فاصله میان نظر و عمل چگونه پر میشود تا مشخص شود انقلاب اسلامی از پیروانش چه میسازد؟ انقلاب که شد، رئیسی هفده هجده ساله بود و زمانی که در ۶۳ سالگی رفت، نمادی شده بود از یک نیروی تراز انقلاب اسلامی. رییسی در ۲۰ سالگی، بهطور همزمان دادستان کرج و همدان بود؛ درست به کمسن و سالی جوانانی که در جبههها با نشان دادن شایستگی و نبوغ، یکییکی به فرماندهی لشکرها و تیپها میرسیدند. هنوز سه چهار سال تا پایان جنگ مانده بود که معاون دادستان تهران شد. با تمام شدن جنگ، او دادستان تهران شد و از این زمان تا لحظه شهادتش تقریبا هر دو سه سال، بالی برای پریدن گشود.
تنها رییس قوهای که تحصیلات حقوقی داشت، در۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ سندرم پست بیقرارش با رسیدن به مقام شهادت در راه خدمت به مردم، قرار گرفت. کسی که فعالیتهایش نه در قوه مجریه، بلکه در تمام سالهایی که بهگونهای با قوه قضاییه ارتباط داشت هم الگو است. کارنامه رییسی در دوران ریاست بر قوه قضاییه، دستکمی از ریاستجمهوریاش ندارد؛ تاسیس مجتمع ویژه مبارزه با مفاسد اقتصادی، برگزاری دادگاههای علنی مبارزه با فسادهای اقتصادی، محاکمه مدیران و مسئولان سرشناس و آقازادهها، پاکسازی قوه قضاییه از عناصر و قضات فاسد، سفرهای استانی و حضور سرزده در واحدهای قضایی و زندانها، کاهش زمان دادرسیها، اجرایی کردن قوانین راکد و... همه از فعالیتهای اوست.
رییسی رفت ولی تمام نشد. او الگو شد و حد توقعات را ترسیم کرد. منش او در سه سال ریاستجمهوریاش، علاوهبر بالا بردن سطح توقع از یک رییسجمهور، بر معادلات سیاسی جهان هم موثر شد، به شرط آن که رییسجمهورهای آتی قدر این تاثیرات را در آب کردن یخ روابط با بعضی از کشورهای منطقهای و فرامنطقهای و حضور در شانگهای و بریکس و بالا رفتن غنیسازی اورانیوم را بدانند و فرصتهایی را که رییسی ایجاد کرد، نسوزانند.
رییسی در حیات و شهادتش سطح رابطه میان مردم و حکومت در ایران را نیز نشان داد. کسی که در سفرهایش به آغوش مردم میرفت و کنارشان مینشست و با آنها همکلام میشد و هنگام رفتنش مردم برای او گریستند مانند فرزندی که از دست دادهاند. رییسی واقعیت ایران ماست.
رحمت خدا بر او که آبروی انقلابِ امام شد.