عددها توان بالایی برای تحلیل دارند، حتی قادر به سخن گفتن درباره اوضاع و احوال جامعه هستند. درصد تورم، نرخ ارزشمندی پول ملی، درصد پذیرش دانشجوی دختر یا پسر، آمار ازدواج و طلاق، تعداد تولدها و مرگومیر نوزادان و مادران، میزان صادرات و واردات کشور و در نهایت درصد مشارکتکنندگان در انتخابات. این مورد اخیر، یکی از آمارهای مورد توجه در دنیای سیاست است.
قضاوتهای ضدونقیضی در مورد کم یا زیادبودن آمار انتخابات وجود دارد؛ از حمایت از وضع موجود تا اعتراض به سیاستهای جاری. باور عمومی این است که آمار بالا، نشاندهنده توافق و آمار پایین، نشانه عدم توافق مردم با عملکرد دولتها است. البته بعضی از کارشناسان عکس این را میگویند؛ که گاهی آمار مشارکت در انتخابات پایین است؛ چون مردم از وضع موجود راضی هستند. یعنی خیالشان از بابت ادامه سیاستها راحت است؛ پس رای نمیدهند. گاهی هم آمار بالا است؛ چون مردم برای اعتراض و ایجاد تغییر در روند سیاستها در انتخابات شرکت کردهاند. طبق این نظر، اگر فرد یا گرایشی برای هرپستی رای بالایی بیاورد، تصور نکند مردم معتقدند که اوضاع خوب است یا اگر افرادی با رای کمِ مردم انتخاب شدند، کسی گمان نکند مردم برای اعتراض به پای صندوقهای رای نیامدهاند.
هرچند تحلیلهای کارشناسان دلایل قطعی برای قضاوت نیستند؛ ولی تعداد شرکتکنندگان در انتخابات، حرفهایی جدی برای گفتن دارند. بههرحال، درصد بالای مشارکت مردمی نشان میدهد که عموم مردم، حتی معترضان هم نظام حاکم بر کشورشان را برای رتقوفتق امور یا هرنوع تغییر و تبدیل، ملاک و مبنا میدانند. درصد بالای حضور مردم در انتخابات، نوعی اقدام جمعی است؛ هم برای تثبیت و هم برای تغییر. البته سوای اینکه چه کسی یا چه حزب و گرایشی رای بیاورد، تعداد کل آرا متعلقبه نظام حاکم بر کشورها است.
با تمام این تفاسیر، این موضوعی قطعی است که پیروز انتخابات باید بداند مردم او را برای انجام یک ماموریت معین و مشخصی انتخاب کردهاند. پس باید خودش را طرف ملت بداند و نباید ریاست و وکالت را مردهریگی تصور کند که به ارث برده. مردم هوشیارند و بادقت او را رصد میکنند.
نویسنده: زهره علیعسگری