۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
چراغی که حسن باقری روشن کرد...
چراغی که حسن باقری روشن کرد...

چراغی که حسن باقری روشن کرد...

جزئیات

خاطره‌گویی سردار فتح‌الله جعفری از فرماندهان دوران دفاع مقدس در جمع مجموعه صنعت شهید باقری / به‌مناسبت نهم بهمن‌ماه، سالروز شهادت سردار حسن باقری

9 بهمن 1404

یک چنین بحرانی در ابتدای جنگ به وجود آمده بود، ضمن اینکه تعدادی از شهرهای ما هم مورد اصابت موشک و هدم توپخانه ارتش عراق قرار گرفته بود و ما امکاناتی واقعا در اختیارمان نبود که بتوانیم دفاع کنیم؛ آن چیزی که توانست یک مقداری قوای مسلح ما را تجهیز بکند، غنایم خود بعثی‌ها بود که در عملیات‌های گسترده‌ای که انجام می‌شد به دست می‌آوردیم.

اولِ جنگ حتی اسلحه کلاشینکف هم در اختیارمان نبود و فقط اسلحه ‌ام۱ بود یا ژ۳. تقریبا دو سال طول کشید تا حدود ۱۵تیپ را مجهز به اسلحه کلاش کردیم که عمدتا این‌ها غنیمت جنگ بودند. ورود صنایع ما هـم به مسئله جنگ به‌همین‌خاطر بود، حتی در بحث هوایی هم همین‌طور بود.

به یاد دارم که در سال۱۳۶۱ آقای سرهنگ دادغیب گفتند «ما گردان‌های شناسایی‌مان دیگر امکان این‌که برای شما عکس هوایی بگیرند را ندارند.» خب ما از سال۶۱ اکثر عکس‌های هوایی که در اختیار داشتیم را آمریکایی‌ها برای ما می‌گرفتند؛ درحالی‌که امکاناتش در داخل بود، یک گردان به‌نام گردان شناسایی در زمان رژیم گذشته در نیرو هوایی ارتش داشتند که این کار را انجام می‌داد. تمام هواپیماهای آن‌ها زمین‌گیر شده بودند.

شهید حسن باقری، فرمانده وقت نیرو هوایی ارتش را خواستند و به ایشان گفتند «عکس هوایی می‌خواهیم.» ایشان هم پاسخ دادند «ماجوهری هم که عکس‌ها را ظاهر می‌کنند در اختیار نداریم.» شهید باقری به ایشان گفتند «شما در فکر، به بن‌بست رسیدید و کسی که در فکر به بن‌بست رسیده باشد، در تامین امکانات هم در بن‌بست است.» بعدا طرح قدس را همین وزارت سپاه شروع کرد و هواپیماهای بدون سرنشین را تولید کردند و ما دقیق‌ترین عکس‌های هوایی را توسط همین نسل جوان صنعت دفاعی تهیه کردیم.

یک وقتی همین تولیدات نظامی ما در سری‌ترین عملیات‌هایی که داشتیم که والفجر۸ ۱ بود در جزیره آبادان هواپیمای بدون سرنشین را پرواز دادند، عکس گرفتند. واقعا وقتی عکس‌ها را ظاهر کردند، دیدند عکس‌ها چقدر دقیق هستند؛ طوری‌که تمام آب‌راه‌های منطقه را، موانع را به‌خوبی نشان می‌دادند.

فرمانده بعثی‌ها که بعدا اسیر شد، شخصی بود به‌نام سید حسن صبور فرمانده لشکر۱۱۱ عراق؛ ما از این فرمانده شنود داشتیم. او به سپاه سوم عراق در بصره مخابره می‌کرد «ایرانی‌ها یک تعداد خیلی زیاد هواپیمای ایرانی ریختند بالای سر فاو.» در‌حالی‌که نمی‌دانست ما در حال عکس گرفتن بودیم. ما در مرداد سال۶۳ به‌همراه سردار شهید حسن تهرانی‌مقدم با جمعی از فرماندهان رفتیم به سوریه؛ آقای رفیق‌دوست هم بودند. در این جمع یک‌سری افراد صنعت هم بودند، از مسئولین صنایع هم حضور داشتند. درآن‌جا میزبان ما آقای مصطفی طلاس بود؛ یعنی وزیر دفاع سوریه. خب رفتیم از مراکز و مناطق مختلف موشکی و زرهی و توپخانه و پدافند هوایی و لشکرهای سوریه بازدید کردیم؛ ولی هدف اصلی این بود که ما از این‌ها صنعت ساخت موشکی را یاد بگیریم، موشک زمین‌به‌زمین به برد صد کیلومتر که بتوانیم شهر بغداد را آن زمان بزنیم. در این جلسه که خود آقای حافظ اسد هم بودند، گفتند «ما چون در حال صلح و آتش‌بس هستیم با اسراییل و این موشک‌ها روسی است، ما نمی‌توانیم به شما بدهیم؛ فقط می‌توانیم به شما آموزش بدهیم ولی امکان واگذاری موشک به شما نیست.»

ما تقریبا پنج روز در سوریه بودیم و همان‌جا قرار شد به لیبی برویم و با آقای قذافی دیدار داشته باشیم. ما از سوریه پرواز کردیم و رفتیم به کشور لیبی، آن‌جا آقای جلود که جانشین آقای قذافی محسوب می‌شد، میزبان ما بود. آقای رفیق‌دوست سر میز شام گفتند «موشک می‌خواهیم.» او گفت «این دست من نیست، آقای قذافی باید شخصا دستور این امر را بدهند.»

در جلسه با آقای قذافی، آقای رحیم‌صفوی با آقای رفیق‌دوست رفتند. صحبت‌هایی انجام شد و قذاقی قول داد که به آقای رفیق‌دوسـت، ده عدد موشک اسکاد۲ بدهد و آقای حافظ اسد ‌قول داده بود «به شما آموزش خواهیم داد». منتها یک شرطی آقای قذافی گذاشتند که شرط سختی بود؛ این‌که «شما عربستان را باید بزنید.» خب ما با عربستان جنگ نداشتیم، با عراق می‌جنگیدیم. خلاصه یعنی ما یک موشـک راهبردیِ به‌تمام‌‌معنا نداشتیم؛ در‌حالی‌که صدام این تجهیزات را داشت و با آن شـهرهای ما را می‌زد. حجم مهماتی که عراق استفاده می‌کرد خیلی سنگین بود. بیشترین مجروح‌های ما ناشی از مهمات غیرمستقیم دشمن بود.

بعثی‌ها در صحنه‌های درگیری نبودند و ما نمی‌توانستیم از آن‌ها اسیر بگیریم؛ چون راهبرد شـهید باقری در عملیات‌ها گرفتن اسیر و تجهیزات بود. ما آن زمان، نزدیک به هزار نفر اسیر گرفتیم از آن‌ها، اما بعثی‌ها کمتر در صحنه‌ها کشته می‌دادند. درحالی‌که آن‌ها از ما خیلی شهید می‌گرفتند، چون حجم مهماتی که می‌ریختند خیلی زیاد بود. الان اگر بررسی کنید اکثر شهدای ما بر اثر ترکش شهید شدند. کمتر افرادی را می‌بینید که تیر مستقیم از دشمن خورده باشند و به شهادت رسیده باشند. بنابراین امنیتی که امروز برای ما به وجود آمده است و آمریکایی‌ها جرئت نمی‌کنند گزینه‌های روی میز را عملیاتی کنند، به‌خاطر توانایی بالای ماست. ما الان تـوان موشک دو هزار کیلومتر را داریم. این توان در آن زمان وجود نداشت، لذا یکی از برکات خوبی که برای ما به وجود آمد این بود که ما را تحریم کردند. اگر آمریکایی‌ها به ما سلاح و تجهیزات می‌دادند، ما هیچ وقت به فکر ساخت و تولید سلاح نمی‌افتادیم، تلاش نمی‌کردیم و نهایتا از جایـی می‌خریدیم. این‌قدر به ما فشار آوردند که ما بلند شدیم رفتیم به‌همراه وزیردفاع سوریه در کشور لهستان، یعنی ما نمایندگان و مشاوران آقای مصطفی طلاس بودیم، با وزیر دفاع سوریه نشستیم و با طرف لهستانی مذاکره کردیم؛ با وزیر دفاع لهستان،تجهیزات نظامی آن کشور را هم رفتیم دیدیم، مهمات را هم دیدیم، قرارداد هم بستیم. یک ماه طول کشید. بعد گفتند «به شما تجهیزات نمی‌دهیم.» فهمیدند که این تجهیزات خریداری شده برای ما یعنی جمهوری اسلامی ایران بوده؛ ولی همین‌ نفربری که ما می‌خواستیم از لهستان بگیریم خودروسازی ما درحال‌حاضر تولید می‌کند، باکیفیت خیلی مناسب‌تر از آن‌ها و این دستاورد نیروی جوان خودمان است.

ما خودمان شهید باقری را یکی از فرماندهان بسیارتاثیرگذار در جنگ می‌دانیم. باید بدانید این‌که حسن باقری یک فرمانده در سطح راهبردی بود، راهبرد یعنی چی؟ راهبرد یعنی این‌که تعیین می‌کرد ما در کجا بزنیم؟ چطور بزنیم؟ با چه استعدادی؟ کدام منطقه برای جنگ ما اولویت دارد؟

اگر ما امروز در مسئله اقتصادی در جامعه، در مسائل دیگر، اشخاصی مثل شهید حسن باقری داشتیم مشکلات‌مان حل می‌شد. این کار از نفر دیگری برنمی‌آمد.

اولین اقدام شهید باقری این بود که از دشمن به‌طور کامل شناخت اطلاعاتی به‌دست می‌آورد. شناخت اطلاعاتی ما در ابتدای جنگ نسبت‌به دشمن تقریبا صفر بود. نمی‌دانستیم دشمنی که به ما حمله کرده کیست؟ چه استعدادی دارد؟ دارای چقدر تیـپ مکانیزه است؟ چه سلاح و تجهیزاتی دارد؟ مهماتش کجاست؟ اطلاعاتش در چه حدی است؟

شهید حسن باقری با تشکیل اطلاعات‌عملیات در جنگ توانست در همان ابتدای جنگ، این دشمن را برای ما شناسایی کند. مثلا شما ببینید کسی که تـابه‌حال نیامده داخل این سالن که الان در آن هستیم، اگر شب بیاید، وقتی وارد می‌شود چیزی نمی‌بیند و ممکن است لیز بخورد و زمین بخورد؛ ولی وقتی چراغ‌ها را روشن کنیم، متوجه می‌شود که سه‌تا میز و چه تعداد صندلی وجود دارد. حسن باقری چنین نقشی ایفا کرد؛ چراغ را برای همه روشن کرد و روشن کردن چراغ باعث شد که ما بفهمیم دشمن سه سپاه دارد، ۱۲لشکر دارد، تیپ دارد، فرماندهان آن‌ها چه کسانی هستند؟ به چه روشی می‌جنگند. البته بعدها فهم کردیم که دشمن به‌روش انگلیسی‌ها می‌جنگد؛ روش انگلیسی‌ها این‌طور است که دو تیپ در خط و یکی در احتیاط می‌گذارند. همه این‌ها را شهید حسن باقری کشف کرد. او نیروی هوایی عراق را شناسایی کرد. او می‌گفت این هواپیما که دارد به‌سمت ما می‌آید از چه نوعی است، هدفش چیست؟ کجا را بمباران خواهد کرد. این‌ها بخش اول کاری بود که این شهید انجام داد. دومین اقدامی که ایشان انجام داد این بود که سازمان رزم تعیین کرد؛ یعنی احساس کرد که شاید با امکانات مقدورات و استعداد ارتش جمهوری اسلامی، ارتش نتواند جنگ را اداره کند؛ بنابراین سازمانی تعریف کرد به‌نام سازمان رزم و فرماندهان آن را هم خودش تعیین می‌کرد؛ یعنی عمده این فرماندهانی که شما می‌بینید، این‌ها تربیت شده خود حسن باقری بودند. یک شخصیتی مثل احمد متوسلیان را شهید حسن باقری کشف کرد و رشد داد. من به جرات به شما می‌گویم که امثال شهید همت، شهید خرازی، شهید قاسم سلیمانی، شهید مهدی زین‌الدین، آقای رئوفی، این‌ها همه تربیت‌شده حسن باقری هستند. نوع مدیریتش به‌شکل جالبی بود. حالا برای شما مدیران هم شاید جالب باشد. ما همیشه اگر با فرماندهی کار داشتیم، وقت می‌گرفتیم می‌رفتیم کنارش و حرف‌های‌مان را می‌زدیم؛ اما مدیریت حسن باقری این‌طور بود که او خودش سوال می‌کرد، خودش مثلا می‌گفت «آقای تهرانی‌مقدم توپخانه چی داریم؟ آقای سلیمانی اوضـاع لشکر چطوره؟ و....» یک‌چنین مدیریتی را از خودش بروز داد و در عرصه جنگ آورد. این هم جزء کارهای خیلی مهم شهید حسن باقری بود.

مسئله بعدی طراحی عملیات‌ها بود؛ یعنی عمده عملیات‌هایی که ما داریم را او طراحی کرد. عملیات طریق‌القدس را ۲۲آبان طراحی کرد و ۸آذر اجرا شد. مباحث مربوط به عملیات‌ها در قرارگاه بحث می‌شد و همان‌جا تصمیم‌گیری می‌شد. عملیات فتح‌المبین را ۱۲دی۱۳۶۰ طراحی کردند، ۲فروردین۱۳۶۱ اجرا شد، دقیق هم اجرا شد. این عملیات باعث شد که سپاه چهارم عراق کامل در اختیار ما قرار بگیرد. از تیپ۴۲ زرهی عراق که در پل نادری بود یک نفر هم نتوانست فرار کند؛ فرمانده‌شان با همه تیپ اسیر شدند. آن‌قدر طرح آماده و سنجیده بود، توپخانه دشمن ۱۷۰قبضه توپش کامل افتاد دست ما؛ برای این‌که یک طرح خیلی آماده‌ای بود. یک تیپ از دشمن بعثی آمده بود برای حفاظت از توپخانه. تیرِ اول که زده شد همه فرار کردند، خیلی از آن‌ها را به‌همین‌خاطر مسخره می‌کردند و توپخانه عراق کامل افتاد دست ما. لشکر۱ عراق کاملا محاصره شد، چون بسیار طرح عالی بود. یا طراحی عملیات خرمشهر؛ وقتی حسن باقری طرح عملیات را آورد قرارگاه کربلا ارائه داد، هم فرماندهان سپاه و هم فرماندهان ارتش تعجب کردند؛ مگر امکان دارد که این طرح اجرایی بشود؟! جالب این است که در کتاب رییس استخبارات عراق که بعدا چاپ شد دیدیم همان چیزی که بعثی‌ها پیش‌بینی کرده بودند، حسن باقری از آن پرهیز کرده بود؛ یعنی عمده فرماندهان نظرشان این بود که ما از رودخانه کارون عبور کنیم و برویم طرف خرمشهر؛ حسن باقری نظرش این بود که ما سر پل را نگیریم و از کارون عبور کنیم، برویم شلمچه و عقبه دشمن را بزنیم. همین هم اجرا شد و همین اقدام اساسی باعث شد دشمن بیست هزار اسیر بدهد تا خرمشهر آزاد بشود. یک چنین اقدامات بسیار ارزشمندی منحصرا به شهید حسن باقری تعلق دارد.

اصولا کسی می‌تواند طراحی بکند که دشمن را کاملا بشناسد، زمین را خوب مسلط باشد و توان خودی را هم بداند، یعنی برقراری توازن قوا بین ما و دشمن را خوب بلد باشد. ما هیچ‌کس را نداشتیم که اندازه شهید حسن باقری این دو را بلد باشد. یک عده فقط فرمانده بودند و طراح نبودند ولی شهید حسن باقری هم طراح خوبی بود و هم مجری قوی‌ای بود. طرح خودش را خودش اجرا می‌کرد. در ارتش این‌طور نبود؛ یک تیم طراحی داشتند که آقای معین‌وزیری بود و آقایان شاهان و بختیاری این دوستان طراحی می‌کردند. لشکرهای ارتش هم اجرا می‌کردند. در سپاه خود حسن باقری که طراح بود، خودش هم مجری بود، خودش فرمانده قرارگاه بود و در صحنه هم حاضر می‌شد؛ بنابراین پیروزی‌ها این‌گونه شکل می‌گرفت. بعد هم فراموش نکنیم ایشان دانشجوی دانشگاه تهران بود و اصلا جزء کادر سپاه هم نبـود که بیاید استخدام بشود. او دانشگاه تهران درس خوانده بود، در اطلاعات سپاه بود، در جنگ آمد و فرمانده شد. خداوند می‌خواست معجزات خودش را از طریق این افراد که داوطلب هم می‌آمدند به ما نشان بدهد. یا حاج‌قاسم که با ایشان دوست نزدیک بودیم؛ ایشان مربی آموزشی بود، در کرمان در پادگان قدس آموزش می‌داد. یک تعدادی نیرو در شهریور سال۶۰ آوردند در منطقه برای عملیات که بعد هم تصمیم داشت برگردد به همان شغل مربی‌گری در پادگان کرمان. حسن باقری ایشان را نگه داشت، گذاشت فرمانده گروهان. بعداز آن، فرمانده گردان شدند، بعد فرمانده یک گروه رزمی و بعد تیپ ثارالله کرمان را به او دادند. یک عده‌ای از فرماندهان در سپاه هم مخالفت کردند با این انتصاب‌ها؛ ولی شهید باقری پای این تصمیم ایستاد و به‌این شکل کار تربیت کادر را انجام می‌دادند. شهید سلیمانی سی سال تجربه خود را آورد در سوریه و جواب هم داد.

حسن باقری سی ماه بیشتر در جبهه نبود و در این سی ماه آثار فوق‌العاده ارزشمندی را در تغییر راهبرد جنگ و در سازماندهی سازمان رزم توانست ایجاد کند. سال۵۹، مهرماه وقتی جنگ شروع شد منقضی‌خدمت‌های سال۵۶ را فراخوانی کردند. منقضی‌خدمت‌ها که آمدند در اهواز و مراکز سازمانی، یک دفعه ارتش مواجه شد با این‌که هیچ پیش‌بینی‌ای بـرای این‌ها نکرده بود؛ یعنی سازمانی و ساختاری نبود که صد هزار نفر را مدیریت کند. این فرصت را شهید باقری کشف کرد. سازمان و ساختاری در جنگ داشت که هرچه نیرو اعزام می‌شد این‌ها می‌آمدند و سازماندهی می‌شدند. ما تقریبا دو میلیون نفر در جنگ رزمنده داشتیم که این‌ها به‌نوبت می‌آمدند و در تیپ‌ها و لشکرها و گروهان‌های سازماندهی‌شده قرار می‌گرفتند. یک نفر هم بدون سازمان نبود. ما تا پانصد گردان درجنگ سازماندهی کردیم.

پی‌نوشت:

۱. این عملیات به نبرد اول فاو هم معروف است و در بهمن‌ماه سال۱۳۶۴ به‌مدت ۷۵روز انجام شد که با غافل‌گیری ارتش عراق همراه بود. با عبور از اروندرود توسط رزمندگان ایرانی، شبه‌جزیره فاو به تصرف نیروهای رزمنده ایرانی درآمد. این عملیات جزء عملیات‌های بسیار راهبردی نیروهای مسلح ایران در جنگ تحمیلی است.

۲. از نوع موشک‌های بالستیک کوتاه‌برد است و ساخت کشور شوروی سابق که در دوران جنگ سرد تولید شده و به کشورهای نزدیک شوروی و بعضی کشورهای جهان سوم صادر شد.

مقاله ها مرتبط