۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
مدال‌آوران خیبر
مدال‌آوران خیبر

مدال‌آوران خیبر

جزئیات

یادی از مراحل شناسایی و آماده‌سازی عملیات خیبر در خاطرات محمدرضا عظیم‌زاده / به‌مناسبت سوم اسفند‌ماه سالروز شروع عملیات خیبر

3 اسفند 1404
جانباز محمدرضا عظیم‌زاده از رزمندگان لشکر۷ ولی‌عصر(عج) خوزستان بوده است. او که فعالیت جهادی خود را از ۱۳‌سالگی در بسیج مسجد امام حسن(ع)، در محله محروم حصیرآباد اهواز آغاز کرده، خاطراتی خواندنی از عملیات‌های مختلف دارد. در این مقاله به خاطرات او درباره آماده‌سازی و سازماندهی تجهیزات و امکانات، قبل از انجام عملیات خیبر پرداخته‌ شده.

ماموریت جدید و تشکیل سپاه دشت آزدگان
یکی دو ماه بعد از عملیات بیت‌المقدس، جبهه‌ها عملا در حالت رکود قرار گرفته بود و یک‌سری از بچه‌های تیپ۳۷ نور که از این وضعیت خسته شده بودند، به بخش‌های عملیاتی دیگر رفتند. آن شرایط ادامه داشت و ما تا مرداد۶۱ هم‌چنان در منطقه طلايیه مستقر بودیم تا این که ماموریت جدیدی به سردار شهید علی هاشمی محول شد. با آغاز ماموریت جدید او، ما هم منطقه طلايیه را به ارتش تحویل دادیم و به سوسنگرد رفتیم.
ماموریت جدید علی هاشمی، تشکیل سپاه پاسداران دشت آزادگان با تجمیع چهار سپاه سوسنگرد، حمیدیه، هویزه و بستان و تشکیل قرارگاه سری نصرت بود. آن موقع فرماندهان جنگ به این نتیجه رسیده بودند که تنها جبهه‌ای که عراق از آن غافل است و به هیچ وجه انتظار عملیات کردن ایران را از آن‌جا ندارد، منطقه هور است. اما عملیات در هور به این سادگی‌ها نبود چون، هم آن منطقه شناسایی نشده بود و هم بچه‌ها به شرایط جنگی در آب آشنا نبودند. پس کارهای شناسایی دقيق لازم بود. به‌علاوه، کارهای تدارکاتی، تجهیزاتی و مهندسی برای سازماندهی عملیات در هور انجام می‌شد.
به این ترتیب با شروع به کار قرارگاه نصرت، عملا تیپ۳۷ نور منحل شد و با عده‌ای از بچه‌هایی که زیرمجموعه سپاه حمیدیه بودیم، به سپاه دشت آزادگان رفتیم. محل استقرار سپاه دشت آزادگان، سوسنگرد بود ولی بعدا با بچه‌ها به منطقه جفیر و مقر قرارگاه نصرت نقل مکان کردیم. آن زمان من چهارده ساله بودم.
اصلی‌ترین مسئله برای کسانی که به این قرارگاه وارد می‌شدند، حفاظت اطلاعات بود. فرمانده‌ها حسابی ما را برای این مسئله توجیه کرده بودند. قرارگاه از بخش‌های مختلفی تشکیل شده بود، از جمله مخابرات، اطلاعات-عملیات، طرح و عملیات، تدارکات، بهداری، قایق‌رانی، مهندسی دریایی که بخش اعظم کارهای فوق سری قرارگاه را همین بخش مهندسی انجام می‌داد. در مدت بیش از یک‌ سالی که ما در آن منطقه بودیم، باید تمام حرف‌ها، آمد و رفت‌ها، حمل و نقل‌ها، نقشه‌ها، معبرها و... مخفی می‌ماند و حتی ممکن بود دو نفر در دو بخش قرارگاه، یک‌ سال همدیگر را می‌دیدند ولی نمی‌دانستند طرف مقابل، کار و ماموریتش چیست.

شط علی سادات و مهندسی دریایی
بچه‌های تیپ۳۷ نور که در بخش‌های مختلف قرارگاه مشغول شدند، پنج شش نفر را به بخش مهندسی دریایی امام حسین(ع) فرستادند. من هم در بین آن شش نفر بودم و در آن بخش با بچه‌هایی مثل محمد علوی، جواد فیاض که سرپرست‌مان بود، شهید سعید شاهرخی، آزاده و جانباز خسروانی، شهید علیزاده، شهید اقلیمی و... در منطقه شط علی سادات مستقر شدیم. البته در بین ما یک بومی منطقه هم حضور داشت به نام محمد مطوری. او عرب و بلدِ گروه ما بود و خیلی برای آماده‌سازی شرایط، جهت انجام عملیات خیبر خدمت کرد. محمد مطوری بعد از جنگ فوت كرد. خیلی آدم خوبی بود و ما هرکجای هور که می‌خواستیم برویم با او می‌رفتیم. محل استقرار ما دو کیلومتر با جاده مواصلاتی(جاده شنی منتهی به پاسگاه‌های مرزی) و حدود ۲۵کیلومتر با مقر قرارگاه نصرت فاصله داشت. محل استقرار ما در شط علی سادات به وسیله یک جاده باریک خاکی به جاده اصلی متصل می‌شد.
کار کردن در هور، سختی‌های خاص خودش را داشت. ما اواسط پاییز۶۱ وارد منطقه هور شدیم. آن موقع هوا سرد بود و شب‌ها باد در میان نی‌های بلند می‌پیچید و هوای هور خشک‌تر و سردتر می‌شد، اما چند ماه بعد گرمای شدید و شرجی هوا، به علاوه پشه‌هایی که اصلا نمی‌شد از شرشان خلاص شد، جور دیگری سختی‌ها را مهمان بچه‌ها می‌كرد. البته در میان آن سختی‌ها وجود انواع حشرات گزنده و نیش‌های وحشتناک‌شان از همه بدتر بود. خلاصه این که بچه‌هایی که در آن منطقه کار شناسایی، طرح و عملیات و تدارکارت را انجام می‌دادند، با سختی‌های زیادی از سوی طبیعت هور مواجه بودند.

کارهایی که در طول یک ‌سال و نیم انجام شد
شاید مهم‌ترین و اصلی‌ترین کار را در آن یک ‌سال و نیم، بچه‌های شناسایی انجام دادند. آن موقع هیچ نقشه‌ای از آبراه‌ها و کانال‌های هور وجود نداشت و شناسایی باید با وجود دشمن انجام می‌شد. یگان شناسایی در پاسگاه شط علی سادات بود و فرمانده‌شان شهید حاج‌حمید رمضانی. آن‌ها با لباس‌های محلی و با قایق، تا ۱۳ کیلومتر در آب‌های هور به خط دشمن می‌زدند و موقعیت دشمن، تجهیزات و استعداد و نیروهای‌شان را شناسایی می‌کردند. در مدت شناسایی، مسئولان بارها خودشان برای سنجش شرایط به هور رفتند و حتی خود حاج‌محسن رضایی- فرمانده سپاه پاسداران وقت- با لباس عربی و بدون محافظ، برای بازدید و بررسی شرایط به هور آمد.
اما در بخش اجرا، گروه‌های مختلف، مسئولیت‌های گوناگونی داشتند. این عملیات آبی بود ولی غواص‌ها در آن نقشی نداشتند، بنابراين همه بار عملیات روی دوش لجستیک، مهندسی و قایق‌ها بود. برای همین یک گروه از بچه‌ها باید براساس نقشه‌های از پیش طراحی شده، محورهایی را برای عملیات در داخل هور از نی‌ها خالی می‌کردند تا محورها عریض شوند و دو قایق بتوانند از آن عبور کنند. این‌کار باید آن‌قدر با احتیاط و آهسته انجام می‌شد که دشمن هیچ بويی نبرد. از طرف دیگر، یک گروه از بچه‌ها وظیفه داشتند طرح‌های مهندسی را در منطقه آزمایش کنند. گروه ما بیش‌تر در این بخش فعال بود. اولین کاری که ما انجام ‌دادیم این بود که باید امکانات و قایق‌هایی که شبانه به هور می‌آمدند را استتار می‌کردیم. ما باید قطعات پلِ نفررو نصرت را که از یونولیت‌های سی سانتی با قاب‌های فلزی آلومینیومی بود، پس از آزمایش در میان نی‌ها مخفی می‌کردیم. بعدها و نزدیک عملیات، اين پل توسط بچه‌های ما ساخته شد. قطعات پل ماشین‌رو خیبر هم که به طول ۱۳کیلومتر زده شد، از فوم‌های بسیار بزرگ و فشرده ساخته شده بود که رویش ورقه‌های آهنی عاج‌دار کشیده بودند و البته به دو طرف این قطعات، یونولیت‌های بزرگ برای حفظ تعادل وسايل عبوری متصل می‌شد.
مرحله بعد، مستقر کردن سلاح‌های نیمه‌سنگین روی قایق‌ها بود. مستقر کردن دوشکا، خمپاره۶۰، ضدهوایی با کالیبر۷۵، خمپاره۸۱ و... روی قایق‌ها برای استفاده در مرحله بعدی عملیات از جمله فعالیت‌هایی دیگری بود که رویش خیلی کار کردیم و با آزمون و خطا و تجربه‌های متعدد به موفقیت رسیدیم.
از طرف دیگر قرار بود در زمان عملیات و با استفاده از غفلت بعثی‌ها، شبانه گروهی از رزمنده‌ها توسط بالگرد به پشت دشمن هلی‌برن شوند. این ‌کار بدون داشتن یک باند هوایی که خلبان را برای مسیریابی کمک کند، امکان نداشت. بنابراين بچه‌های مهندسی امام حسین(ع) طرح ایجاد یک باند هوایی را ارائه کردند که گروه ما آن را ساخت و اجرا کرد. ما با لوله‌های گالوانیزه معمولی به همراه چراغ‌هایی که با باطری به سر لوله‌ها متصل بود، یک باند به طول بیست کیلومتر درست کرده بودیم. يك ورقه‌های آهنی هم پشت چراغ‌ها زده بودیم ‌که فقط خلبان هلی‌کوپتر آن چراغ‌ها را می‌ديد و عراقی‌ها از آن طرف نمی‌توانستند ببینند. واقعا بچه‌های مهندسی روی این‌ها فکر کرده بودند. علاوه‌بر اين‌ها، بچه‌های شناسایی یک باند فرودگاه مخصوص بالگرد را در جبهه دشمن شناسایی کرده بودند که نیروها در شب عملیات، در آن‌ پیاده شوند.

نصرتیان! مدال‌دار حفاظت اطلاعات
با همه اين كارها اگر قرار باشد به بچه‌های قرارگاه نصرت در عملیات خیبر مدالی داده شود آن مدال، باید مدال حفاظت اطلاعات باشد.
براساس توصیه‌های فرماندهان، همه برای حفظ اطلاعات کاملا توجیه شده بودیم و در عمل هم اصول را واقعا رعایت می‌کردیم. در آن یک ‌سال، ماهی یک ‌بار به خانواده‌های‌مان سر می‌زدیم و در موقع مرخصی هم حواس‌مان بود و یک کلمه درباره این که در جبهه چه می‌کنیم و قرار است چه اتفاقی بیفتد به كسی چیزی نمی‌گفتیم. حتی یادم است یک ‌بار که مرخصی گرفته بودم تا به اهواز بروم و به خانواده‌ام سر بزنم، بچه‌ها من را به مقر قرارگاه نصرت رساندند و چون شهید حاج‌حمید رمضانی هم می‌خواست برود اهواز با ایشان همراه شدم. تو راه حاج‌حمید هرچی می‌پرسید که شما تو هور چه‌کار می‌کنید؟ من جواب می‌دادم ماهیگیری! البته او خودش از فرمانده‌ها بود و می‌دانست ما چه‌ می‌کنیم ولی من اصول سری کار را رعایت می‌کردم و جواب نمی‌دادم.
یک‌بار هم به رییس رکن دو ارتش گزارش صدای شلیک شده بود و او برای این که بفهمد آن صداها از کجاست، به طرف مقر ما می‌آمد. همان موقع من به طور اتفاقی متوجه حضورش شدم و خودم را سریع به او رساندم. گفت من باید این‌جا را بازدید کنم. خیلی جدی گفتم نه نمی‌شود! آمدن به این‌جا ممنوع است. گفت از این‌جا صدای شلیک شنیده شده، می‌خواهم ببینم از کجا بوده؟ گفتم از طرف ما نبوده!
من آن موقع چهارده سالم بود و او یک مرد جاافتاده و رییس رکن دو ارتش! گفت تو داری به منِ درجه‌دار ارتشی می‌گویی نمی‌شود بروم منطقه تحت حفاظت خودم را بازدید کنم؟! گفتم من شما را نمی‌شناسم، درجه‌هایت را هم نمی‌شناسم، فقط به من گفته‌اند نباید بگذاری کسی از این‌جا رد شود. خواست وارد شود که گفتم این دوشکای روبه‌روی پست نگهبانی را می‌بینی؟ اگر از این‌جا رد شوید می‌زنم‌تان! خیلی عصبانی شد و برگشت. البته نه این که بحث سپاه و ارتش بود، يا من نمی‌فهمیدم باید احترام آن درجه‌دار را حفظ کنم، بلکه موضوع، رعایت مسائل محرمانه و حفاظت از اطلاعات مربوط به عملیات خیبر بود. آن موقع خیلی از فرماندهان سپاهی هم که در لشکرهای دیگر بودند از فعالیت‌های ما برای عملیات خیبر خبر نداشتند.

زمستان۶۲ و زمان موعود
زمستان سال۶۲ تلاش بچه‌ها چند برابر شده بود و مراحل آخر کارها انجام می‌شد. آمد و شد فرمانده‌ها به هور بیش‌تر شده بود تا از آماده‌سازی شرایط برای انجام عملیات مطمئن شوند. کمی بعد، نصب قطعات پل نصرت بعد از آزمایش‌های چندباره آغاز شد و ۴۸ساعت قبل از انجام عملیات در اسفند‌ماه، با کاری شبانه‌روزی یک اسکله هم در منطقه ساختیم و با رسیدن زمان موعود، دیگر همه چیز برای عملیات بزرگ خیبر آماده شده بود.


نویسنده: انوشه میرمرعشی

مقاله ها مرتبط