۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
حلقه وصل
حلقه وصل

حلقه وصل

جزئیات

گفت‌وگو با حسن خلفی درباره سیره فرماندهی سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی / به‌مناسبت سیزدهم دی‌ماه، سالروز شهادت شهید قاسم سلیمانی سال۱۳۹۸

13 دی 1404
حاجقاسم سلیمانی در زندگی فردی و اجتماعی، دارای سیره و روش خاص خود بود. ایشان در حوزه فرماندهی نیز سیرهای داشت که بسیار تاملبرانگیز بوده و میتواند الگوی بسیار خوبی برای فرماندهان باشد.
حاجقاسم فردی بسیار ولایتمدار بود و در حوزه ماموریت و فرماندهی اطاعت محض و بیچونوچرا از رهبر داشت. ایشان مطالعات و اطلاعات زیادی برای طراحی انجام عملیات داشت و وقتی از دیدگاه خود به یک راهکار ثابت و اصولی میرسید و متوجه میشد نظر حضرتآقا چیز دیگری است، بیدرنگ نظر ولی را عملی میکرد و خود به نظر رهبر اعتقاد داشت و میگفت «من وقتی نظر ولی را گوش دادم موفق شدم.»
یکی از صفات اخلاقی حاجقاسم که امروزه در فرماندهان کمتر دیده میشود، اظهارنظر شجاعانه همراه با ادب مقابل رهبر بود. سردارسلیمانی با مرجعیت عراق و شیوخ عشایر ارتباط زیادی داشت و با آنها جلسات متوالی میگذاشت. برای مرجعیت دینی و شیوخ عشایر احترام زیادی قائل بود و آنها را به کنفرانسهای مطالعاتی دعوت میکرد.
در ابتدا داعش ترکیبی از بعثیها و سلفیها با هدایت و فرماندهی آمریکاییها بود؛ از شش ماه قبل از این واقعه، حاجقاسم با فرماندهان عراق و مقاومت جلسه گذاشت و گفت «در اطراف موصل و عراق تهدید وجود دارد.» در زمان محاصره جاده سامرا، مردم سامرا برخلاف مردم بسیاری از شهرهای عراق همکاری نکردند. حاجقاسم به بچههای مقاومت گفت« باید محاصره جاده سامرا و تهدید شهر سامرا را از بین ببریم.» البته با مخالفت شدید مقاومت و فرماندهان عراق روبهرو شد؛ چراکه آنها این کار را خودکشی میدانستند. حاجقاسم به آنها گفت «اگر همراه من نیایید، خودم تنها به آنجا میروم.» ایشان همراه آقایان ابومهدی، ابوحسام، ابوحسن عامری و چند نفر دیگر به آنجا رفت و وارد جاده بلد شد و با وجود تیراندازی داعشیها و تیرخوردن ماشین، وارد شهر بلد شده و به‌‌وسیله شیعیان بلد آنجا را گرفتند. این اقدام اولیه حاجقاسم بسیارمهم بود و باعث شد که کار ادامه پیدا کند و محاصره جاده سامرا و تهدید این شهر از بین برود. بعد از این امر خطیر، سردار سلیمانی با آیتالله سیستانی ملاقات کرد و ایشان را از وضعیت پیچیده و حساسی که پیش آمده بود آگاه ساخت و با توجیهکردن آیتالله سیستانی باعث شد که ایشان فتوای جنگ را علیه داعش بدهند. بعد از این فتوا، یک الی دو میلیون نفر از نوجوان ۱۷ساله تا پیرمرد هفتاد‍‌ساله و از قشرهای مختلف، حاضر به جنگ با داعش شدند. حاجقاسم این افراد را سازماندهی کرد و در شهرهای مرزی ایران آموزش داد و حشدالشعبی عراق شکل گرفت. سردارسلیمانی نماینده اصلی رهبر در عراق بود و علاوهبر هوش و ذکاوت بالا، بهدلیل اطاعت از رهبر و وصلبودن به ایشان مشروعیت داشت. ارتباط مستقیمی با حضرت آقا داشت؛ این ارتباط نزدیک و رفتوآمدها با رهبر، در شکوفایی شخصیت ایشان بسیار تاثیر گذاشت. همسویی ایدئولوژیک و تاکتیکی با رهبر معظم انقلاب یکی از رموز موفقیتهای بزرگ سردار سلیمانی بود. ایشان با مقامات جمهوری اسلامی ایران به شیوه اقناع رفتار میکرد؛ برای بحثهای ماموریتی با آنها صحبت میکرد و ضمن احترام با استدلال و جدیت، آنها را قانع میکرد که همکاری کنند. مقامات ارشد جمهوری اسلامی، چه اصلاحطلب و چه اصولگرا به سردار اعتماد داشته و حاجقاسم را قلبا دوست داشتند. ایشان از حضرت آقا دستور مستقیم میگرفت و مکاتبات و نامهنگاری اداری انجام نمیداد؛ چراکه وضعیت اضطراری و بحث امنیت ملی بود و کسی نباید متوجه برخی امور میشد. حاجقاسم سلیمانی هیچگاه از این ارتباط مستقیم با رهبر سواستفاده نکرد و تابع قوانین و احترامات نظامی بود. به بالادست خود احترام میگذاشت و گزارشات را به مافوق خود میداد. با مقامات همسطح خود بسیار محترمانه برخورد میکرد و در بحثهای ماموریتی از آنها مشاوره میگرفت؛ ولی اجازه دخالت به آنها نمیداد. در یکی از جلساتی که فرماندهان سپاه در آن شرکت داشتند در تنفس بین جلسه، حاجقاسم یک شلنگ آب در گوشهای میبیند و افراد حاضر در جلسه را با آب خیس میکند! کسی باورش نمیشد ایشان آنقدر شوخ باشند. حاجقاسم سلیمانی با برادران ارتش نیز بسیار تعامل داشت و از توانشان در حوزههای هوایی، پشتیبانی و تجهیزاتی استفاده میکرد. یکی از ویژگیهای بارز ایشان این بود که از قدرت فکری و اجرایی افراد، فارغ از شغل و با هر فکر و اندیشهای استفاده میکرد. مثلا ارتباط زیادی با مسئولین و افراد سُنی بر قرار کرده و با آنها ارتباط خانوادگی داشت؛ چراکه هدف ایشان نظام بود.
یکی از مخاطبین حاجقاسم در حوزه مبارزه با داعش، مسئولین سیاسینظامی عراق بود. سردار سلیمانی ضمن عزتنفس مقابل مسئولین عراقی بسیار آنها را تکریم میکرد، خصوصا اگر بهعنوان مهمان به ایران میآمدند. شخصیتهای همسو در عراق به حاجقاسم نیاز داشتند و زمانیکه در آن کشور بین گروهها اختلاف پیش میآمد، تنها حضور و درایت حاجقاسم میتوانست مشکل را حل کند. به نقلقول از حاجآقا مرادیان «در عراق بین گروهها اختلاف شده بود و نتوانسته بودند مشکل را حل کنند. زنگ زدند به حاجقاسم و گفتند حاجی بیا اینجا، وگرنه مشکل حل نمیشه. سردار در مراسم ختم مادرش بود و صدای زیاد قرآن و جمعیت از پشت تلفن شنیده میشد؛ بااینهمه او همان شب به عراق رسید.» او در ارتباط با مسئولین عراقی، هم منافع عراق و هم منافع ایران را مدنظر داشت. ۳۲ عملیات علیه داعش صورت گرفت که همه آنها با فرماندهی غیرمستقیم حاجقاسم بود. به این صورت که به عراقیها دستور نمیداد، حرفهای آنها را میشنید و راهکارِ پیشنهادی خود را ارائه میداد. عراقیها برحسب تجربه میدانستند بهترین راه، همان راهی است که حاجقاسم جلوی پای آنها گذاشته است. او همواره مسئولین عراق را به خروج آمریکاییها تشویق و اقناع میکرد و بین سیاسیون همگرا ارتباط ایجاد میکرد. سردار سلیمانی با همکاران سپاه قدس و افراد زیردستش قاطعانه و سختگیرانه رفتار میکرد و از تملق و چاپلوسی بیزار بود. دستوراتش را ساده و شفاف میگفت و اگر اجرا نمیشدند شدیدا برخورد میکرد. اگر خارج از وقت اداری، مثلا نصفهشب با آنها تماس میگرفت و جوابگو نبودند، شدیدا برخورد میکرد! در میدان جنگ با نیروهایش بسیار سختگیر و خشن، و دور از میدان و در محیط دوستانه بسیار آرام و مهربان بود. هیچکدام از بچهها را بهزور و اجبار به میدان نمیفرستاد و فضایی را ایجاد میکرد که با خواست قلبی خودشان به میدان بروند. سردار سلیمانی روی شهادت رزمندگان بسیار حساس بود و اگر کسی شهید میشد، فرمانده آن شخص باید جوابگو میبود. با وجود این همه سختگیری با نیروها، آنها همواره مشتاق دیدار و صحبت با حاجقاسم بودند و قلبا ایشان را دوست داشتند. به قول حضرت آقا که فرمودند «نقطه کانونی شهید سلیمانی اخلاص و صداقت بود.» به همین دلیل دوستش داشتند. محور و حلقه اتصال جنبشهای عراق حاجقاسم بود و با نیروها و فرماندهان مقاومت در آن کشور بسیار متواضعانه رفتار میکرد. برای آنها فرماندهی نمیکرد، آنها را کنترل میکرد. برنامه میداد و تحلیل میکرد و از آنها نتیجه میخواست. این روند تکرار میشد و بچههای مقاومت هیچگاه بدون برنامه نبودند. از مجاهدین باسابقه عراق و فرماندهان حشدالشعبی که بعد از فتوا جذب شده بودند استفاده میکرد. یکی از مخاطبان حاجقاسم که بسیار مورد تکریم و احترام ایشان قرار میگرفتند مهمانان بودند. غذای مورد علاقه او کشکبادمجان و عدسپلو بود؛ ولی وقتی مهمان میآمد بهترین پذیرایی را از مهمانان میکرد و میگفت «به حساب من برای مهمانان هزینه کنید.» روزی با یکی از مسئولین کُرد در هتل استقلال جلسه داشت و در راه ترافیک سنگینی شد، حاجقاسم از ماشین پیاده شده و بقیه راه را تا هتل دوید تا سروقت به جلسه برسد!
تنها قشری که حاجقاسم با آنها همکاری نداشت و خطقرمزش بود داعش و آمریکاییها بودند و با کسانی هم که با آنها همکاری داشتند قطع رابطه میکرد. شناخت دقیقی از آمریکاییها داشت و به همین دلیل ریسکپذیر بود و شجاعانه به راهبردهای آنها حمله میکرد. بیشک سردار شهید قاسم سلیمانی صاحب مکتب در عرصههای گوناگون است، همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند «ما به حاجقاسم سلیمانی به چشم یک فرد نگاه نمیکنیم، به چشم یک مکتب نگاه میکنیم! سردار شهید عزیز را با چشم یک مکتب، یک راه و یک مدرسه درسآموز نگاه کنیم.»


نویسنده: بهاره دارستانی

مقاله ها مرتبط