۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
دَم مسیحایی در شب قدر
دَم مسیحایی در شب قدر

دَم مسیحایی در شب قدر

جزئیات

یادداشت

17 اردیبهشت 1405
نشسته بودم کمی خستگی در کنم. زمین را که نگاه می‌کردم قدم‌ها را می‌دیدم که بی‌توقف بلند می‌شوند و دوباره به زمین می‌نشینند. کوچک و بزرگ، زن و مرد، با کفش‌ها و دمپایی‌های متفاوت و گاهی پابرهنه؛ اما همه خاکی. و پاهای تاول‌زده‌ای که فقط شوق رسیدن، مجاب‌شان می‌کرد به طی مسیر ادامه دهند. نیمه‌های شب هم که از پشتِ درِ کوتاهِ همان ساختمان کاهگلیِ سادهِ، چشمم به بیرون می‌افتاد، پرچم‌ها را می‌دیدم که همچنان در جاده روان‌اند. انگار این جمعیت، این سیل بصیرت و عشق لحظه‌ای از حرکت باز نمی‌ماند.
من اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم زمانی بیاید که قبل از محرم، راهپیمایی‌های اربعینی را در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر خودم ببینم. آقاسیدعلی! تو که رفتی، خونت همه خون‌ها را به جوش آورد. حالا مردم روزها و هفته‌ها و ماه‌هاست که هر شب دسته‌های قیام را به خون‌خواهی تو و حراست از درخت تنومند جمهوری اسلامی که ثمره عمر پربرکتت است به راه می‌اندازند و پرچم‌به‌دست، شعار یالثارات سر می‌دهند. کف خیابان‌های ما شده جاده نجف به کربلا. بین‌الحرمینی است از ولایت تو که امتداد همان ولایت معصوم است، تا کربلای شهادتت که انعکاس عاشورای۶۱ شد. هر شب ایران تو را صدا می‌کند و طنینش همه دنیا را فرا می‌گیرد و می‌دانم که بیش از پیش حواست به همه ما هست.
اولین شب حمله دشمن به این خاک سراسر حماسه، منتظر بودیم تا دوباره چشمان‌مان را به تماشای تصویرت در قاب تلویزیون دخیل کنیم و دل به صدام گرم و آرام‌بخشت بسپاریم و جان را به انجام فرمایشاتت مامور؛ اما هرچه انتظار کشیدیم، خبری از نور چشم‌مان نشد و بلاخره فرارسید آن سحری که هنوز هم باورش نمی‌کنیم. عقربه‌ها به چهار بامداد رسیده بود که کم‌کم رسانه‌ها شبکه‌به‌شبکه بغض‌شان شکست و خبر میان‌مان پیچید. ما چطور باید قبول می‌کردیم آفتاب مشفقانه‌ای که هر روز از مشرق نگاه پدرانه‌ات به این سرزمین می‌تابید دیگر طلوع نخواهد کرد؟ بارِ فهمِ طاقت‌فرسای رفتنِ تو با هیچ عقلی قابل‌درک نبود و نیست؛ فقط با دوره این مفهوم که «جسم رسول‌الله(ص) و امیرالمومنین(ع) و سایر اهل‌بیت(ع) هم روزی از این دنیا رفت.» این روزها گذشت؛ وگرنه داغ تو هر روز جگرسوزتر می‌شود.
چه بگویم از نُه شب پس از شهادتت؟ وقتی مانده بودیم بدون رهبر؛ رهبری که ما را به امام زمان‌مان متصل کند. با شهادتت، مقیم کف خیابان‌ها شدیم و ترس از داعشی‌هایی که آن کودتا را در دی‌ماه پارسال رقم زده بودند و می‌خواستند دوباره هر کوی و برزنی را در این وطن پاک قرق کنند، فراموش‌مان شد. باورمان نمی‌شد چه بر سرمان آمده؛ ما که همیشه رویای فدا شدن در راه تو را در سر می‌پروراندیم، حالا باید برایت فاتحه می‌خواندیم. سحرها با صدای انفجار روزه می‌گرفتیم و غروب با «اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا۱» افطار می‌کردیم. زیر موشک‌باران، حیران، هر شب عظم البلا را با همه وجودمان درک می‌کردیم. بلای نبودت اشک می‌شد روی گونه‌های‌مان. امیدمان به پاسخِ الغوث الغوث بود که شب‌های قدر از راه رسید. میان نجوا و التماس‌های احیا، کسی مثل تو را تمنا می‌کردیم که دوباره به حکمت و تدابیر حیدری‌اش پناه ببریم که همان آغوش الهی روی زمین بود. بالاخره سومین شب قدر کاسه تمنای این ملتِ امام حسین‌(ع) به باران ولایت تَر شد و پر از آب رحمت الهی بازگشت و جوشن‌کبیر این مردم با خبر انتخاب آقاسیدمجتبی، زرهی بر تن جمهوری اسلامی شد. خبر که در میدان‌ها جان گرفت، انگار مردم دوباره زنده شدند و نور ولایت، این بار با نام «مجتبی» قلب‌شان را روشن کرد. مردم دست از پا نمی‌شناختند و هیاهوی شادی و اشک‌های شوق‌شان، بار دیگر دشمن را در میدان بصیرت عقب نشاند. خداوند چنان قلب‌های این ملت را یک‌باره با این رهبر مصطفایی که هنوز مردم نمی‌شناختندش پیوند داد که هیچ عقلِ این دنیایی، از پس تحلیل آن بر نخواهد آمد و عالَم از این حماسه امام و امت انگشت‌به‌دهان ماند.
رهبرم! آقاسیدمجتبی! برای ما کوچک‌ترین تفاوتی با آقاسیدعلی نداری. تو برات شب قدر مایی. تا پای جان، فدایی فرمان‌ها و فرامین توییم و با تو بیعت کردیم تا رسیدن به قله فتح نهایی. قدم‌های ما در راه‌پیمایی اربعین یاد گرفته که جای پای ولی‌امر قرار گیرد و به‌یقین، مولای‌مان امام زمان(عج) پرچم یالثارات الحسین را برای روز موعود که بانگ انا بقیه‌الله در بیت‌الله طنین‌انداز می‌شود دوباره بر دوش خواهد گرفت و انتقام همه مظلومان عالم را خواهد ستاند.

پی‌نوشت:
۱. فرازی از دعای افتتاح


نویسنده: نفیسه نجفی

مقاله ها مرتبط