۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
قیام شعبون بی‌مخ‌ها
قیام شعبون بی‌مخ‌ها

قیام شعبون بی‌مخ‌ها

جزئیات

بازخوانی فتنه آمریکایی‌صهیونی

14 خرداد 1405
اشاره: «این فتنه، فتنه آمریکا بود، فتنه آمریکایی بود؛ فتنه صهیونی و آمریکایی. قبال هم من در یک روز دیگری گفتم که دو دسته بودند این کسانی که آمده بودند اغتشاش می‌کردند؛ دو جور آدم بودند؛ یک جور آدم‌های سردسته و یک جور هم پیاده‌نظام. آن سردسته‌ها آموزش دیـده بودند، پول گرفتههمج رعاع۱ بودند. آموزش دیده بودند. به آن‌ها یاد داده بودند که چه‌جوری حرکت کنید، چه‌جوری حمله کنید، به کجا حمله کنید، چه جوری جوان‌ها را جمع کنید، چــه‌جوری باهاشان حرف بزنید، این‌ها همه را بهشان یاد داده بودند. آموزش داده بودند. سردسته‌ها خیلی از آن سردسته‌ها گرفتار شدند دستگیر شدند اعتراف کردند به این چیزها. یک عده هم جوان‌های هیجانی بودند، سر و صدایی بود، راه افتادند آمدند آن‌ها. نه؛ آن‌ها را خیلی درباره‌شان مشکلی نداریم. فتنه، فتنه آمریکایی بود، نقشه، نقشه آمریکا بود؛ نه فقط آمریکا بلکه صهیونی. رژیم صهیونی هم همراه بود.»

عصرگاه ۱۸ و ۱۹دی‌ماه۱۴۰۴ ایران آبستن جنگ و خونریزی شد. جنگ و خونریزی که نه شبیه کوی دانشگاه دهه هفتاد بود، نه انتخابات۸۸؛ بلکه فراتر رفت و به فتنه ۹۸ هم شباهت نداشت. فاصله درگیری‌های ده ساله ایران مدام کوتاه و کوتاه‌تر شد و اوجش را در ۱۸ و ‌۱۹دی‌ماه نشان داد. طبق معموِِل شورش‌های اخیر، این داستان و این اتفاقات هم سرنخش به فضای مجازی می‌رسید؛ فضایی مسموم که دیگر تنها یک برنامه تزیین‌شده ترگل‌ورگل نبود؛ بلکه یک دشمن تا دندان مسلح علیه جان و جوانان‌مان بود. چیزی که دیده می‌شد دخترانی با پوتین و لباس چریکی بود که با صدای آهنگ‌های مارش نظامی علنی شیپور جنگ می‌زدند. تمام ریلزهای این شبکه تروریستی، خبر از جنگ شهری می‌داد؛ جنگی شهری که زمینه را برای حمله هـوایی فراهم می‌کرد. همان‌طور که در اسفند۱۴۰۴ علنی اعالم شد، اگر اغتشاشات ۱۸ و ۱۹دی اتفاق نمی‌افتاد شاید کمی دیرتر حمله هوایی در آسمان کشوری که با آتش‌بسی ناپایدار ایستاده، سایه می‌انداخت. این نکته مهم است که هیچ‌یک از آشوبگران، بی‌برنامه از خانه خارج نمی‌شدند.آن‌ها آناتومی کامل بدن انسان را بلد بودند و می‌دانستند آسیب به کدام نقطه از تن آدمیزاد می تواند مرگ او را سخت یا راحت کند.

هدف کیست؟
باید به این نکته اشاره کنیم که اقتدار نظام، یکی از اهداف کلیدی این شبه‌کودتا بود. نظامی که دشمن، پلی ِِس آن را در ۱۴۰۱ عامل مرگ دختری شناسانده بود، بسیج و سپاهش را سال‌ها کوبیده بود و شعار «بسیجی! سپاهی! داعش ما شمایی» را علم عثمان کرده بود. هیچ‌یک از اتفاقات این‌چنینی در ایران چنین مرگ و میری را ثبت و ضبط نکرده است. در اتفاقات اخیر باز هم سردسته زنان بودند؛ ابزار دست همیشگی غرب. مثل لیبی، سودان و.... با مشت‌های گره‌خورده، جلوی قوم ظالمی که به‌شان به‌اشتباه معرفی کردند می‌ایستند. این زنان چندی بعد از شعار دادن باید کشته شوند؛ چراکه انقالب‌های پوشالی که هیچ نظریه و مبنایی ندارند، نیاز به قربانی برای نگه داشتن مردم در خیابان دارند. داعیه‌دار انقالب کسی است به‌نام »رضا پهلوی«؛ آخرین بازمانده منفورترین حکومت پادشاهی ایران. این‌که چرا یک پادشاهِیِ شکست‌خورده باید برگردد مشخص است؛ چون هیچ جانشین شرور شناخته‌شده‌تر از او وجود ندارد. اگر بخواهم از بیان دشمن حرف بزنم خواهم گفت «برای این‌که پهلوی را سر کار بیاوریم از عطرهای گران‌قیمتی‌ استفاده می‌کنیم که برای جوالنی داعشی استفاده کردیم که بوی خون جوانان را نشنوید. عکس حلبی‌آباد را از دیده همه پنهان می‌کنیم و به‌جایش عکس‌های آرشیوی پهلوی و عکس ماشین‌های لوکس ولیعهد را می‌گذاریم. ساواک را با رنگ‌های فانتزی مثل فیلم تاسیان زینت می‌دهیم تا جایی که هشتگ بزنند من یک ساواکی‌ام. اگر کسی هم وجدانش تکان خورد و دهان باز کرد به گالیه، خفقان تو ارزشی هستی راه می‌اندازیم.»

حالا طرف ما کیست؟
از زبان دشمن پاسخ این سوال را می‌نویسم: جوانان؛ زنده‌ترین عنصر یک مملکت. دهه‌ای در دست ماست که مغزش را چونان خمیری در دست گرفته‌ایم و از آن‌ها سربازان ضدوطن ساخته‌ایم. تمام چیزی که ولع دانایی‌اش را پر کرده ریلزهای سی ثانیه است. همه چیزی که از انقالبیون۵۷ می‌داند، آدم‌هایی است که درد ندارند و از سر دلخوشی قیام کرده‌اند. تصاویری که از شاه دیده‌اند دیسکو و سواحل است، نه شهدای ۱۷شهریور. ذائقه‌ای که به دست ما افتاده؛ به دست رسانه‌های صهیونیست‌پایه. جوانی که آزادی می‌خواهد و اگر از او سوال کنی «آزادی چیست؟» پاسخش را درست نمی‌داند. در تمام استوری‌های ما، روشنفکری را خوردن قهوه دریافته و تمام وقتش را با نشستن در کافه‌ها گذرانده. سیگار کنار لب گذاشته و هرچه شنیده را باور کرده. چنین جوانی نیاز به یک هویت دارد؛ هویتی که خونش را به جوش بیاورد. تیک این قصه را هم با بالاترین درجه ناسیونالیسمی می‌زنیم. جوانی که با نماد‌های دینی بیگانه است و حرف از مشی کوروش می‌زند. اگر از او بخواهی کمی از تاریخ ایران باستان بگوید افسانه می‌بافد. خود را وارث زرتشت می‌داند و هیچ از احکام دین باستانی ایرانی‌ها نمی‌داند. مرحله آخر، هم‌نشینی در کافه‌ها و بسترسازی کافه‌ها برای پایگاه سیاسی آینده است. جایی که اصول اولیه حکومت جانشین را می‌سازند؛ کافه‌ای که در آن تمام هم‌فکرانش جمع شوند و قرار و مدار به‌هم‌ریختگی‌های شهر را بریزند؛ هم‌نشینانی که هیچ از تاریخ خودشان نمی‌دانند و هرچه خوانده‌اند نظرا ِِت زیر پست‌های اینستاگرامی است؛ پست‌های صفحه‌های رویافروشانی که به‌نام آزادی، در واقع بازار ویران شام و سوریه را می‌فروشند. رویایی که ایران را تکه‌تکه می‌خواهد. اگر کسی غم مملکت را خورد، می‌گوییم «اداره کشور بزرگ سخت است.» این‌طوری داغ از دست دادن بحرین را هم می‌شوریم. آری؛ این جوانان را ما با رسانه‌های‌مان پرورش داده‌ایم.

چه شد جوان‌مان از دست رفت؟
این سوالی بود که دیرهنگام پرسیده شد. بگذارید به‌عنوان یک دهه‌هشتادی جواب‌تان را بدهم. نسل زد را همه به سرکشی می‌شناسند؛ اما ما تنها نسلی بودیم که از پذیرش طوطی‌وار هر چیزی اجتناب می‌کردیم. تنها نیاز بود جواب سواالت‌مان را درست بدهند. آنچه شما را قانع کرد ما را قانع نمی‌کند. نه‌تنها جواب نگرفتیم بلکه دین اسالم را به‌درستی نیافته‌ایم و تنها مواجه‌مان با این آیین مقدس، کتاب‌های دینی است که از دهه شصت تاکنون هیچ تغییری نکرده است. کتاب تاریخی که نه آمریکا را به ما شناساند و نه گفت چرا بد است، چگونه می‌خواهد از تکرار تاریخ جلوگیری کند؟ اما در مقابل کم‌کاری‌های داخلی در تبیین اسالم، دشمن به‌خوبی فهمید که تنها یک چیز ایرانی‌ها را سرپا نگه داشته است و هر چقدر هم زخم بزنند درختش پربارتر می‌شود و آن هم مرد آزاده‌ای در جهان است به نام حسین بن علی(ع). حسین بن علی(ع) اسطوره مقاومت به جوانان درست شناسانده نشد و تنها یک ماه و با روضه‌های احساسی شنیده شد. هیچ‌کس از عظمت و جنگ‌ستیزی‌اش نگفت. نگفتند او دنبال جنگ نبود، ولی وقتی جنگ به او رو کرد پس نزد و چه شجاعانه جنگید. اقدام بعدی که باید انجام می‌شد و نشد، الگوسازی بود. برای جوانان دهه‌هشتادی الگوسازی نشد. من هرگاه درباره امام پرسیدم گفتند «مرد بزرگی بود.» اما کلمات انتزاعی مثل «بزرگ» برای شناخت قهرمان قرن جدید یعنی «امام خمینی» کافی نبود. نسل‌های اول انقالبی این دین را ادا نکردند و نه‌تنها در حق ما بلکه در حق امام هم ظلم کردند. یک سوال؛ جوانی که آزادگی امام حسین(ع) را ببیند و با شجاعت امام راحل مواجه شود، دنبال قهرمانان هالیوودی می‌رود؟ جوانی که الگوهایی مثل همت، باکری و... داشته باشد، سراغ شجاعت قالبی آمریکایی می‌رود؟ اما بزرگ‌ترین خسران را نداشتن چارچوب فرهنگی در شبکه‌های مجازی نصیب ما کرد. در ایران، فرهنگ فضای مجازی و پیگیری قانونی جدی دنبال نشد. قبل از هرچیزی باید اصول محکم و درستی برای فضای مجازی تعریف شود. همان فضای مجازی که حضرت‌آقا دربـاره آن فرمودند »اگـر رهبر نبودم، مدیر فضای مجازی می‌شدم.« این را زیاد از ما بپرسید که «یک دهه‌هشتادی چه می‌خواهد؟» شاید گمان کنید صحبت و بحث با نسل جدید سخت است. ولی چرا گاهی فکر می‌کنید نشدنی اسـت؟ دغدغه ما چیز عجیبی نیست. ما هم موجودات فضایی نیستیم. ما جوان‌های کمتر شنیده‌شده‌ایم. تا وقتی نشنوید نمی‌توانید جهت بدهید. در آخر شاید اگر ما جوانان البه‌الی بازی رسانه می‌شنیدم که امام شهیدمان ازمان چه انتظاراتی دارد و چقدر باورمان دارد به چنین روزگاری نمی‌رسیدیم؛ امامی که بارها گفت «من به شما جوانان ایمان دارم.» «شما ایران را به قله می‌رسانید.» اما کسی گوش‌های‌مان را گرفت که نشنیدیم.

پی‌نوشت:
۱. عبارتی از حکمت۱۴۷ نهج‌البلاغه «الناس ثالثة فعالم ربانی و متعلم علی سبیل نجاة و همج رعاع» به‌معنی کسانی که با مختصر وزش بادی تکان می‌خورند و از جا به در می‌روند.


نویسنده: ریحانه عزت‌پور

مقاله ها مرتبط