جلویش گذاشته و گاهی به آن میخندد. گاهی نازش میکند، گاهی با آن حرف میزند، گاهی در آغوشش میگیرد. توی کیف کوچکش میگذارد و هرجا میرود با خودش همراهش میکند. به دوستانش نشانش میدهد و گاهی برایش شعر و لالایی میخواند تا خوابش ببرد و شبها هم کنارش میخوابد.
این ماجرای هر روز کودکان و عروسکهایشان است. عروسکهایی که بچهها با آنها روابط عاطفی عمیق برقرار میکنند و از چهره و پوشش آنها الگو میگیرند و در ذهن خالی و پاک کودکانهشان تا سالهای سال خاطره این عروسکها را حفظ خواهند کرد. عروسکها بهخاطر کنجکاوی و اثرپذیری بسیار زیاد کودکان، کمکم بخشی از هویت آنها میشوند؛ بهخصوص اگر برای این عروسکها پشتیبانی محتوایی هم صورت بگیرد؛ مثلا کارتون، پویانمایی یا کتابی با همان شخصیت عروسکی ساخته شود.
در سالهای اخیر، تولیدکنندگان داخلیِ عروسکها تلاش بیشتری برای خلق شخصیتهای کودکانهای کردند که با فرهنگ و اعتقادات ملیمذهبی ایرانیها همخوانی داشته باشد؛ اما بهخاطر پشتیبانی کمرنگ محتوایی و ضعف در تبلیغات، استفاده از این عروسکها آنطور که شایسته بود میان کودکان رواج پیدا نکرد. بهجای این، عروسکهای خارجی با شخصیتپردازیهایی که پشتپرده آنها مبهم و البته مشکوک بود، در بازار ایران مشتریهای فراوان پیدا کرد. رواج عروسکهایی مثل «باربی» در سالهای قبل تا «لبوبو» در ماههای اخیر، روند پر فراز و نشیبی بود که کودکان چند دهه را همراه خود کرد. اما در این سالها وزارت فرهنگ و ارشاد ما دغدغهاش این بود که آیا کنسرت فلان خواننده برگزار شود یا نه! یا پرداختن به موضوعاتی که بیشتر جنبه سیاسی و انتخاباتی داشت تا فرهنگی. سیاستگذاریهای ضعیف این وزراتخانه بهمنظور نگاهی همهجانبه به بحث گسترده فرهنگ و کنار هم جمعکردن هنرمندان و ایدهپردازان این حوزه، موجب شد حتی عروسکهای موهن در کشور تولید شده و به فروش برسد؛ مثل مجموعه عروسکهای مرتضی و مرضیه که در روزهای اخیر در انواع فروشگاههای اسباببازیفروشی و حتی مغازههای خُرد کوچه پس کوچهها هم پیدا میشود و توهین و هتک حرمتی واضح و مبرهن به ساحت اهلبیت(ع) است. چرا نباید وزارت فرهنگ و ارشاد ما با توجه به قهرمانهای پرتعداد ملیمذهبیمان به وظایف خودش در هدایت تولیدکنندگان داخلی و واردکنندگان برای عرضه محصولات فاخر و البته مخاطبپسند و اثرگذار عمل کند و در عوض قوه قضاییه برای جمعآوری عروسکهایی مثل مرتضی و مرضیه بهعنوان مدعیالعموم وارد عمل شود؟ تازه این قسمت خوب ماجراست! آنجایی که بالاخره یک نهادی در این مملکت به این سقوط فرهنگی عکسالعمل نشان میدهد. چه بسیار انحرافات فرهنگی که در سکوت و بیتفاوتی مسئولین در حوزههای مختلف فرهنگ این سرزمین اتفاق میافتد؛ از فیلم و سریال گرفته تا لباسها و بازیهای رایانهای و شبکه خانگی و فضای مجازی و... . جدای از بحث فرهنگی، گزارشهایی از وجود دوربینهای انگشتی و ردیاب در عروسکهای تغلبی وارداتی لبوبو مطرح شده که خود این موضوع میتواند برای مجموعههای امنیتی جای پیگیری داشته باشد.
آیا واقعا وقت آن نرسیده که وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی جایگاه درست خود را پیدا کند و مسئولیت حقیقی و سنگینش را به دوش گیرد و خود را مقابل تکتک مردم این مهد فرهنگ و تمدن در عرصه ملی و مقابل جریان مقاومت و جانهای بیدار در عرصه بینالمللی مسئول بداند و در نگاهی کلان اهمیت گنجی بهنام میراث فرهنگی ملیمذهبی و فرصت نسلسازی برای آینده این سرزمین را درک کند؟
نویسنده: نفیسه نجفی