خیلی چاق شده بود. خب حق داشت؛ با این بار سنگینی که همیشه برای زنده ماندن باید با خودش حمل میکرد، راه رفتن هم کار دشواری بود؛ چه برسد به دویدن و ورزش کردن. کنجکاو شدید بدانید مگر چه باری باید برای زنده ماندن همیشه همراهش باشد؟! بارش هوا بود؛ هوایی برای تنفس کردن و جان دادن به نبضی که صدای زندگیاش بود. تاولهایش نه یکی، نه دو تا که همه بدنش را تسخیر کرده بودند. چرک میکردند و کار تعویض پانسمان شروع میشد. این برنامه هر روز زندگیاش بود؛ از همان روز که در هورالهویزه بمبهای شیمیایی کار خودشان را کردند و خیبر را بیش از پیش صحنه جانفشانیهای رزمندههای اسلام کرده بودند تا به حالا. ولی همیشه خوشحال بود. با خودش میگفت «ارزشش رو داشت. بالاخره یه وجب از خاک وطنمون رو به دشمن ندادیم و امنیت رو حفظ کردیم. حتما ارزشش رو داشت. برای حفظ اسلام هر چقدر هم از خودمون بگذریم، بازم کم گذاشتیم.»
این چند جمله اشارهای بود به روزمرههای یکی از حدود ۶۷هزار جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی. اما حالا، همان هوای آلوده به گازهای سمی که روزی رزمندگان ما را در دهه شصت شیمیایی کرد، توی این شهر و آن شهر، بخشی از مردم، بهخصوص جوانان ما را سخت مجروح کرده. یادش بخیر! چه خوب و دقیق فرمود رهبر شهید ما که «عزیزان من! فرهنگ از اقتصاد هم مهمتر است. چرا؟ چون فرهنگ، بهمعنای هوایی است که ما تنفس میکنیم؛ شما ناچار هوا را تنفس میکنید، چه بخواهید، چه نخواهید؛ اگر این هوا تمیز باشد، آثاری دارد در بدن شما؛ اگر این هوا کثیف باشد، آثار دیگری دارد.۱» و یکی از مهمترین و بارزترین اثرهای بدش را این روزها در قالب بیحجابیهایی میبینیم که گویا هیچ حد و مرزی ندارند. این بیحجابیها نه فقط کنار گذاشتن یک متر پارچه، بلکه نشانه موفقیت قابلتوجه عملیاتهای سازمانیافتهای است که دشمن در عرصه رسانه با هدفِ به دست گرفتن مدیریت علاقهها و تنفرهای نسل دوم و سوم انقلاب کرد؛ گویی ذهن جوان ایرانی را گرفت و بهتدریج فرهنگ ایرانیاسلامی را از حافظهاش پاک کرد و از نو رویش برنامههای سوغات تهاجم فرهنگی را بارگذاری کرد و این یعنی کمکاری در تبیین و نشر همان فرهنگ جهادی که نمونه بینظیر و بینالمللی دفاع هشتساله را ساخت. ما باید از فرهنگ جهاد به جهاد فرهنگی میرسیدیم تا بتوانیم سالها سلامت روحی و جسمی، امنیت و اقتصادمان را زیر سایه اسلام حفظ کنیم؛ اما آنقدر به این فرهنگ کممحلی و جفا شد که نمونهاش را این چندساله بهحدی غلیظ میبینیم که حتی امنیت مردم کوچه و خیابان ما هم تحت تاثیر آن قرار گرفته است. از چهارشنبههای سفید و ماجرای مهسا امینی تا انواع اغتشاشات و هتکحرمتهای دینی و مسئولان ما غافل از این کودتای فرهنگی که نتیجهاش شد کودتای نافرجام دیماه گذشته.
راستی مدیران فرهنگی ما چقدر به تجربه کردن نیاز دارند تا با همه وجودشان بفهمند نقطه شروع مقابله با دشمن و دفاع از مرزهای این وطنِ آغشته به خون شهدا، دقیقا همانجایی است که آنها در آن مستقر هستند. فرهنگ است که ذهنها را برنامهریزی میکند، فرهنگ است که تعیین میکند استاد دانشگاه ما، معلم مدرسه ما، مربی کودکستان ما لشکرهایی از سربازانی بسازد که با مملکتشان سر ستیز دارند و داعشوار ۱۸ و ۱۹دی رغم بزنند یا سربازانی که در همین جنگ رمضان در دفاع از کشور مقابل حملات دشمن بیرحم و ویرانگر، پای لانچرها خاکسترشان به آسمان پخش شد و جز خبری، چیزی از پیکرشان برای خانوادههایشان باز نیامد. و باز فرهنگ است که میگوید مدل مدیریت اقتصادی ما غربزده و تحت تاثیر اجرای دستوپاشکسته نظریات مفلوک غربی و بانک جهانی باشد، یا سربلند و مولد و سودده زیر سایه تعالیم ناب اقتصاد اسلامی.
آیا هنوز هم به این نظریه تارعنکبوتگرفته معتقدیم که رشتههای دانشگاهی علوم انسانی برای بچهتنبلهاست و فارغالتحصیلانش نسبت به مهندسها و دکترها ارزش چندانی ندارند؟ آیا زمان آن نرسیده که با همه گوشت و پوستمان درک کنیم که با قاطعیت میتوان گفت رشتههایی که در مهندسی فرهنگی و شکلدهی باورهای جامعه دخیلاند، بالاترین ارزش مدیریتی را برای مدیریت کلان کشور جهت حل مسائل اجتماع در تمام زمینهها دارند؟ چنین رشتههایی هستند که تعیین میکنند منابع کشور چه بهلحاظ منابع انسانی و یا سایر منابع چطور و کجا باید هزینه شود.
مسئولین فرهنگی! بهاحترام همین هفته دفاع مقدس که در پیش است و به احترام خون رهبر شهیدمان که بزرگترین مجاهد فرهنگی این انقلاب اسلامی بودند و هستند جهاد فرهنگی را دریابید.
پینوشت
۱. بیانات رهبر شهید در دیدار مردمی، حرم مطهر رضوی، ١/١/۱۳۹۳