۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com

توتون‌هایی که پارچه‌های ایرانی را سوزاندند

توتون‌هایی که پارچه‌های ایرانی را سوزاندند

توتون‌هایی که پارچه‌های ایرانی را سوزاندند

جزئیات

بررسی چرایی وقوع واقعه تاریخی تحریم تنباکو، به مناسبت ۲۵ اردیبهشت سالروز لغو امتیاز تنباکو براساس آیت الله میرزای شیرازی

25 اردیبهشت 1399
اول آنچه اتفاق افتاد...
داستان از آنجا شروع شد که وقتی ناصرالدین شاه در سفر سومش به اروپا، با کمبود بودجه برای خوشگذرانی‌هایش مواجه شد(!)، با زبان بازی‌های اعتمادالسلطنه و امین السلطان که هر دو از دوستان ماژور تالبوت یهودی بودند، وسوسه شد و کل امتیاز انحصار کاشت و برداشت توتون و تنباکوی ایران را در مقابل رشوه کلانی به او داد. دکتر فووریه فرانسوی، پزشک مخصوص ناصرالدین شاه در کتاب «سه سال در دربار ایران» درباره این رشوه نوشته که «شرکت رژی ـ یعنی شرکت همان جناب تالبوت- امتیاز توتون و تنباکو را با دادن رشوه‌ای گزاف که بالغ بر دو میلیون فرانک می‌شد، گرفت و حق این است که به دست آوردن این امتیاز به این خرج می‌ارزید.» به این شکل پادشاه ایران قراردادی با یک شرکت انگلیسی امضا کرد که براساس آن هیچ کشاورزی حق فروش محصول توتون و تنباکویش به کسی غیر از نماینده شرکت رژی را نداشت و هرکشاورز هم تنها می‌توانست به مقدار بسیار کمی که برای مصرف سالانه‌اش تعیین شده بود، توتون و تنباکو در خانه یا مغازه‌اش انبار کند. آن وقت تازه شرکت رژی هم توتون پاک کرده یک من هفت ریال و نیم کشاورزان را به یک من، چهار ریال و نیم می‌خرید و ...
این شد که امان مردم برید و شکایت پیش علما بردند و آنها هم شروع به تلگراف زدن به مرجع اول شیعیان جهان در آن زمان کردند و شرح حال مردم را برای میرزای شیرازی گزارش دادند. میرزا هم بعد از بررسی وضعیت، آن حکم معروف را صادر کرد که: «الیوم استعمال توتون و تنباکو به ایّ نحو کان در حکم محاربه با امام زمان(عج) است.» فتوایی که به شکستن قلیان‌ها و در نهایت به خروش زنان تهرانی به طرف کاخ گلستان منجر شد، درحالی که گل برسر زده بودند و فریاد می‌کردند که «اگر امتیاز لغو نشود، از این پس فرنگی حاکم می‌شود یا فرنگی عقد جوان‌های ما را خواهد بست و فرنگی کافر بر جنازه ما نماز خواهد خواند و...» اینطوری مردان بر سر غیرت آمده با آنها همراه شدند بالاخره با مقاومت مردم ناصرالدین شاه عقب نشینی کرد.
بالاخره روز ۲۵ جمادی الثانی ۱۳۰۹ قمری برابر با ششم بهمن۱۲۷۰ شمسی از طرف دربار اعلامیه‌ای منتشر شد که در آن آمده بود مردم از این پس می‌توانند با آسایش خاطر قلیان و چپق و سیگار بکشند، چون به حکم ناصرالدین شاه امتیاز تنباکو لغو شده است! اما این پایان ماجرا نبود؛ چون بعد از آن قرار شد که دولت ایران پانصد هزار لیره به عنوان غرامت به کمپانی رژی بپردازد. جناب ناصرالدین شاه هم این پول را از بانک شاهنشاهی که متعلق به انگلیسی‌ها بود قرض گرفت و تا چند دهه بعد، از مالیات مردم آن هم با سودش به بانک شاهنشاهی  برگرداند.
چرا داستان واقعه تحریم تنباکو اتفاق افتاد؟
برای ما که امروز تاریخ و عملکرد گذشتگان را نظاره می‌کنیم؛ اولین سوالی که مطرح می‌شود این است که آخر مگر در دوران ناصرالدین شاه چند درصد از زمین‌های ایران زیر کشت توتون و تنباکو می‌رفته که دادن امیتاز انحصار کاشت و برداشت توتون و تنباکو به یک شرکت خارجی، مردم کشاورز و تاجر ایرانی را این طور به سختی و مشکل انداخته؟ و دیگر اینکه مگر ایرانی‌ها چقدر مصرف سالانه توتون و تنباکو داشته‌اند که مواجه شدن با شرایطی که باعث می‌شد مجبور شوند مصرفشان را کم کنند، آنها را به واکنش وادار می‌کرد؟ و اینکه در آن زمان عمده درآمد ملی ایران از چه طریق تأمین می‌شد؟ و...
شاید لازم باشد برای پاسخ به این سوالات، زاویه نگاهمان را کمی بازتر کنیم. 
«لرد کرزن» سال‌ها قبل از اینکه اول به عنوان سفیر بریتانیا در ایران مشغول کار شود و بعد از آن هم به ریاست وزرات خارجه انگلستان انتخاب شود، سفری به ایران داشت. در آن سفر او جوان بیست و چند ساله‌ای بود که به اسم خبرنگار روزنامه تایمز، ولی در واقع برای جاسوسی به ایران آمده بود. جرج ناتالی کرزن در آن سفر از راه روسیه و شمال ایران وارد استان خراسان شد و شهر به شهر سفر کرد و اطلاعات جمع کرد. چند سال بعد دو جلد کتاب قطور نوشت به نام «ایران و قضیه ایران». کتابی که خود ادعا می‌کند بهترین و جامع‌ترین کتابی است که تا به آن روزگار ‌ـ یعنی ابتدای سلطنت ناصرالدین‌شاه ـ درباره ایران نوشته شده و شاید حالا هم بتوان ادعا کرد که این کتاب، یکی از جامع‌ترین کتاب‌هایی است که اروپاییان درباره ایران نوشته‌اند. آن وقت این جناب جرج ناتالی کرزن در همین کتاب، مطالبی نوشته که امروزه ما می‌توانیم از آن حقایقی را از توطئه‌ها و دشمنی‌های دولت بریتانیای کبیر علیه مردم ایران را استخراج کنیم. حقایقی که به وسیله آن می‌شود دلیل وقوع بسیاری از حوادث تاریخی را فهمید و از آن عبرت‌ها گرفت.  
اما قبل از اینکه بقیه ماجرا را دنبال کنید حواستان به این مسئله باشد که در آن دوران انگلستان، تمام خاک کشور هندوستان را به اشغال خو درآورده و به اسم استعمار یعنی عمران و آبادان کردن، سخت مشغول غارت منابع این کشور ثروتمند است. خود او درباره این موضوع در صفحه ۲۹۶ کتابش نوشته: «سیاست بریتانیا در خطه خراسان این است كه مصالح انگلستان و افغانستان را در آنجا مصون سازد و به هیچ وجه تغییری را در وضع كنونی ایران نپذیرد و به خصوص ناظر و نگران آزادی راه‌هایی باشد كه برای پیشرفت تجارت انگلستان ضرورت كامل دارد و اگر آن راه‌ها به جای دوست در دست قدرتی بیگانه باشد خطر نمایانی از لحاظ هندوستان خواهد بود.»
به جای درخت توت، توتون بکارید!
خوب حالا در مرحله بعد این را در نظر بگیرید که عمده درآمد انگلستان از مستعمره‌اش، از طریق تولید انواع پارچه‌هایی بود که با منابع و کار کارگر هندی تولید می‌شد ولی مارک ساخت انگلستان می‌خورد و در تمام جهان به فروش می‌رسید. خوب خیلی واضح است که در این شرایط نباید رقیبی برای کشور استعمارگر پیر در تولید پارچه بماند؛ اما خوب این رقیبان وجود داشتند. کشورهایی مثل چین، ایران و اندونزی. کشورهایی که یکی از تولیداتشان «پارچه» مرغوب بود. خود جناب کرزن در صفحه ۴۸۵ کتابش درباره این مسئله می‌نویسد: «سرجان شیل وقتی كه وزیر مختار بریتانیا بود در سال ۱۸۵۰ نوشت كه ابریشم كالای عمده تجارت ایران است به خصوص در تجارت خارجی كه در نتیجه او را قادر می‌سازد بهای قسمتی از واردات خود را پرداخت كند. او اشاره به اقداماتی کرد كه تجار انگلیسی برای بهبود این محصول كرده بودند؛ اما به واسطه سستی ایرانیان و اكراه آن‌ها در تغییر دادن طرز كار كهنه خود زحمات ایشان بی‌نتیجه ماند. در سال ۱۸۶۴ كه بنا بر مندرجات جدول بالا مقدار محصول به حد اعلا بود برای نخستین بار دچار آفت گشت تا سال ۱۸۶۹ لطمات این آفت به قدری سنگین شد كه قیمت محصول را به یك خمس مقدار پنج سال قبل از آن تنزل داد و تجارت ابریشم گیلان هیچوقت بعد از آن آفت‌زدگی رونق سابق را باز نیافت.» حتی در صحفه بعدش هم می‌نویسد: «پارچه‌های ابریشمی قدیمی ایران و زربفت‌ها به راستی عالی است، ولی تهیه مقدار كافی از آن بسیار دشوار است. قالی‌های ابریشمی هنوز بنا بر سفارش در كاشان و سلطان‌آباد بافته می‌شود و بسیار ممتاز و خیلی گران است و اگر دقت كامل نشود بافندگان رنگ‌های جوهری استعمال می‌كنند و ارزش هنری و ثبات رنگ مصنوعات به طرز غیر قابل جبرانی تباه می‌شود.»
اما این تازه اول ماجرا است. یعنی دقیقاً همان چیزی که نکته کلیدی پاسخ سوالات اصلی این مقاله است و آن اینکه چطور رقبای انگلستان که تولید کننده  پارچه مرغوب بودند، از دور خارج شدند؟
در تاریخ کشور چین مقطعی وجود دارد که در آن، در سال ۱۸۲۹ میلادی عده‌ای از مسیونرهای مذهبی اروپایی به اسم گسترش آیین مسیحیت و البته به عنوان طبیب، تریاک را که از هند با خود سوغات آورده بودند، به مردم چین عرضه کردند و اعتیاد را در آسیا گسترش دادند. کمی بعد دولت انگلستان در مقابل ابریشم و چایی که از چین می‌خرید فقط تریاک به کشور چین وارد می‌کرد و سر همین رفتار استکباری هم در سال ۱۸۴۰. اولین جنگ تریاک در چین به وجود آمد و دو سال هم به طول انجامید؛ اما پیاده کردن این سیاست و از دور خارج کردن ایران تنها کمی متفاوت بود. به این شکل که لرد کرزن در صفحه ۴۸۵ می‌گوید: « در سال ۱۸۷۵ از لحاظ آزمایش به كاشت توتون اقدام و از كاشتن زیتون در رودبار نزدیك رشت حمایت شد و در این مركز به جای محصول ابریشم، زراعت خشخاش به مقادیر كلی جای ابریشم را گرفت و نتیجه كار هم بسیار درخشان بود.» یعنی دولت فخیمه انگلستان از طریق خان‌ها و نفوذی‌هایش در سرتاسر ایران و نه فقط منطقه رودبار، کشاورزان را به طمع انداختند که کار پر زحمت(!) باغداری و تولید کرم ابریشم را کنار بگذارند و با بذر مجانی خشخاش و تنباکو اهدایی انگلیسی‌ها به کشت آسان و پرسود توتون و تنباکو روی بیاورد. بر همین اساس و عمل هم لرد کرزن در صفحه ۴۴۱ کتابش آرزو کرد که: «روزی فرا خواهد رسید كه خیابان‌های تهران نیز مثل اسلامبول و قاهره، نمایشگاه جامه و لباس اروپایی از هر قبیل خواهد گردید.» و البته چند دهه بعد کاملا آرزویش برآورده شد و تا امروز ما داریم تاوان خارجی پوشی آرزوی او و دولت استعمارگرش را پس می‌دهیم.
و در نهایت توتون و تنباکوی اهدایی انگلستان، پارچه‌های مرغوب ابریشم، پنبه‌ای و پشم شتر ایرانی را سوزاند و ملت ایران را به استعمال توتون، حشیش و تنباکو چنان معتاد کرد که مردم دوره قاجار و حتی دهه‌های بعد را به «ملت خواب» بدل کرد.
البته بگذریم که در نهایت همان «عدو» سبب خیر شد و مردم به رهبری علما قیامی را آغاز کردند تا زمینه بیداری اسلامی در ایران ایجاد شود. قیامی که در نهایت بعد از فراز و نشیب‌های بسیار و شکست‌های زیاد، به پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری خمینی کبیر(ره) انجامید.
 
منابع:
۱- تحریم تنباکو، نوشته محمدرضا زنجانی، چاپخانه اسلامی، سال ۱۳۲۸
۲- ایران و قضیه ایران، نوشته لرد جرج ناتالی کرزن، ترجمه وخید مازندرانی، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۰سال
۳- بولتن نقد و بررسی کتاب «ایران و قضیه ایران»، دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران
۴- مواد مخدر، امنیت ملی و راه سوم، نوشته سرهنگ محمدحسن شهیدی

مقاله ها مرتبط