اشاره: مفسر بزرگ تاریخ معاصر ایران، علامه طباطبایی، معروف ذهن عموم ایرانیان است. این عالم برجسته دارای ابعاد مختلف شخصیتی بوده و تا امروز در پژوهش
های گوناگون به حیات علمی، عرفانی و حتی اجتماعی ایشان پرداخته شده است. اما شاید یکی از ابعاد کمتر شناخته
شده ایشان، عملکرد و مواضع سیاسی وی از دوره جوانی تا زمان رحلت
شان باشد. ما در مقاله زیر سعی کردیم به
صورت مختصر این بُعد از شخصیت علامه را مورد بررسی قرار دهیم.
علامه طباطبایی در سال۱۲۸۱ش، در خانواده
ای اصیل در تبریز متولد شدند. ایشان در پنج
سالگی مادر و در نه
سالگی پدرش را از دست
دادند و تحت سرپرستی وصی پدر، تحصیلات را آغاز کردند. علامه پس
از اتمام تحصیلات ابتدایی به فراگیری علوم اسلامی روی
آوردند و کتاب
های صرف و نحو، بیان فقه، اصول، منطق، فلسفه و کلام را آموختند.
بیست
ساله بودند که برای تکمیل تحصیلات خود راهی نجف شدند و در آن
جا به تحصیل فقه و فلسفه پرداختند و در هر دو به درجه اجتهاد رسیدند. ایشان فقه و اصول را نزد علامه نائینی، شیخ
محمدحسین کمپانی و سید
ابوالحسن اصفهانی فرا گرفتند و کلیات علم رجال را از آیت
الله حجت کوه
کمری آموختند و در فلسفه نیز در کلاس
های حسین بادکوبه
ای حاضر شدند. همچنین در درس سید
ابوالقاسم خوانساری حاضر شدند و یک دوره حساب و هندسه و جبر استدلالی از ایشان آموختند. اخلاق و عرفان را نیز نزد میرزاعلی قاضی فرا گرفتند.
علامه پس
از ده
سال تحصیل در نجف به
دلیل مشکلات مالی ناچار شدند به ایران بازگردند. مشکلات مالی موجب شد تا علامه برای امرار معاش خانواده به کار کشاورزی روی آورند و البته در همان زمان و در مواقع استراحت در خانه، نوشتن کتاب «تفسیر
المیزان» را آغاز کردند. در این دوره که حدود ده
سال به طول انجامید، همسر ایشان خانم قمرالسادات طباطبایی با صبوری و همراهی بسیار، مسبب فراهم آوردن شرایطی جهت فعالیت
های علمی و دینی علامه شدند.
اولین واکنش به انحرافات عقیدتی و سیاسی

بعد از فرار رضاشاه از کشور و اشغال ایران به
دست نیروهای متفقین، منطقه آذربایجان درگیر اتفاقاتی تلخ شد. شورش کمونیست
ها در این منطقه با حمایت کامل شوروی به رهبری جعفر پیشه
وری و ادعای جدایی آذربایجان از ایران، زحمات زیادی را برای مردم آن منطقه ایجاد کرد.
ازآن
جا
که علامه در آن شرایط، در منبر و در جلسه
های علیه کمونیست
ها و رهبران ملحد آن جریان موضع می
گرفت، وضعیت سختی برای
شان ایجاد شد. به
همین
دلیل در اسفند۱۳۲۴ش مجبور شدند با خانواده و در شرایطی بسیار دشوار خود را از تبریز به قم برسانند.
در ابتدای ورود ایشان به قم، تقریبا تعداد بسیار کمی از طلبه
ها خبر از عظمت علمی و شخصیتی علامه داشتند و درس
های ایشان کم
رونق بود؛ اما کم
کم طلبه
های فاضل و اهل علم از عمق علمی و عرفانی او باخبر شدند و گرد علامه آمدند. طلبه
هایی چون آیت
الله سبحانی، شهید مطهری، آیت
الله جوادی
آملی، آیت
الله حسن
زاده
آملی و... .
اما مواجهه دوم ایشان با مسلک ملحدانه کمونیست
ها به سال
های ابتدایی دهه سی شمسی بر می
گردد. در آن دوره با افزایش فعالیت
های حزب توده و انتشار نشریه
های مارکسیستی، افکار و عقاید کمونیستی میان جوانان ترویج می
شد. برهمین
مبنا حجم گسترده
ای از شبهه
های عقیدتی و سیاسی به ذهن نسل جدید وارد شده بود. به
همین
دلیل عده
ای از شاگردان با علامه طباطبایی صحبت کردند که شب
های پنجشنبه و جمعه، جلسه
ای در
این
باره تشکیل شود تا هم مبانی فلسفی و دینی شرکت
کنندگان در جلسه تقویت شود و هم به شبهه
های ذهنی
شان پاسخ داده شود. به
این
شکل جلسه
ای با همین هدف برگزار شد و از نتایج آن جلسه
ها، کتاب معروف علامه، یعنی «اصول فلسفه و روش رئالیسم» به رشته تحریر در آمد. طلبه
ها و دانشجویان شرکت
کننده در این جلسه با مطالعه کتاب
های منتشرشده توسط توده
ای
ها و کمونیست
ها، زمینه بحث
های علمی را در آن جلسه
ها فراهم می
کردند.
در آن جلسه
ها، بزرگانی چون شهید مطهری، آیت
الله حائری
تهرانی، آیت
الله شهید بهشتی، آیت
الله سبحانی، صادقی
تهرانی، آقای امینی و... شرکت می
کردند. این جلسات سال
های متمادی ادامه پیدا کرد. بعدها شهید مطهری بر کتاب روش رئالیسم شرح نوشت و شرح آن کتاب بارهاوبارها تجدید چاپ شد.
مبارزه با رژیم شاه و همراهی با امام
(ره) بعداز شروع نهضت امام خمینی
(ره) در سال۱۳۴۱ش و در اعتراض به لایحه انجمن
های ایالتی و ولایتی، علامه طباطبایی از روحانی
های پیشتازی بود که همراهی خود را با نهضت امام
(ره) اعلام کرد.
به
طور مثال علامه یکی از امضا
کنندگان اعلامیه مفصل و طولانی «نظریه مراجع تقلید و آیات عظام حوزه علمیه قم راجع
به تصویب
نامه مخالف قانون دولت» بوده است. در آخر این اعلامیه که اصل آن توسط امام خمینی
(ره) نوشته شده بود، چنین آمده است «... ملت ایران نیز با این نحو تصویب
نامه
ها مخالف است؛ به
دلیل آن
که در دو، سه ماه قبل که فشار و ارعاب قدری کمتر بود، تبعیت خودشان را از علمای اسلام به
وسیله تلگراف و مکاتیب و طومارها از اطراف و اکناف ایران اعلام نموده و لغو تصویب
نامه غیرقانونی دولت را راجع
به انتخابات انجمن
های ایالتی و ولایتی خواستار شدند و دولت نیز قبول درخواست ملت را کرده و اِحاله به مجلس نمود. اینک به
وسیله حبس و زجر و اهانت به طبقات مختلفه ملت، از روحانیین و متدینین تسلط خود را بر ملت احراز نموده، بدون اعتنا به قوانین اسلام و قانون اساسی و قانون انتخابات، دست به کارهایی زده که عاقبت آن برای اسلام و مسلمین خطرناک و وحشت
آور است. خداوند ان
شاءالله دولت
های ما را از خواب غفلت بیدار کند. بر ملت مسلمان و جمعیت اسلام ترحم فرماید. فانّا للّه و انّا الیه راجعون.» مرتضی حسینی
لنگرودی، احمد حسینی
زنجانی، محمد
حسین طباطبایی، محمد موسوی
یزدی، محمدرضا موسوی
گلپایگانی، سید
کاظم شریعتمداری، روح
اللّه موسوی
خمینی، هاشم آملی، مرتضی حائری.
یا بعداز چاپ کامل تفسیر
المیزان و استقبال علمای جهان اسلام از چاپ این کتاب، رژیم پهلوی تصمیم گرفت به علامه مدرک دکترای فلسفه بدهد؛ ولی ایشان نپذیرفتند. رییس دانشکده الهیات آن زمان نزد علامه آمد و اصرار کرد که مدرک دکترا را قبول کند؛ اما وقتی با پاسخ منفی علامه مواجه شد تهدید کرد «اگر قبول نکنید شاه ناراحت و عصبانی می
شود.» علامه به
صراحت گفت «من از شاه هیچ ترسی ندارم و حاضر به قبول مدرک دکترا نیستم.»
موضع علامه طباطبایی درباره تفکرات التقاطی
سال۵۶ علامه دچار بیماری شدید قلبی شدند و از
آن
جا
که در آن دوران امکان معالجه بسیاری از بیماری
ها، ازجمله عمل قلب در ایران وجود نداشت، به
همراه شاگرد محبوب
شان آیت
الله مطهری به انگلستان رفتند. در این سفر قرار بود که مسائل درمانی ایشان پیگیری شود.
شهید مطهری در مجموعه یادداشت
های خود به این سفر اشاره کرده
اند و ماجرای جالبی از موضع
گیری علامه درباره تفکرات التقاطی عبدالکریم سروش را مطرح می
کنند.
هنگام ورود، علامه و آیت
الله مطهری به منزل عبدالکریم سروش می
روند که زمانی جزء شاگردان ایشان بوده
اند. سروش که آن زمان در لندن زندگی می
کرده، رساله
ای را که تازه تدوین کرده
بوده به علامه می
دهد تا ایشان نظرشان را اعلام کنند. علامه بعداز بررسی محتوای رساله، ایرادهایی از محتوای رساله می
گیرند که موجب می
شود سروش شدیدا ناراحت شده و با ترک خانه در
حالی
که فردای آن روز علامه باید در بیمارستان بستری می
شدند، میهمانان خود را در شرایط بدی قرار می
دهد.
جالب است که همین مطلب را آیت
الله طاهری
خرم
آبادی که دقیقا همان زمان برای معالجه فرزندش در لندن بوده به شکل دیگری در کتاب خاطرات
شان تعریف کرده
اند «دکتر سروش هم که در آن زمان از آشنايان شهيد مطهری و شهيد بهشتی بود، وقتی مرحوم علامه و شهيد مطهری به لندن رفتند، عمدا به آمريکا رفت. خود شهيد مطهری می
گفت که ايشان رفت که ما او را نبينيم و با ما مواجه نشود.»
درواقع علامه طباطبایی خیلی جلوتر و زودتر از دیگران متوجه التقاط فکری عبدالکریم سروش شده بودند و با نقد آن التقاط، سعی داشتند که جلوی انحراف فکری وی را بگیرد که متاسفانه موفق نشدند.
نویسنده: انوشه میرمرعشی