۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com

گذر از سوز یک کوچ

گذر از سوز یک کوچ

گذر از سوز یک کوچ

جزئیات

به مناسبت یازدهم تیرماه، سال‌روز شهادت آیت‌الله محمد صدوقی

10 تیر 1399
دو هفته‌ای است که ذهنم را به خودش مشغول کرده، به قدری که نفهمیدم چه جوری از میدان ولیعصر(عج) تا هفت تیر رو پیاده آمدم؛ قاصر شده بود ازبیان این مسائل عمیق، خیلی خودم را سرزنش می‌کردم. تا حالا فکرم این بود که آدم بی‌تفاوتی نیستم و به گذشته‌ام اهمیت می‌دهم؛ عکسش را کنار دیوار مصلی قم زیاد دیده‌بودم،خیلی دردآوره که تا این حد بی تفاوت از عکسش می‌گذشتم.
تصمیم گرفتم برای اینکه بشتر بهش فکر کنم بیام مسجدالجواد هفت تیر.
پیرزن‌هایی را دیدم تنها سرنشینان، مهمانان مسجد، تنها نمازگزاران مسجد؟!
کمی گوش‌هایم را تیز کردم. یکی می‌گفت:‌«کِی می‌خواهیم زیپ دهانمامون رو ببندیم، دیگه غیبت نکنیم و ... .» به حال خودم حسرت خوردم دوست نداشتم آینده‌ای این‌جوری داشته باشم می‌خواهم حتی تو پیری مثل...
 
در مورد زمان طاغوت و شرایط فکری و سیاسی آیا به اندازه کافی اطلاعات دارید فکر کنید با اون شرایط آن زمان وضعیت کسانی که درد مبارزه با رژیم را دانسته‌اند چگونه بوده‌است.
به واسطه حضور ایشان خیلی از فسادها از ناحیه مأمورین و دستگاه‌های دولتی انجام نمی‌شد. به قدری در یزد و استان‌های دیگر نفوذ داشت که محرم ۵۷ به دسته‌جات کوچک سینه‌زنی و نوحه‌خوانی دستور می‌دهند که به صورت دسته‌جات بزرگ دربیایند و این باعث شد که یکی از ضربات نهایی را به ریشه درخت کهن و پوسیده پادشاهی خاندان پهلوی بزند.
خیلی وقت‌ها وقتی می‌دید که رژیم از کارهای زشت و خیانت به مردم دست‌بردار نیست به مغازه‌ها به‌جز دکان‌های قصابی، نانوایی، داروخانه‌ها و میوه فروشی‌ها دستور به اعتصاب می‌دهد. حتی در این گیرودار نیروهای ارتشی و دولتی هم تمایلات فکری‌شان را به انجام این کار نشان می‌دهند، مثلا کارمندان نفت برای همراهی با این جریان انقلابی با حمایت ایشان به یک نوع قحطی مصنوعی نفت دست می‌زنند و یا بانک‌ها هم که یکی از مراکز دولتی بودند به مردم می‌پیوستند و ساواک برای اینکه بتوانند این تعطیلات را توجیه کند از قبل به آن‌ها مرخصی می‌داد که ایشان در اعلامیه‌های تند این نیرنگ را رسوا می‌کند.
به حدی به امام علاقه داشتند که با شنیدن خبر دردناک تبعید امام به سر و صورت زده و ناله‌کنان در خانه به سوگ می‌نشیند و برای اعتراض دست به کاری ناباورانه می‌زند. از اقامه نماز جماعت خودداری نموده و حتی دیگران را نیز منع می‌کردند و به اذان‌گویان امر کرده که اذان نگویند که با این کارها تمام ذهن‌ها را معطوف به تبعید امام می‌کند.
اخبار تظاهرات‌هایی که توسط ایشان هدایت می‌شد حتی در روزنامه‌های لندن منعکس می‌شد شخصیت ایشان به نحوه بود که انقلابیون هرکاری را که می‌خواستند در سطح مملکت انجام بدهند ابتدا با ایشان مشورت می‌کردند.[1]
نسبت به نیازهای مردم بی‌تفاوت نبود. سال ۴۹ برای رفع نیازهای عمرانی و بهداشتی مردم مثلا بیمارستان سیدالشهدا (ع) و جمعیت خیریه امام رضا(ع) را تآسیس می‌کند و ... .
وام‌هایی برای زوج‌های جوان در نظر می‌گرفت و دستور می‌داد که تا چنیدن ماه اول زندگی هیچ فشاری برای برگشت وام اعمال نکنند که مبادا زندگی شیرین آن‌ها به تلخی گراید.
بارها هم در طاغوت و بعد از پیروزی انقلاب تهدید به کشتن ایشان کرده بود که می‌فرمودند:... «اگر بکشند، قطره قطره خود من صدوق‌ها خواهد شد.»
باری در آخر بعد از نماز جمعه ۱۱ تیر ۶۱ در حال پوشیدن کفششان بودند که فردی با لباس سربازی با دو دست، محکم گردن صدوقی را گرفت به حدی که ایشان دو کلمه بسشتر نتوانست بگوید: چه‌کار می کنی؟ ولم کن.
آن منافق زیر لباس خود دو نارنجک داشت، آن‌ها را به خود بسته بود و خود را محکم به آقای صدوقی چسبانده ، پاهایش را محکم تکان داد تا سیم ضامن نارنجک‌ها آزاد شد. همه این حادثه‌ها طی شش، هفت ثانیه اتفاق افتاد. هیچ کس نمی‌توانست کاری بکند همه چیز ناگهانی بود و بعد انفجار...
هر دو نارنجک منفجر شد.
 
به قول اطلاعات ثبت شده در ساواک
شهرت: صدوقی
اسم: شیخ محمد
اسم پدر: ابوطالب
شغل: پیش‌نماز
تاریخ و محل تولد: ۱۲۸۴، یزد

و در آخر به اقرار نماینده رزتشتیان در مجلس شورای اسلامی «همه می‌فهمند که نقش کسانی چون آیت‌الله صدوقی تا چه حد دشوار است.»
 
فاطمه‌سادات واسعی

[1] نقل از شهید بهشتی

مقاله ها مرتبط