۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
مبارزات مفسر بزرگ
مبارزات مفسر بزرگ

مبارزات مفسر بزرگ

جزئیات

نگاهی به مواضع و عملکرد سیاسی و مبارزاتی علامه سیدمحمدحسین طباطبایی / به‌مناسبت بیست و چهارم آبان‌‌ماه، سالروز شهادت علامه سیدمحمدحسین طباطبایی سال۱۳۶۰

24 آبان 1404
اشاره: مفسر بزرگ تاریخ معاصر ایران، علامه طباطبایی، معروف ذهن عموم ایرانیان است. این عالم برجسته دارای ابعاد مختلف شخصیتی بوده و تا امروز در پژوهشهای گوناگون به حیات علمی، عرفانی و حتی اجتماعی ایشان پرداخته شده است. اما شاید یکی از ابعاد کمتر شناختهشده ایشان، عملکرد و مواضع سیاسی وی از دوره جوانی تا زمان رحلتشان باشد. ما در مقاله زیر سعی کردیم بهصورت مختصر این بُعد از شخصیت علامه را مورد بررسی قرار دهیم.

علامه طباطبایی در سال۱۲۸۱ش، در خانوادهای اصیل در تبریز متولد شدند. ایشان در پنجسالگی مادر و در نهسالگی پدرش را از دست دادند و تحت سرپرستی وصی پدر، تحصیلات را آغاز کردند. علامه پساز اتمام تحصیلات ابتدایی به فراگیری علوم اسلامی روی آوردند و کتابهای صرف و نحو، بیان فقه، اصول، منطق، فلسفه و کلام را آموختند.
بیستساله بودند که برای تکمیل تحصیلات خود راهی نجف شدند و در آنجا به تحصیل فقه و فلسفه پرداختند و در هر دو به درجه اجتهاد رسیدند. ایشان فقه و اصول را نزد علامه نائینی، شیخمحمدحسین کمپانی و سیدابوالحسن اصفهانی فرا گرفتند و کلیات علم رجال را از آیتالله حجت کوهکمری آموختند و در فلسفه نیز در کلاسهای حسین بادکوبهای حاضر شدند. همچنین در درس سیدابوالقاسم خوانساری حاضر شدند و یک دوره حساب و هندسه و جبر استدلالی از ایشان آموختند. اخلاق و عرفان را نیز نزد میرزاعلی قاضی فرا گرفتند.
علامه پساز ده سال تحصیل در نجف بهدلیل مشکلات مالی ناچار شدند به ایران بازگردند. مشکلات مالی موجب شد تا علامه برای امرار معاش خانواده به کار کشاورزی روی آورند و البته در همان زمان و در مواقع استراحت در خانه، نوشتن کتاب «تفسیرالمیزان» را آغاز کردند. در این دوره که حدود ده سال به طول انجامید، همسر ایشان خانم قمرالسادات طباطبایی با صبوری و همراهی بسیار، مسبب فراهم آوردن شرایطی جهت فعالیتهای علمی و دینی علامه شدند.

اولین واکنش به انحرافات عقیدتی و سیاسی
بعد از فرار رضاشاه از کشور و اشغال ایران به دست نیروهای متفقین، منطقه آذربایجان درگیر اتفاقاتی تلخ شد. شورش کمونیست‌‌ها در این منطقه با حمایت کامل شوروی به رهبری جعفر پیشهوری و ادعای جدایی آذربایجان از ایران، زحمات زیادی را برای مردم آن منطقه ایجاد کرد.
ازآنجاکه علامه در آن شرایط، در منبر و در جلسههای علیه کمونیستها و رهبران ملحد آن جریان موضع میگرفت، وضعیت سختی برایشان ایجاد شد. بههمیندلیل در اسفند۱۳۲۴ش مجبور شدند با خانواده و در شرایطی بسیار دشوار خود را از تبریز به قم برسانند.
در ابتدای ورود ایشان به قم، تقریبا تعداد بسیار کمی از طلبهها خبر از عظمت علمی و شخصیتی علامه داشتند و درسهای ایشان کمرونق بود؛ اما کمکم طلبههای فاضل و اهل علم از عمق علمی و عرفانی او باخبر شدند و گرد علامه آمدند. طلبههایی چون آیتالله سبحانی، شهید مطهری، آیتالله جوادیآملی، آیتالله حسنزادهآملی و... .
اما مواجهه دوم ایشان با مسلک ملحدانه کمونیستها به سالهای ابتدایی دهه سی شمسی بر میگردد. در آن دوره با افزایش فعالیتهای حزب توده و انتشار نشریههای مارکسیستی، افکار و عقاید کمونیستی میان جوانان ترویج میشد. برهمینمبنا حجم گستردهای از شبهههای عقیدتی و سیاسی به ذهن نسل جدید وارد شده بود. بههمیندلیل عدهای از شاگردان با علامه طباطبایی صحبت کردند که شبهای پنجشنبه و جمعه، جلسهای در این باره تشکیل شود تا هم مبانی فلسفی و دینی شرکتکنندگان در جلسه تقویت شود و هم به شبهههای ذهنیشان پاسخ داده شود. بهاینشکل جلسهای با همین هدف برگزار شد و از نتایج آن جلسهها، کتاب معروف علامه، یعنی «اصول فلسفه و روش رئالیسم» به رشته تحریر در آمد. طلبهها و دانشجویان شرکتکننده در این جلسه با مطالعه کتابهای منتشرشده توسط تودهایها و کمونیستها، زمینه بحثهای علمی را در آن جلسهها فراهم میکردند.
در آن جلسهها، بزرگانی چون شهید مطهری، آیتالله حائریتهرانی، آیتالله شهید بهشتی، آیتالله سبحانی، صادقیتهرانی، آقای امینی و... شرکت میکردند. این جلسات سالهای متمادی ادامه پیدا کرد. بعدها شهید مطهری بر کتاب روش رئالیسم شرح نوشت و شرح آن کتاب بارهاوبارها تجدید چاپ شد.

مبارزه با رژیم شاه و همراهی با امام(ره)
بعداز شروع نهضت امام خمینی(ره) در سال۱۳۴۱ش و در اعتراض به لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، علامه طباطبایی از روحانیهای پیشتازی بود که همراهی خود را با نهضت امام(ره) اعلام کرد.
بهطور مثال علامه یکی از امضاکنندگان اعلامیه مفصل و طولانی «نظریه مراجع تقلید و آیات عظام حوزه علمیه قم راجعبه تصویبنامه مخالف قانون دولت» بوده است. در آخر این اعلامیه که اصل آن توسط امام خمینی(ره) نوشته شده بود، چنین آمده است «... ملت ایران نیز با این نحو تصویبنامهها مخالف است؛ بهدلیل آنکه در دو، سه ماه قبل که فشار و ارعاب قدری کمتر بود، تبعیت خودشان را از علمای اسلام بهوسیله تلگراف و مکاتیب و طومارها از اطراف و اکناف ایران اعلام نموده و لغو تصویبنامه غیرقانونی دولت را راجعبه انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی خواستار شدند و دولت نیز قبول درخواست ملت را کرده و اِحاله به مجلس نمود. اینک بهوسیله حبس و زجر و اهانت به طبقات مختلفه ملت، از روحانیین و متدینین تسلط خود را بر ملت احراز نموده، بدون اعتنا به قوانین اسلام و قانون اساسی و قانون انتخابات، دست به کارهایی زده که عاقبت آن برای اسلام و مسلمین خطرناک و وحشتآور است. خداوند انشاءالله دولتهای ما را از خواب غفلت بیدار کند. بر ملت مسلمان و جمعیت اسلام ترحم فرماید. فانّا للّه و انّا الیه راجعون.» مرتضی حسینیلنگرودی، احمد حسینی‌‌زنجانی، محمدحسین طباطبایی، محمد موسوییزدی، محمدرضا موسویگلپایگانی، سیدکاظم شریعتمداری، روحاللّه موسویخمینی، هاشم آملی، مرتضی حائری.
یا بعداز چاپ کامل تفسیر‌‌المیزان و استقبال علمای جهان اسلام از چاپ این کتاب، رژیم پهلوی تصمیم گرفت به علامه مدرک دکترای فلسفه بدهد؛ ولی ایشان نپذیرفتند. رییس دانشکده الهیات آن زمان نزد علامه آمد و اصرار کرد که مدرک دکترا را قبول کند؛ اما وقتی با پاسخ منفی علامه مواجه شد تهدید کرد «اگر قبول نکنید شاه ناراحت و عصبانی میشود.» علامه بهصراحت گفت «من از شاه هیچ ترسی ندارم و حاضر به قبول مدرک دکترا نیستم.»

موضع علامه طباطبایی درباره تفکرات التقاطی
سال۵۶ علامه دچار بیماری شدید قلبی شدند و ازآنجاکه در آن دوران امکان معالجه بسیاری از بیماریها، ازجمله عمل قلب در ایران وجود نداشت، بههمراه شاگرد محبوبشان آیتالله مطهری به انگلستان رفتند. در این سفر قرار بود که مسائل درمانی ایشان پیگیری شود.
شهید مطهری در مجموعه یادداشتهای خود به این سفر اشاره کردهاند و ماجرای جالبی از موضعگیری علامه درباره تفکرات التقاطی عبدالکریم سروش را مطرح میکنند.
هنگام ورود، علامه و آیتالله مطهری به منزل عبدالکریم سروش میروند که زمانی جزء شاگردان ایشان بودهاند. سروش که آن زمان در لندن زندگی میکرده، رسالهای را که تازه تدوین کرده بوده به علامه میدهد تا ایشان نظرشان را اعلام کنند. علامه بعداز بررسی محتوای رساله، ایرادهایی از محتوای رساله میگیرند که موجب میشود سروش شدیدا ناراحت شده و با ترک خانه درحالیکه فردای آن روز علامه باید در بیمارستان بستری میشدند، میهمانان خود را در شرایط بدی قرار میدهد.
جالب است که همین مطلب را آیتالله طاهریخرمآبادی که دقیقا همان زمان برای معالجه فرزندش در لندن بوده به شکل دیگری در کتاب خاطراتشان تعریف کردهاند «دکتر سروش هم که در آن زمان از آشنايان شهيد مطهری و شهيد بهشتی بود، وقتی مرحوم علامه و شهيد مطهری به لندن رفتند، عمدا به آمريکا رفت. خود شهيد مطهری میگفت که ايشان رفت که ما او را نبينيم و با ما مواجه نشود.»
درواقع علامه طباطبایی خیلی جلوتر و زودتر از دیگران متوجه التقاط فکری عبدالکریم سروش شده بودند و با نقد آن التقاط، سعی داشتند که جلوی انحراف فکری وی را بگیرد که متاسفانه موفق نشدند.


نویسنده: انوشه میرمرعشی

مقاله ها مرتبط