رزمگاه ضاحیه لبنان شاهد رفتوآمد مردی است که باعث شد حزبالله با تمام توانش در راه مبارزه با غده سرطانی اسراییل طوری بایستد که نمونه آن در جنگ ۳۳روزه برای دنیا مشخص شد.
سردار سلیمانی از زمانیکه مسئولیت نیروی قدس را عهدهدار شد با سید نصرالله، دبیرکل حزبالله در افکار و رفتار طوری منطبق شد که انگار سالیان سال است همدیگر را میشناسند. حزبالله که نیرویی مردمی و غیر دولتی است، آنچنان خواستههای خود را در حاجقاسم پیدا کرد که باعث شد دستش را در دست آنها گذاشته تا عمق این دوستی و رفاقت در دل تکتک نیروهای حزبالله جریان پیدا کند.
رابطه تنگاتنگ سیدحسن و حاجقاسم به جایی رسید که تمام گروههای مقاومت در منطقه این ارتباط را سرآغاز تحول جدیدی نهتنها در راه سازمان فکری، سیاسی، فرهنگی و نظامی حزبالله بلکه آنان که در گوشهوکنار دنیا داعیه مقاومت با ظلم را داشتند احساس میکردند.
بیشاز دودهه از حضور حاجقاسم در لبنان میگذشت. دشمن هر روز با تکنیک جدید و ابزار نظامی سبک و سنگین و بمباران شدید ساکنین مرزی و حتی خود بیروت جنگی نابرابر را طراحی میکرد تا شاید بتواند حزبالله را به هر نحو ممکن از بیرون و درون تحت شرایط رسانهای سخت با ناکامی در رسیدن به اهدافش نابود کنند.
تدابیر و مشورتهای سردار سلیمانی با فرماندهان و بدنه حزبالله تا کوچکترین نیروی رزمی در خط مقدم، باعث شد حاجقاسم بر دلهای آنها حکومت کند تا این باریکه از عاطفه و خلوص و نیت این مرد الهی تبدیل به رودخانهای شود که در نهایت به دریا ختم شد.
دیگر حاجقاسم آن فرمانده میدانی صرف نبود. او که با تمام توان به میدان آمده بود، توانست در معرکه نبرد سخت با صهیون سختیها و مشکلات دشوار را تبدیل به فرصتی کند تا شاخ دشمن را بشکند و پوزهاش را به خاک بمالد.
اعترافات صهیونیستها و رسانههای غربیعربی این ادعا را بهخوبی فهمیده بودند و بهطور واضح به آن اعتراف میکردند. دشمن در سختترین شرایطی که برای مردم لبنان ایجاد کرده بود با این پدیده روبهرو شده بود که هر کاری میکند مرد میدان همه را برملا میکند و کوه مشکلات را متلاشی میکند. هر روز که میگذشت ارتقای حزبالله چشم دشمنان را کور میکرد و آنان را در بنبست نظامی، اطلاعاتی و تجهیزات نظامی قرار میداد .دشمن فهمیده بود که حزبالله حال با حزبالله گذشته زمین تا آسمان فرق میکند.
سیدحسن نصرالله، رهبر صدیق جریان مقاومت لبنان، دیگر شهرتش جهانی شده بود و حاجقاسم را مردی میدانست که رفیقی است نامتناهی و هیچکس نمیتواند در قبال اراده و عزم الهیاش مقابله کند.
هر روز که میگذشت سردار ایرانی در رسیدن حزبالله و دیگر نیروهای مقاومت به قله ترقی قدمهایی برمیداشت که دشمن را انگشت به دهان حیران کرده بود.
حال حاجقاسم ۶۳ساله به جایی رسیده بود که رهبر و مقتدایش و تمام نیروهای مقاومت که در راس آن حزبالله قرار داشت او را با تمام وجود دوست داشتد؛ حتی مردمی که او را ندیده بودند.
رزمگاه ضاحیه لبنان مرکز فرماندهی فرماندهای شده بود که همه پای کار او ایستاده بودند و از صمیم قلب به او امید داشتند. مرد ایرانی فرماندهای بود که حالا لبنان را مسیری میدانست به مقصد نابودی دشمن و میدانی بود برای مانور رقص جنونش تا دشمن را با عملکردش بدَرَد و برای همیشه رسوا گردد.
حاجقاسم برای حیات و ممات خود همهچیز را دقیق برنامهریزی کرده بود. دشمن زبون و بزدل که قدرت رویارویی بهصورت مستقیم و میدانی را با او نداشت، بهعلت فشارهایی که بر آنها آورده شده بود حاجقاسم را در آخرین سفر به لبنان و بعد از دیدارش با فرماندهان جبهه مقاومت و دیدار با همرزم روحانیاش سیدحسن نصرالله، در مسیر عزیمت به عراق و عرض ارادت به ساحت مقدس امیرالمومنین و امام حسین علیهمالسلام در فرودگاه بغداد برای همیشه آسمانی شد و این اول کار جبهه مقاومت بعد از شهادت اوست و شروع دوبارهای تا دشمن را از خواب آشفتهاش بیدار کند.
روحش شاد و راهش مستدام.
نویسنده: محمد مهدی