۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
فتنه؛ جنگی بر پایه نبرد شناختی
فتنه؛ جنگی بر پایه نبرد شناختی

فتنه؛ جنگی بر پایه نبرد شناختی

جزئیات

گذری بر اهداف دشمن از طراحی و اجرای فتنه در ایران

29 بهمن 1404
اشاره: کلمه فتنه از سال۸۸ میان ما رایج شد؛ همان سالی که برای اولین بار رنگ‌ها معنای سیاسی به خود گرفتند و این نعمت چشم‌نواز، تبدیل به ابزاری برای طراحان انقلاب‌های رنگی شد. هرچند که ماجرای فتنه۸۸ در ایستگاه نهم دی شکست خورد، اما دشمنان ناامید نشدند و فتنه‌های دیگری را با بهانه‌های متفاوت در ایران ساماندهی و اجرا کردند؛ مثل فتنه‌های ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و دی‌ماه۱۴۰۴. اما سوال این‌جاست که علت پافشاری دشمن به این نوع جنگ چیست؟ مگر در ایجاد فتنه‌ها چه منافعی برای آن‌ها هست که با وجود پنج تجربه ناموفق، باز هم دست از تکرار آن نمی‌کشند؟ در این مطلب قصد داریم پاسخ این سوال‌ها را از منظری نو ارائه کنیم.

در دو شب، سیصد مسجد، ۲۲۲دستگاه آمبولانس، ده‌ها مرکز درمانی، مدرسه، اداره دولتی، پایگاه بسیج، کلانتری، فروشگاه، خودروی شخصی و... به آتش کشیده شد و بیش از سه هزار نفر کشته! آیا ایجاد این حجم از ویرانی، در اعتراض به گرانی است؟ حتما نه. پس چرا چنین جنایاتی به وقوع پیوست و چگونه این مسیر برای جنایتکاران هموار شد؟
واقعیت این است که این کودتای ناموفق بخشی از جنگی ترکیبی است که دشمن سال‌ها قبل برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران طراحی کرد. منظور از جنگ ترکیبی، مجموعه‌ای از اقدامات تخاصمی در عرصه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی، نظامی، شناختی و... است که با هدف استعمار یا استثمار یک جغرافیا، زنجیره‌ای از ضربه‌های مخرب را بر ملت و دولت هدف وارد می‌کند. به‌عنوان مثال چندی پیش وزیر خزانه‌داری ایالات متحده در داووس، برنامه آمریکا برای فشار به ایران را به این شکل اعلام کرد «ایجاد تنگنای معیشتی، تبدیل فشار اقتصادی به نارضایتی اجتماعی، مدیریت بیرونی بر اعتراض‌ها و هدایت اعتراض‌ها به‌سمت آشوب برای بر هم زدن ثبات سیاسی.» این، قسمتی از جورچین بزرگ جنگ ترکیبی است. مثلا تحریم و دستکاری بازار داخلی به‌وسیله نفوذی‌های بازار سرمایه، ایجاد پوشش رسانه‌ای متمرکز برای القای ناامیدی اجتماعی، سیاه‌نمایی هرچه بیشتر نواقص کشور برای ایجاد شکاف حداکثری میان مردم و نظام، ترویج خشونت و سبک لات و لمپنسیم با نفوذ در ساختار رسانه‌ای کشور مثل فیلم‌های شبکه خانگی برای تربیت نیروهای آشوبگر ضدنظام، آموزش‌های شبه‌نظامی و چریکی برای راه‌اندازی جنگ خیابانی از طریق شبکه‌ها و صفحات مجازی، انتقال تسلیحات از راه‌های زیرزمینی و قاچاق برای مسلح کردن کودتاچیان و عناصر داعش‌مئاب، انجام عملیات اطلاعاتی با پوشش شبکه‌های ماهواره‌ای مثل ایران‌اینترنشنال و من و تو و اقدامات پرتعداد دیگر که از حوصله این بحث خارج است، همه و همه در حلقه جنگ ترکیبی می‌گنجد.
واقعیت این است که همه این مداخله‌های گرم و سرد با هدف زیر سوال بردن مشروعیت حکومت کشور، سپس تجزیه ایران و در نهایت مسلط شدن بر این سرزمین انجام شده و می‌شود. در سال‌های قبل از انقلاب، آمریکا در منطقه غرب‌آسیا برای خودش دو رکن قائل بود؛ یکی عربستان و دیگری ایران. به عربستان بیشتر از نظر منابع مالی نظر داشت اما روی ایران برای محوریت سیاسی، امنیتی و حتی تا حدی نظامی و مالی حساب باز کرده بود. بستر این تفکرِ دست‌انداز هم، نفوذ ریشه‌دار انگلیس از اواسط حکومت قاجار تا میانه حکومت پهلوی در سیاست و اقتصاد ایران بود. اما تاریخ طور دیگری رقم خورد و انقلاب اسلامی۵۷، ایران را از حلقوم آمریکا بیرون کشید و به‌تدریج ایران از کشوری که از همه نظر وابسته غرب بود، تبدیل به یک سرزمین مستقل شد. از نظر آن‌ها ایران نباید به یک قدرت الگوساز در منطقه تبدیل می‌شد؛ بلکه بایستی کشوری وابسته، قابل‌پیش‌بینی و قابل‌مهار می‌بود و البته بستر طلایی تسلط بی‌چون‌وچرای آمریکا بر منابع اقتصادی‌اش و میزبانی برای پایگاه‌های نظامی آمریکا! این، همه آن چیزی است که آمریکا از جان ایران می‌خواهد. خلاصه‌اش را بخواهیم بگوییم همان حرف امام شهیدمان است «آمریکا می‌خواست ایران را ببلعد.»
بلعیدن، کار آمریکاست؛ مقصودی که در کشورهای مختلف با ابزارهای متفاوت به آن رسیده بود. مثلا در ونزوئلا با آدم‌ربایی، در اکراین و گرجستان و مصر با انقلاب‌های رنگی که عموما با همکاری بنیاد نِد آمریکا شکل می‌گرفت. بنیاد ند در واقع بازوی دیپلماسی عمومی و قدرت نرم آمریکاست و در کشورهایی مثل لیبی، یمن، لبنان، عراق و مصر به نهادهای مردمی کمک مالی می‌کند. یکی از ثمرات این فریب مالی پس از کنار رفتن حسنی مبارک در مصر، شکل‌دهی و حمایت از تجمع مردم علیه محمد مُرسی و سقوط حکومت او بود و در نهایت سیسی که در واقع تداوم روند مدیریت آمریکایی حسنی مبارک بود بر سر کار آمد.
در یک نمونه جدیدتر که اخیرا پررنگ شده، آمریکا به دنبال تصرف گرینلد با هدف اولیه تسلط بر قطب شمال و منابع آن و سپس تصرف آلاسکا و در نهایت اشغال کانادا که میان آلاسکا و گرینلد قرار دارد است. این را می‌توان ترسیم دوباره همان نظریه دونالد مونر دانست. اما ایران با نود میلیون جمعیت مسلمان و چنین جغرافیای وسیعی برای آمریکا لقمه بزرگی است؛ پس باید آن را تبدیل به هفت هشت ایرانِ پنج تا ۱۵میلیونی بکند، چون قرار است یک کشور جعلی هشت نه میلیونی به‌نام رژیم صهیونیستی به جنگ ایران برود؛ بنابراین از هیچ تلاشی برای تجزیه ایران فروگذار نمی‌کند. از این زاویه، پرونده هسته‌ای و موشکی و... همه بهانه است. مگر ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی قدرت هسته‌ای یا موشکی بودیم که هشت سال جنگ به ایران تحمیل شد؟ واضح است که این جنگ، یک جنگ وجودی است.
پس از شکست آمریکا در دفاع مقدس ۱۲روزه و مانور انسجام ملی ایرانیان،‌ نظریه‌پردازان دولت استکباری ایالات متحده به این نتیجه رسیدند که باید با به راه انداختن جنگ وسیع و عمیق شناختی کنار اهرم فشار سنگین اقتصادی، ایران را از درون دچار انفجار کنند و سپس با حمله نظامی از خارج مرزها، کار را تمام کنند. آن‌ها آن‌قدر از طرح‌شان مطمئن بودند که کارزار توییت که قبلا در حد سناتورها و نهایت وزیر امورخارجه آمریکا بود، به سطح ریاست جمهوری ارتقا یافت و ترامپ شخصا در تویتی اعلام کرد اگر میزان کشته‌ها به حد قابل‌قبولی برسد، وارد معرکه خواهد شد و به کمک معترضین خواهد آمد. به این ترتیب کشته‌سازی با فجیع‌ترین شکل فراداعشی برای ایجاد نهایت رعب، توسط هسته‌های شبکه‌سازی‌شده، آموزش‌دیده و مسلح تروریستی، نبض اغتشاشات شد. کشاندن جوانان و نوجوانان فریب‌خورده به کف خیابان و راهبرد «همسایه‌ات را بکش» با هدف کشتن نزدیک‌ترین شخص از لحاظ فاصله فیزیکی به خود، چه خودی و چه غیرخودی در حالی کلید خورد که سخنرانی یاسمین پهلوی در همان روزها و در کشور ثالثی که حامی او بود، در پناه شیشه‌های ضدگلوله انجام شد!
این کشته‌سازی‌ها به‌اعتراف صفحه فارسی منتسب به موساد با تسلیحاتی انجام گرفت که با دخالت مستقیم این سازمان تروریستی و آمریکا در اختیار کودتاچیان قرار گرفته بود و تعدادی از مامورین موساد خود میان این جمعیت تروریستی حضور داشتند.
دشمن سعی می‌کرد برای فریب‌خوردگان جا بیندازد که کشته شدن، بهای پیروزی و به‌قول خودش آزادی ایران است. اما این کشته‌سازی‌ها آن‌قدر اوج گرفت که یک زن یهودی در اسراییل هنگامی که در منزلش مشغول دیدن تلویزیون بود، از شنیدن خبر کشته شدن خودش در اعتراضات ایران شوکه شد!
از طرفی آن‌ها تلاش کردند با زور و به راه انداختن مارپیچ سکوت در عمق آن رعب، به‌دروغ این‌طور نشان دهند که اکثر مردم ایران خواهان دخالت آمریکا و سر کار آمدن دولتی آمریکایی به‌عنوان مصلح و آبادکننده در ایران هستند؛ تا جایی که سعی می‌کردند با اجبار و تهدید کرکره مغازه‌ها را پایین بشکند و پای کاسب‌ها را به آشوب باز کنند. بعد از این دو روز هم با عزاداری‌های مضحک اینستاگرامی‌شان و راه‌انداختن کارزارهایی مثل شکستن لوازم آرایش و... خواستند از راه دور اشک تمساحی بریزند برای جوانان مفلوک و فریب‌‌خورده که خود این اوباش جنایتکار قاتل‌شان بودند.
اما ماجرا به این‌جا ختم نشد و آن جنگ شناختی آن‌قدر بالا گرفت که فارسی‌زبان‌های ایرانی‌نما از طریق رسانه‌های‌شان و صفحات خود در فضای مجازی، شروع به دعوت از آمریکا برای تجاوز نظامی به ایران کردند! و ما نفهمیدیم که غیرت این جماعت بی‌وطن کجا رفت که در سر، رویای تسلط بی‌آبروترین رییس‌جمهور اپستین‌نشین را بر این خاک مطهر که قرن‌ها به خود جز نجیب‌زاده‌ها را ندیده پروراندند؟! پدوفیل کودک‌خواری که آن‌ها که زیر یوغ حکومتش هستند، گویا بار شرمساری کل انسان‌های کره زمین را به سِنِّ تاریخ به دوش می‌کشند.
هرچند که این کودتای ناموفق بستری برای جنگ رمضان ایجاد کرد، اما دشمن باز هم در محاسباتش درباره نظام و ملت ایران دچار اشتباه شد. دشمن فهمیده که بهترین نقطه هدف برای فشار، مردم و خصوصا به کار انداختن تروریسم اقتصادی علیه سفره‌های آن‌هاست؛ اما همچنان از درک این واقعیت عاجز است که ما ملت ایران، در جنگْ فرزند عاشوراییم و در تحریم فرزند رمضان.


نویسنده: منیره‌سادات سجاسی

مقاله ها مرتبط