدا و قطوری دارد که به‌دست کارشناسان مختلف بررسی می‌شود. همین بود که بعد از شهادتش حتی دشمن از نامش هم می‌ترسد، از عکس‌هایی که مردم فلسطین از سر دل‌تنگی روی دیوارهای به‌جامانده در غزه می‌کشند، از اشعاری که در فراقش می‌سرایند. خودش هم گفته بود «نیازی نیست انتقام مرا از اسراییل بگیرید!» آن‌قدر که در این سال‌ها بلا بر سر اسراییل آورده بود.
جسم حاج‌رمضان امروز مثل حاج‌قاسم و بقیه دوستانی که بعد از سال‌ها مجاهدت به شهادت رسیده‌اند آرمیده؛ اما روح او، حاج‌رمضان‌های دیگر را هدایت می‌کند تا آن‌ها آرامش و راحتی را با از بین بردن اسراییل به دنیا هدیه بدهند.


نویسنده: علی حسین‌پور

مقاله ها مرتبط