«حقوق بشر» یکی از مهمترین مفاهیم حقوق بینالملل معاصر است؛ مفهومی که قرار است فارغ از نژاد، مذهب، قدرت و منافع سیاسی، از کرامت همه انسانها دفاع کند. با این حال، عملکرد ایالات متحده در دهههای گذشته باعث شده است بسیاری از پژوهشگران، فعالان حقوق بشر و حتی برخی نهادهای بینالمللی، از وجود استانداردهای دوگانه در سیاست خارجی آمریکا سخن بگویند. از این منظر، اصطلاح «حقوق بشر آمریکایی» بیش از آنکه بیانگر یک ارزش جهانشمول باشد، به ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی و ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
یکی از مهمترین نمونههای این رویکرد، حمایت گسترده آمریکا از اسراییل در جنگ غزه است. از آغاز جنگ در اکتبر۲۰۲۳، دولت آمریکا ضمن ارائه کمکهای نظامی، مالی و دیپلماتیک به اسراییل، بارها از حق این کشور برای دفاع از خود حمایت کرده است. در مقابل، سازمانهای حقوق بشری از جمله دیدهبان حقوق بشر و عفو بینالملل بارها نسبت به تلفات گسترده غیرنظامیان، تخریب زیرساختهای حیاتی، محدودیت ورود کمکهای بشردوستانه و نقض حقوق بینالملل بشردوستانه هشدار دادهاند. همچنین برخی گزارشها استدلال کردهاند که ادامه ارسال تسلیحات از سوی آمریکا میتواند این کشور را در معرض اتهام همدستی در نقض حقوق بینالملل قرار دهد.
منتقدان معتقدند اگر چنین اقداماتی از سوی دولتهایی انجام میشد که همسو با واشنگتن نیستند، واکنش آمریکا بسیار شدیدتر بود؛ اما در مورد اسراییل، حمایت سیاسی و نظامی ادامه یافته است. این تفاوت برخورد، یکی از دلایل اصلی طرح ایده «حقوق بشر گزینشی» یا «استاندارد دوگانه» در سیاست خارجی آمریکا به شمار میرود.
نمونه دیگر، سیاستهای آمریکا در قبال ونزوئلا است. طی سالهای اخیر، ایالات متحده با اعمال تحریمهای گسترده اقتصادی و مالی، فشار حداکثری بر دولت ونزوئلا را دنبال کرده است. اگرچه آمریکا این اقدامات را با هدف حمایت از دموکراسی و حقوق بشر توجیه میکند، اما بسیاری از کارشناسان و گزارشهای دانشگاهی معتقدند تحریمهای فراگیر میتوانند پیامدهای انسانی گستردهای برای مردم عادی، از جمله کاهش دسترسی به دارو، تجهیزات پزشکی و کالاهای اساسی داشته باشند. این مسئله نیز پرسشهایی را درباره سازگاری چنین سیاستهایی با اصول حقوق بشر مطرح کرده است.
البته این انتقادها تنها به غزه و ونزوئلا محدود نیست؛ جنگ عراق در سال۲۰۰۳ که با ادعای وجود سلاحهای کشتار جمعی آغاز شد و بعدها مشخص شد این ادعاها دروغ بوده است، به کشته شدن شمار زیادی از غیرنظامیان و بیثباتی گسترده در منطقه انجامید. همچنین جنگ افغانستان، حملات پهپادی در کشورهای مختلف و حمایت از برخی حکومتهای ناقض حقوق بشر در دورههای مختلف، همواره از جمله مواردی بودهاند که منتقدان برای نشان دادن تناقض میان شعارهای حقوق بشری آمریکا و عملکرد عملی آن مطرح میکنند.
در مقابل، دولت آمریکا همواره استدلال کرده است که اقداماتش در راستای حفظ امنیت ملی، مبارزه با تروریسم، حمایت از متحدان و دفاع از نظم بینالمللی صورت میگیرد و در بسیاری از موارد بهصورت نمایشی، خود را جزو بزرگترین حامیان کمکهای بشردوستانه در جهان قرار داده است تا بتواند سرپوشی بر عملکرد متناقص خود بگذارد.
در نهایت، آنچه بیش از همه موجب شکلگیری مفهوم «حقوق بشر آمریکایی» شده، اجرای گزینشی اصول حقوق بشر است؛ یعنی جایی که واکنش به نقض حقوق بشر، بیش از آنکه بر مبنای اصول ثابت باشد، تحت تاثیر منافع سیاسی و راهبردی قرار میگیرد. اگر حقوق بشر قرار است مفهومی جهانی و غیرقابلتبعیض باشد، باید برای همه کشورها و همه انسانها با یک معیار واحد اجرا شود؛ در غیر این صورت، این مفهوم بیش از آنکه ضامن عدالت باشد، به ابزاری در رقابتهای سیاسی تبدیل خواهد شد.