۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
كربلا، ۱۴۰۱هجری 
كربلا، ۱۴۰۱هجری 

كربلا، ۱۴۰۱هجری 

جزئیات

داستان هویزه / به‌مناسبت هجدهم اردیبهشت‌ماه، سالروز آزادسازی هویزه از بعثی‌ها در عملیات الی بیت‌المقدس

18 اردیبهشت 1405
از ۲۰ آبان، منطقه هویزه هم مانند اهواز و حمیدیه و سوسنگرد زیر نظر لشکر۹۲ زرهی اهواز، آیت‌الله خامنه‌ای و دکتر چمران اداره می‌شد. هویزه در معرض سقوط قرار داشت و از این رو مسئولان دولتی این را بر گردن یاران امام می‌انداختند در حالی‌که از دخالت ارتش در اکثر عملیات‌ها جلوگیری یا کارشکنی می‌شد. حتی با حالت تهاجمی که ارتش داشت، اجازه عملیات آفندی و تهاجمی به آن‌ها داده نمی‌شد و فقط اجازه دفاع داشتند.
نیروی زمینی عراق در روز ۲۴ آبان شروع کرد از هویزه، سوسنگرد را زیر آتش توپخانه قرار داد. ساعت ۱۷ هم عراقی‌ها جاده هویزه-سوسنگرد را بستند. عراق از ۲۶ آبان، آتش توپخانه را روی هویزه و راه‌های ارتباطی اطراف تشدید کرد و از هر طرف با تانک‌هایش به سمت هویزه حرکت ‌کرد تا محاصره شهر را کامل کند. بالگردهای هوانیروز موفق شدند با حمله به ستون زرهی نیروهای عراقی و منهدم کردن ده‌ها دستگاه تانک‌ تا حدی موجب توقف ماشین جنگی عراق شوند. گزارش‌ها از دستپاچگی و درهم ریختگی نیروهای عراقی روایت می‌کرد. اما از ۵ آذر عراق دوباره برای تصرف هویزه عزمش را جزم کرد و طوری ماشین جنگی‌اش را برای این مهم گسیل کرد که هویزه نیز مانند سوسنگرد هر آن در خطر سقوط قرار داشت. نیروی زمینی عراق آرایش نظامی‌اش را از جفیر تا حمودی و حویش و ساریه که در سمت شمال قرار داشتند، طوری مستقر کرده بود که هر وقت اراده می‌کرد می‌توانست هویزه را بدون هیچ مقاومتی تصرف کند.
گزارش‌ها حاکی است که اگر نیروی زمینی عراق نتواند در هفته آینده سوسنگرد را تصرف کند به تصرف هویزه برای ایجاد یک پایگاه زمستانی قناعت خواهد کرد. در این صورت عراق در هویزه از مزایای استتار کامل و راحت در خانه‌های مردم برخوردار خواهد بود.
از ۱۰ آذر عراقی‌ها با تقویت نیروهای‌شان در حمودی فردوس و کشاندن آن‌ها به سمت غرب و سپس بستن جاده سوسنگرد-هویزه توانستند هویزه را به راحتی تصرف کنند و بعد هم نیروها را به نیروهای موجود در غرب و جنوب ‌غربی سوسنگرد اتصال دهند. عراق در این صورت سریع‌تر به محاصره کامل و تصرف سوسنگرد دست می‌یافت.
دو روز بعد نیروهای سپاه دست به یک سری اقدامات زدند تا در محور سوسنگرد-هویزه جلوی بسته شدن این جاده توسط نیروهای عراقی را بگیرند. مستقر شدن نیروهای سپاه در این جاده بسیار حائز اهمیت بود چرا که از هرگونه تحرک عراق برای اتصال نیروهایش از حمودی سعدون در شرق هویزه با نیروهای مستقر در غرب و جنوب ‌غربی سوسنگرد جلوگیری می‌کرد.
این حالت اما موقتی بود و نیروی زمینی عراق با اعزام نیروهای تازه ‌نفس در ۱۶ آذر همه تلاش خود را برای تصرف سوسنگرد و هویزه و ایجاد پایگاهی زمستانی صرف کرد تا در فصل بارندگی و آب گرفتگی به مشکل برنخورد. پس تمام هم و غمش را بر تقویت نیروهای مستقر در این مناطق گذاشت.
روز ۲۳ آذر، ستاد مشترک ارتش خبر داد: واحدهای زمینی عراق دست به یک سری جابه‌جایی‌ در ناحیه مرزی جفیر زده‌اند تا راحت‌تر و با خیال آسوده‌تر در نزدیکی هویزه متمرکز شوند. اطلاعات عملیات سپاه اهواز هم گزارش داد: نیروهای عراقی از روز ۳۰ آذر به دلیل ناکام ماندن در شمال غرب سوسنگرد و نفوذ به شهر، عقب‌نشینی کرده و هم‌زمان دست به یک سری عملیات مهندسی برای تصرف هویزه می‌زنند.
واحدهای زمینی عراق تا ۲ دی از قسمتی از ارتفاعات الله‌اکبر، از حمودی و به طور کل از شمال کرخه عقب‌نشینی کردند و در جنوب کرخه مستقر شدند. سپاه خوزستان گزارش داد که آخرین امید نیروهای عراقی، تصرف هویزه و استفاده از آن به عنوان مقر زمستانی است.
لشکر۹۲ زرهی اهواز در ۳ دی ماه اعلام کرد که ارتش عراق برای تصرف هویزه به تمام نیروهای خود آماده‌باش داده است. بنا به دستور ابوالحسن بنی‌صدر رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا خطاب به نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی آمده است: به نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران مأموریت داده می‌شود که طبق طرح ارائه شده مصوبه شورای عالی دفاع، بلادرنگ در منطقه عمومی اهواز، عملیات تعرضی را هدایت و دشمن را در منطقه عمومی کرخه‌کور-حردان منهدم کند.
در بخشی از این عملیات برای دفع خطر از هویزه، دو تیپ از لشکر۱۶ زرهی قزوین و یک تیپ از لشکر۹۲ زرهی اهواز در نظر گرفته شده بود که دو گردان از نیروهای سپاه و عده‌ای از نیروهای جنگ‌های نامنظم(چمران) نیز نیروها را کمک می‌کردند.
بر اساس طرح عملیات، قرار بود اول شمال و جنوب کرخه‌کور پاکسازی شده و پادگان حمید و منطقه جفیر هم آزاد شوند، بعد هم نوبت برسد به طلاییه و کوشک در جنوب منطقه عملیاتی و سپس بروند سر وقت خرمشهر و بعد هم تعقیب متجاوز تا خاک خودش.
برای این مهم باید یک تیپ از لشکر۱۶ قزوین به همراه دو گروهان از نیروهای سپاه از هویزه حرکت کرده و پس از پاکسازی جنوب کرخه‌کور به نیروهای تیپ ۳ لشکر۱۶ قزوین که از سوسنگرد-ابوحمیظه حرکت کرده‌اند ملحق شوند.
ساعت ۱۰ صبح ۱۵ دی در منطقه عمومی سوسنگرد-هویزه بعد از یک ربع آتش تهیه، عملیاتی که ارتش به نام «عملیات نصر» طرح‌ریزی کرده بود شروع شد. اول تیپ ۳ لشکر۱۶ قزوین حرکت سریعی را از محور ابوحمیظه-سوسنگرد شروع کرد تا نیروهای پیاده عراقی که به خاطر آتش تهیه ایران به سنگرها رفته بودند غافلگیر شوند. این تیپ در ساعت ۱۲ ظهر از کرخه‌کور رد شد و تا ۲۰ کیلومتری شرق هویزه پیش رفت، اما تیپ یک قزوین که قرار بود از هویزه حرکت کند با سرعت کم‌تری به جنوب کرخه‌کور پیشروی کرد. نیروی هوایی هم ستون نیروهای عراقی در منطقه جفیر را بمباران کرد. بالاخره خطر از هویزه دفع شد و عراقی‌ها پس از این که ۸۰۰ اسیر تقدیم کردند ۳۰ کیلومتر عقب رفتند.
رئیس‌جمهور پس از پایان موفقیت‌آمیز عملیات نصر (هویزه) طی پیامی به محضر امام خمینی گزارش پیروزی را ارسال کرد و امام هم در جواب نوشتند: سلام و تقدیر اینجانب را به فرماندهان و سربازان و پاسداران عزیز ابلاغ کنید. انتظار دارم با پشتکار و هماهنگی، به زودی کشور اسلامی از لوث وجود کفار پاکسازی شود.
اما آن‌چه در عملیات روز ۱۵ دی رخ نداده بود ادامه عملیات پیروزی‌بخش و در واقع فاز بعدی آن بود که باید به آسیب دیدن جدی عقبة واحدهای زمینی عراق منجر می‌شد، که نشد. از این رو به دلیل آن‌ که عقبه نیروهای عراقی در منطقه سه‌راهی جفیر و پادگان حمید آسیب ندیده بود عراق امکان تحرک و تقویت نیروی لازم را یافت. از ۱۶ دی عراق تانک‌ها، نفربرها، خودروهای زرهی و وسایل مهندسی خودش را در کنار نیروهای پیاده برای تصرف دوباره مناطق از دست داده گسیل کرد.
از این سو نیز نیروهای ایرانی مرحله دوم عملیات نصر (هویزه) را در ساعت ۸ صبح شروع کردند و نیروهای زرهی و پیاده ایران به سمت پاسگاه حمید و جفیر پیشروی کردند. ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه اولین گلوله توپ عراق شلیک شد. متقابلاً آتش ایران هم شروع شد و سپس نبرد توپخانه‌ای بین دو طرف. حجم آتش توپخانه و تانک‌های ایران بسیار زیاد بود و تا نزدیک ظهر برتری با ایرانی‌ها بود و بسیاری از تانک‌ها و نفربرهای عراق منهدم شدند.
فرمانده لشکر ۱۶ زرهی قزوین که قصد پیشروی در محور کرخه‌کور را داشت از سید حسین علم‌الهدی مسئول نیروهای سپاه همان محور خواست نیروهایش را جلو ببرد. نیروهای تحت امر علم‌الهدی نیروهای زبده انقلابی و داوطلب بودند که از جمله آن‌ها می‌توان به دانشجویان پیرو خط امام اشاره کرد. علم‌الهدی تحلیلی داشت مبنی بر این ‌که باید عراقی‌ها را همین امروز از پادگان حمید خارج کرد: اگر این عملیات انجام نشود ممکن است فردا برای دشمن نیرو برسد و کمک کند تا آن‌چه را که به دست آورده‌ایم از دست برود. باید به ارتشی‌ها نیرو و روحیه بدهیم تا بیشتر جلو بیایند و حرکت کنند. باید خودمان جلو برویم و خودمان را فدا کنیم تا پیشروی آن‌ها سریع‌تر شود. وقتی که آن‌ها ما را آن جلوها ببینند، جلو می‌آیند.
در این پیشروی، نیروهای سپاه یک کیلومتر جلوتر از نیروهای زرهی بودند. علم‌الهدی به مسعود انصاری که از بچه‌های فعال خط بود گفت: همة آرپی‌جی‌ها را جمع کنید و بروید جلو. بچه‌های سپاه دزفول پس از حرف‌های حسین علم‌الهدی از سمت راست جاده و بچه‌های سپاه اهواز و هویزه هم از سمت چپ در امتداد یکدیگر حرکت کردند. نزدیک ظهر نیروهای عراقی آتش خود را برای جلوگیری از پیشروی نیروهای سپاه شدت بخشیدند و هر وسیله‌ای را، از گلوله تانک گرفته تا موشک‌های ضد تانک مالیوتکا، علیه نیروهای ایرانی به کار ‌بردند.
در روزشمار کتاب جنگ خلیج فارس (Gulf War The) آمده است: سه یگان زرهی ایران بر روی زمین نرم و مرطوب به آهستگی پیشروی می‌کردند. این یگان‌ها که به دنبال یکدیگر و در ستون‌های مجزا در مسیر خیلی باریکی حرکت می‌کردند توسط بالگردهای عراقی شناسایی شدند و در پی آن عراقی‌ها سه یگان زرهی را در مقابل آن‌ها در دشت آرایش دادند. سپس قوای زرهی ایران با نیروهای زرهی عراق که در خاکریزهای خود مستقر شده بودند درگیر شدند و بزرگ‌ترین نبرد تانک با تانک پس از جنگ سال ۱۹۷۳ اعراب و اسرائیل آغاز شد. هر طرف دارای بیش از ۳۰۰ تانک بود. ایرانیان در حین پیشروی تلاش می‌کردند در مسیر خود با بولدوزر خاکریز بزنند. تانک‌های ایرانی در پی یکدیگر پیش می‌رفتند. طولی نکشید که جنگ تانک و شلیک توپ از فاصله‌ای نزدیک آغاز شد. تانک‌ها رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و در حالی‌که در خط مقدم، نبرد زرهی ادامه داشت، دو تیپ از لشکر زرهی عراق به سمت جناح‌های منطقه نبرد حرکت کرده و قوای ایران را از سه جناح محاصره کردند. درگیری شدت گرفت و اولین تیپ زرهی ایران با از دست دادن ۱۰۰ تانک منهدم شد.
ساعت ۲ عصر دستور پیشروی از پشت بی‌سیم شنیده شد، اما بعد از حدود ۵۰۰ متر پیشروی، جنگنده بمب‌افکن‌های عراقی با حملات مداوم‌شان مانع ادامة پیشروی ‌شدند. عراقی‌ها دوباره با توپ و تانک مواضع نیروهای ایران را زیر آتش گرفتند. طوری هماهنگ آتش می‌ریختند که گاهی در هر ثانیه پنج گلوله توپ شلیک می‌شد. مشخص بود که تا آن ساعت عراقی‌ها، نیروهای ایرانی را با حجم آتشی که داشتند مشغول نگه‌داشته بودند تا نیروهای تازه‌نفس‌شان را در سمت راست جاده جفیر آرایش دهند و حالا با تمام قوا داشتند از آن‌چه تصرف کرده بودند دفاع می‌کردند.
میگ‌های عراقی نه تنها خط اول نیروهای ایرانی که پشتیبانی ارتش را هم بمباران کردند، اما پدافند ضد هوایی هیچ عکس‌العملی در مقابل حمله میگ‌ها نشان نداد. وقتی یکی از مسئولان سپاه قضیه را پرس‌وجو کرد فرمانده لشکر گفت: بنا بود فانتوم‌ها بیایند که نیامدند! ساعت ۳ عصر هم وقتی فانتوم‌ها آمدند یکی‌شان به اشتباه مواضع نیروهای خودی را بمباران کرد. تیمسار فلاحی با تلاش زیاد از لشکر۹۲ زرهی اهواز درخواست مهمات تانک می‌کرد، اما خبرها حاکی از این بود که زودترین زمان ممکن برای رسیدن مهمات به منطقه، ۲۴ ساعت آینده بود.
به هر حال وقتی عراقی‌ها آشفتگی نیروهای پیاده و زرهی ایرانی‌ها را دیدند، حدود ۶۰ تانک‌شان به حالت نعل اسبی شروع کردند به آتش کردن و جلو آمدن. علم‌الهدی گفت: یکی از بچه‌ها برود به ارتش اطلاع دهد که این‌ها دارند شکل می‌گیرند و می‌خواهند حمله کنند.
ساعت ۴ عصر هنوز از پشت بی‌سیم دستور مقاومت شنیده می‌شد، اما از سمت نیروهای زرهی جواب می‌شنیدند: مهمات تانک‌ها تمام شده است و ما نمی‌توانیم بمانیم و مقاومت کنیم. پس دستور داده شد که نیروهای زرهی ارتش عقب‌نشینی کنند. عقب‌نشینی طوری عجولانه و با شتاب بود که منطقه پر از گرد و غبار شد در حالی ‌که به نقل از کریم‌پور فرمانده گردان عمل‌کننده سپاه: تهدید چندان عاجلی از سوی عراقی‌ها مشهود نبود.
محمدخلیل غرض‌دری از نیروهای سپاه می‌گفت: قرار بود به نفربرهای جلوتر از مقر توپخانة تصرف شدة عراق مهمات برسد. به آن‌ها گفته شد که فقط یک خیز به عقب برگردند و در این مقر استقرار یابند و بعد از تجدید قوا مجدداً پیش بروند. ما در نقطه‌ای قرار داشتیم که نفربرهای یاد شده جلوی ما و تانک‌های چیفتن لشکر قزوین پشت ما بودند. بازگشت نفربرها برای استقرار در مقر یاد شده باعث شد که تانک‌های چیفتن تصور کنند دستور عقب‌نشینی داده شده و آن‌ها هم برگشتند عقب.
در حین عقب‌نشینی، بسیاری از پرسنل، تانک‌های چیفتن نو را رها کردند و پا به فرار گذاشتند و حتی برخی، تانک‌های روشن را ترک کردند و خیلی از تانک‌ها به عراقی‌ها رسید. نیروهای پیاده ارتش هم که در محاصره افتادند با ستون‌های تانک عراقی روبه‌رو ‌شدند و تعداد بسیاری از آن‌ها به شهادت رسیدند.
گزارش عقب‌نشینی اشتباهی تانک‌های چیفتن را تیمسار فلاحی هم تأیید کرد. سرعت عقب‌نشینی آن‌قدر بالا بود که بسیاری از نیروهای زرهی تا کرخه‌کور هم عقب رفتند و می‌خواستند از رودخانه هم عبور کنند، اما رئیس‌جمهور بنی‌صدر که آن‌جا حضور داشت مانع از عقب‌نشینی بیشتر شد.
این عقب‌نشینی باعث شد تا نیروهای سپاه که حدود ۲ کیلومتر جلوتر از نیروهای زرهی بودند در منطقه جا بمانند و به محاصره نیروهای عراقی بیفتند. با وجود این‌ که نیروهای سپاه بی‌سیم داشتند، اما برنامه عقب‌نشینی تانک‌های ایرانی به آن‌ها گفته نشده بود. نیروهای سپاه در سنگرهای فتح شده عراقی که روباز بود و کانال مانند، موضع گرفته بودند تا با هماهنگی نیروهای زرهی ارتش جلوتر بروند. آن‌ها به خیال این ‌که ارتش هنوز دارد مقاومت می‌کند در سنگرهای عراقی مانده بودند. علم‌الهدی وقتی دید تانک‌های تیپ یک دارند تغییر موضع می‌دهند پشت بی‌سیم پرسید: موضوع چیست؟ بی‌سیم ارتش گفت: بگوش باش. دوباره علم‌الهدی سؤال را تکرار کرد و باز همان جواب را شنید. از دفعه سوم به بعد ارتباط قطع شد.
تانک‌های عراقی به سرعت پیش می‌آمدند. بچه‌ها که داخل سنگرهای کانالی موضع گرفته بودند صدای تانک‌های زیادی را شنیدند. یکی می‌گفت: نکند تانک‌های ارتش دارند عقب‌نشینی می‌کنند. دیگری می‌گفت: نه، عراقی‌ها گرای تانک‌های ارتش را به دست آورده‌اند، تانک‌های ما دارند تغییر موضع می‌دهند.
صدا که شدیدتر شد محمدرضا باستی فکر کرد صدای هواپیما‌هاست. نیم‌خیز شد تا آسمان را بهتر ببیند، اما هواپیمایی ندید. ناگهان متوجه شد نیروهای زرهی عراقی که سمت راست جاده جفیر را تقویت کرده بودند دارند با زاویه ۴۵ درجه نسبت به جاده جفیر، به سمت هویزه می‌آیند و این صدای شدید هم صدای تانک‌ها بود که داشتند به طور مایل به سمت آن تعداد از نیروهای ارتش که در امتداد جاده جفیر بودند، پیش می‌آمدند.
بچه‌ها دولادولا شروع کردند فرار کردن به سمت مواضع ارتش. حدود ۷۰۰، ۸۰۰ متر فرار کردند. در حین فرار مرتب گلوله‌های توپ و تانک و ۱۰۶ بود که در اطراف‌شان سوت می‌کشید، اما آن‌ها هم‌چنان می‌دویدند تا برسند به تانک‌هایی که آن سو بودند. در ۳۰ متری تانک‌ها یکی‌شان فریاد کشید: این‌ها عراقی‌اند، این‌ها عراقی‌اند!
فوری همه دراز کشیدند تا از گلوله‌های تانک‌هایی که در روبه‌رو بودند در امان باشند. تازه فهمیدند که ارتش از مواضع قبلی در این نقطه عقب‌نشینی کرده، این از تانک‌های ایرانی که در دشت رها شده مشخص بود ولی به آن‌ها اطلاع داده نشده. بچه‌های سپاه در محاصره قرار گرفته بودند و نه راه پس داشتند، نه راه پیش.
حسین علم‌الهدی گفت: تا می‌توانید تانک بزنید. بچه‌ها با هرچه در دست داشتند در مقابل نیروهای زرهی عراق ایستادگی کردند. خود حسین هم دست به کار شد. این‌قدر بچه‌ها با آرپی‌جی تانک زدند که تانک‌های عراقی پیشروی را متوقف کردند.
دشت باز بود و تنها عارضه طبیعی‌اش بوته‌های علف بود. نیروهای سپاه با این‌ که می‌دانستند آسیب می‌بینند، اما در لابه‌لای همان بوته‌ها سینه‌خیز می‌رفتند. عراقی‌ها، هم با گلوله تانک و هم با رگبار مسلسل روی تانک، خیلی از نیروهای سپاه را به شهادت رساندند. مقاومت بچه‌ها هنوز ادامه داشت و بودند نیروهایی که با آرپی‌جی تانک عراقی می‌زدند.
نزدیک غروب دیگر گلوله آرپی‌جی هم تمام شد. حالا فقط ژ۳ و کلاشنیکف سلاح مقاومت بود و می‌توانست حداقل کاری کند که هیچ عراقی نتواند سرش را از تانک بیرون بیاورد. آخرین تیرهای در خشاب را هم شلیک کردند. تیرها که تمام شد از این ناراحت نبودند که حالا کشته خواهند شد، از این می‌سوختند که قتل‌عام خواهند شد بدون این که بتوانند ضربه‌ای به عراقی‌ها وارد کنند. بچه‌ها هرچه کارت و ورقه سپاه داشتند را پاره ‌پاره کردند. حتی دست در جیب هم‌رزمان شهیدشان می‌بردند و مدارک‌شان را معدوم می‌کردند و مقداری خاک رویش می‌ریختند.
غروب نشده به جز چند نفری که موفق شدند از مهلکه بگریزند باقیمانده بچه‌ها یا منتظر لحظه تسلیم بودند و یا قتل‌عام شدن توسط تیربارچی‌های تانک. در همان حال دیده‌بان ارتش را دیدند که در فاصله کمی از آن‌ها نشسته و مرتب دارد فحش می‌دهد و می‌گوید: چرا به من نگفتند و عقب‌نشینی کردند؟ من که بی‌سیم داشتم! چرا من را این طور گیر انداختند؟
عراقی‌ها با هرچه در توان داشتند برای کشتن همین نیروهای سپاه و دانشجویان پیرو خط امام که با کم‌ترین امکانات توانسته بودند مدت زمان زیادی ماشین جنگی عراق را متوقف کنند، به کار بستند. با گلوله تانک و مسلسل هر که مانده بود را به رگبار بستند و بعد تانک‌ها را آن‌قدر از روی جنازه‌ها رد کردند تا اثری از آن‌ها نماند. بچه‌ها زیر شنی تانک‌ها به آغوش مرگ رفتند.
پس از آن، تانک‌های عراقی آن‌قدر پیش آمدند تا رسیدند به کرخه‌کور. حتی حمله‌های متقابل لشکر۱۶ قزوین در سه روز بعدش هم تغییری در اوضاع اطراف شهر برای از دست نرفتن هویزه نداد. از این رو ارتش از ساکنان هویزه خواست شهر را هرچه سریع‌تر ترک کنند.
اما برخی نیروهای نظامی و نیروهای مردمی در شهر ماندند تا آن‌چه بر سر خرمشهر آمده بود بر سر هویزه نیاید. ساختمان بانک ملی به بیمارستان شهر تبدیل شده بود تا کانونی باشد برای مداوای مدافعان شهر، البته همه زحمت‌ها فقط بر گردن یک نفر بود: دکتر کریم مولا. در میان مجروحان، زنان هم دیده می‌شدند، اما نبودن خودرویی برای خارج کردن آن‌ها از شهر، مدافعان را نگران کرده بود. خبرنگار واحد مرکزی خبر که تازه وارد شهر شده بود گزارش داد: ما حالا وارد شهر شده‌ایم. مشاهده می‌شود که مردم شهر دارند فرار می‌کنند.
۲۲ دی با افتادن جاده سوسنگرد-هویزه به دست عراق و سپس محاصره کامل هویزه، شهر زیر آتش قرار گرفت تا آن تعداد از نظامیان و غیرنظامیان که در هویزه مانده بودند سریع‌تر شهر را تخلیه کنند. شهر تقریباً خالی از سکنه بود، اما تجربه نبرد شهری در خرمشهر، عراقی‌ها را فعلاً به ماندن پشت دروازه‌های شهر و در فاصله یک کیلومتری آن ترغیب می‌کرد.
۲۷ دی، هویزه دیگر کاملاً در محاصره بود. وقتی همه مدافعان، شهر را ترک کردند ارتش عراق هم وارد شهر شد و در وهله اول نیروهایش شروع کردند به غارت کردن مغازه‌ها و خانه‌ها. عراقی‌ها حتی به ساکنان عرب شهر که پیشتر مدعی بودند برای آزادی آن‌ها هویزه را اشغال کرده‌اند هم رحم نکردند و نوامیس‌شان را مورد اذیت قرار دادند و این نحوست تا نیمه سال ۱۳۶۰ ادامه داشت.


نویسنده: محمد گرشاسبی

مقاله ها مرتبط