۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
فرمانده‌ای قاطع
فرمانده‌ای قاطع

فرمانده‌ای قاطع

جزئیات

گفت‌وگو با تیم اندرسون نویسنده، محقق و فعال ضد امپریالیسم

26 اسفند 1402
اشاره: تیم اندرسون، نویسنده، محقق و فعال ضد امپریالیسم استرالیایی است. او دارای آثار مختلفی در حوزه اقتصاد سیاسی در آمریکای لاتین و غرب آسیاست. اندرسون که سابقه حضور میدانی در کشورهای غرب آسیا را دارد تاکنون دو بار به ایران و چندین بار در طول جنگ به سوریه سفر کرده است. نخستین کتاب او در خصوص تحولات غرب آسیا «جنگ کثیف در سوریه» است که به ده زبان از جمله فارسی ترجمه شده است. این کتاب خشم رسانه‌های حامی صهیونیسم را برانگیخت. چندی پس از انتشار این کتاب و سایر فعالیت‌هایش در حوزه‌ محور مقاومت و آنچه خود آن را «روایتگری ضد امپریالیستی» می‌نامد، از دانشگاه سیدنی اخراج شد. وي پيش از اين نیز به دليل مواضع سياسي‌اش در وقایع استراليا مظنون شناخته و هفت سال زنداني شد که پس از تحقیقات بیشتر تبرئه و آزاد شد. کتاب دیگر او نیز با عنوان «محور مقاومت: به‌سوی غرب آسیایی مستقل»، درواقع تلاشی به منظور بررسی ضرورت و چگونگی دستیابی به همگرایی در منطقه غرب آسیاست.

به نظر شما گفت‌وگوی محور مقاومت از چه زمانی شکل گرفت و امروز جبهه مقاومت در چه وضعیتی است؟
من معتقدم گفت‌وگوی این محور در سال 1979 میلادی و شاید حتی قبل‌تر از آن، با انقلاب ایران و گفت‌وگوهای بین حافظ اسد رئیس‌جمهور سوریه و آیت‌الله خمینی آغاز شد. به یاد داشته باشید که در آن زمان اخوان‌المسلمین سوریه به دنبال حمایت آیت‌الله خمینی علیه دمشق بودند و رهبر انقلاب ایران حتی به آن‌ها پاسخ هم ندادند. بسیاری، از اتحاد آیت‌الله خمینی با دولت سکولار-پلورالیسم سوریه تعجب کردند، در حالی که برخی دیگر از اسد پرسیدند که چرا او به فارس‌ها بیشتر نزدیک شده تا به اعراب و اسد در پاسخ از خیانت اعراب سخن گفت. در واقع صدام حسین به جمهوری جدید، تازه تاسیس و آسیب‌پذیر ایران حمله کرد در حالی که به طور مخفیانه از قیام اخوان‌المسلمین علیه هم‌وطنان عرب خود در سوریه(بعثی‌ها) حمایت می‌کرد.
در همان زمان، آیت‌الله خمینی حمایت کامل جمهوری جدید اسلامی را از آرمان فلسطین اعلام کرد و باب گفت‌وگو با گروه‌های مقاومت فلسطین و لبنان، به‌ویژه پس از تهاجم اسرائیل در سال 1982 را باز کرد. از آن زمان به بعد، با اشغال لبنان توسط اسرائیل و جنگ داخلی، علیرغم اینکه ایران درگیر دفاع مقدس از کشور خود بود، پیوندهای محکم‌تر شروع به شکل‌گیری کرد.
پس قدمت محور مقاومت حداقل به اندازه جمهوری اسلامی ایران است. در این قرن، پیوندهای امنیتی، سیاسی و نظامی به خاطر یک هدف مشترک علیه تجاوزات پی‌درپی اسرائیل و ایالات متحده آمریکا، از جمله جنگ کثیف طولانی در سوریه، رشد کرده است. حمایت عمیق‌تر روسیه از سوریه از سال 2015 و حمایت ایران از روسیه در سال 2022 به ما می‌گوید که روسیه احتمالاً به مهم‌ترین متحد محور مقاومت تبدیل شده است. دقیقاً به این دلیل که مسکو تمایل خود را برای رویارویی با دشمن مشترک، یعنی واشنگتن، نشان داده است.
آیا وحدت و انسجامِ جبهه مقاومت در کشورهای مختلف یک ضرورت است؟
قطعاً بله، نیاز شدیدی به وحدت میان مردم و گروه‌های مقاومت غرب آسیا وجود دارد. ملت‌های کوچک و پراکنده نمی‌توانند به طور کامل در برابر قدرت‌های بزرگ مقاومت کنند. به همین دلیل است که اسرائیلی‌ها تلاش می‌کنند مقاومت فلسطین را بشکنند و آمریکای شمالی سعی می‌کند عراق، سوریه و یمن را تجزیه کند.
برای ادامه حرکت موثرتر و معرفی چهره واقعی این جبهه در دنیا چه کارهایی می‌توان انجام داد؟
عناصر نظامی و سیاسی مردمان مستقل منطقه در حال همگرایی بوده‌اند، اما عمده‌ترین نقاط ضعف استراتژیک در حوزه‌های اقتصادی و ارتباطات باقی مانده است. در این‌جا باید اعتراف کنیم که آمریکای شمالی همچنان قوی باقی خواهد ماند. در صورت شکستن انحصارات اقتصادی و ارتباطات آمریکا، حوزه‌های فناوری، تجارت و سرمایه‌گذاری به سرعت بهبود خواهند یافت، اما در این مورد نقش چین و روسیه تاثیرگذار است.
به نظر شما محوریت جبهه مقاومت با چه کسی است؟
در غرب آسیا، به وضوح ایران، رهبری مردمان مستقل و مقاوم را بر عهده دارد. در آمریکای لاتین، کوبا و ونزوئلا هستند. رهبری مقاومت آفریقا هنوز در حال ظهور است. در جهان نیز نقش چین و روسیه و دو بلوک بزرگ آن‌ها بریکس و سازمان همکاری شانگ‌های، بااهمیت‌ترین‌ها هستند.
آیا شهید قاسم سلیمانی در این جبهه موفق بودند؟ نقش سردار سلیمانی در نابودی گروه منحرف داعش و معارضین جبهه مقاومت را چطور می‌بینید؟
حاج قاسم سلیمانی نقش حیاتی در شکست توطئه‌های آمریکا داشت. آمریکا می‌خواست با استفاده از تروریسم توده‌ای در سلسله جنگ‌های نیابتی بر کل منطقه مسلط شود و خاورمیانه‌ای جدید به رهبری استعمارگران اسرائیل و رژیم سعودی بنا کند که تلاش‌های حاج قاسم او را ناکام گذاشت. او به سادگی از ایران دفاع نکرد و به عنوان رهبر نیروی قدس به مسلح کردن همه جناح‌های مقاومت فلسطین کمک کرد. با مقاومت لبنان همکاری نزدیک داشت و به ارتش عربی سوریه کمک کرد تا جنگ‌های نیابتی در غرب و شرقش را شکست دهد و از نزدیک با نیروهای حشدالشعبی در عراق نیز کار می‌کرد.
او در نوامبر 2017 توانست به رهبرش سیدعلی خامنه‌ای، گزارش دهد که مقاومت منطقه، داعش را در تمام شهرهای بزرگ و کوچک منطقه شکست داده است. همچنین آن پیروزی منطقه‌ای، در افشا و بی‌اعتبار کردن جنگ‌های کثیف متعددی که توسط واشنگتن به راه می‌افتد و با ادعای «قدرت هوشمند» بزک می‌شود، در برابر جهانیان، بسیار تاثیرگزار بود.
شخصیت ایشان را چطور ارزیابی می‌کنید؟
ویژگی‌های شخصی حاج قاسم سلیمانی تضاد کامل دارد با فرماندهان حکومت‌های استعمارطلب که در نهایت برای تسلیم و سرکوب مردمی فرستاده می‌شوند که آن‌ها را نمی‌شناسند و به آن‌ها اهمیت چندانی نمی‌دهند. سردار سلیمانی نسبت به افراد تحت حمایت و توجه‌اش، همیشه جنبه‌ای قاطع و کاریزماتیک، اما توام با فروتنی و صمیمیت نشان می‌داد. او آشکارا مردی با اعتقادات معنوی و مذهبی عمیق، فداکار و وفادار به رهبر خود بود. او فداکاری مردی را نشان داد که تمام زندگی خود را تسلیم ماموریتش کرده بود؛ هدفی که می‌دانست به خاطرش جان خود را خواهد داد.
نظرتان در مورد ترور این بزرگوار توسط آمریکایی‌ها چیست؟
دورویی و استانداردهای دوگانه آمریکا پایه و اساس فرهنگ استعمارطلبی معاصر باقی مانده است؛ پروژه‌ای متکبرانه و استثنایی که هرگز با هنجارهای پسااستعماری دوران پس از جنگ جهانی دوم، به ویژه حق حاکمیت ملی و خودمختاری مردمی، سازگار نبوده است.
شکی نیست که ترور پنهانی سردار سلیمانی، ابومهدی المهندس و هم‌رزمان‌شان اقدامی رذیلانه و بزدلانه بود. همچنین این یک اقدام تروریستی بدنام و زشت بود. حاج قاسم به عنوان فرمانده منطقه‌ای نیروهای ضدتروریستی به بغداد دعوت شد، همان هدفی که نیروهای آمریکایی در عراق و سوریه برای خود مدعی بودند. با این حال تمام جهان می‌دانستند که واشنگتن در حال انجام یک بازی دوگانه است.
تضاد شخصیتی بین میراث منطقه‌ای سلیمانی و آن اقدام تروریستی خائنانه، تفاوت بین اشغالگری آمریکا در منطقه و اسطوره بودن آن دو شهید بزرگ را به وضوح نشان می‌دهد. این اتفاق حزب‌های درگیر در عراق را گرد هم آورد تا به اتفاق خواستار خروج نیروهای آمریکایی شوند و منجر به درخواست‌های گسترده‌ای برای خروج ایالات متحده آمریکا از کل منطقه شد. امروزه تصاویر شهید سلیمانی و ابومهدی در جاده‌های سراسر عراق ظاهر شده‌اند.
تصمیم به شهادت سردار سلیمانی از یک منطق مافیایی پیروی می‌کند «رهبر را بکشید؛ بنابراین ممکن است سر رقبای خود را از تن جدا کنید.» اما نه ایران و نه مقاومت منطقه، حریف‌هایی همچون خانواده‌های مافیایی نبودند. درست است که هم سلیمانی و هم ابومهدی تقریباً به طور جهانی به عنوان رهبران نابودی داعش شناخته شده‌اند، اما آن‌ها هرگز تنها دغدغه اصلی جنگ‌ها و اشغالگری‌های آمریکا نبودند.
با درک و شناخت درست می‌توان فهمید که داعش توسط آمریکا و از طریق سعودی‌ها (و بعدتر، با کمک اردوغان، اسرائیلی‌ها و برخی دیگر)، دقیقاً برای شعله‌ور ساختن اختلافات فرقه‌ای و ایجاد تفرقه بین مردم عراق و بعد سوریه ایجاد شد. انگیزه اصلی ساخت نسخه اولیه القاعده عراق یا دولت اسلامی عراق، از سال 2005 به بعد، جدا کردن نظام تازه در حال ظهور عراق از تهران بود، اما سلیمانی و المهندس دقیقاً نماینده پیوندهای برادرانه بین این دو کشور بودند و ارتش آمریکا را به عنوان قهرمان مبارزه ضدتروریستی، آواره کرده بودند. در هر صورت این جنایت نتیجه معکوس داشت و یک اسطوره ساخت. این به دور هم جمع کردن همه گروه‌های فلسطینی کمک و یک احساس مقاومت منطقه‌ای بسیار قوی‌تری ایجاد کرد.
آینده جبهه مقاومت را چگونه ترسیم می‌کنید؟
مقاومت منطقه‌ای در زمینه امنیتی پیشروی می‌کند، اما همچنان تحت محاصره اقتصادی وحشتناکی که از سوی آمریکا و اروپا تحمیل شده، باقی خواهد ماند. همین امر ایجاد روابط جدید و استراتژیک مالی و اقتصادی با بلوک‌های تحت رهبری چین و روسیه را مهم‌تر می‌کند.

نویسنده: زهرا مصلحی

مقاله ها مرتبط