۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com

جمع هزینه خرید : 0 تومان

رفتن به سبد خرید

مثل چمران بمیرید!

مثل چمران بمیرید!

مثل چمران بمیرید!

جزئیات

چند سطر با شیر بیشه روز و عارف شب تاریک/ به مناسبت ۳۱ خرداد سالروز شهادت شهید مصطفی چمران

31 خرداد 1400
خوشا به حالت چمران، چه حرفی زده آقا روح‌الله درباره‌ات! تو که آقا روح‌الله در وصفت می‌گوید: چمران با آبرو رفت. مگر وظیفه‌شناس‌تر از تو هم بوده که تحصیل در سازمان فضایی آمریکا را در رشته فیزیک پلاسما با بهترین امکانات و حتی همسر و فرزندانش را در آمریکا رها کند و بیاید جنوب لبنان که مبارزه کند، جهاد کند در راه خدا، جهادی که کارستان کند؟ حالا بعد از ۴۰ سال، شاگردان کوچک تو، شیربچه‌های تو، آن‌چنان هیمنه لانه عنکبوتی رژیم غاصب را به هم می‌ریزند که دیگر نتواند در لبنان سر بلند کند. آری تو نصرالله را کشف کردی و اولین‌بار او را فرمانده یک روستا کردی و امروز می‌دانم هستی و از همان جایگاه رضوان الهی می‌بینی که دست‌پرورده‌ات امروز با صدای رسا به جهان اعلام می‌کند: حتی طویله‌ای را به نام اسراییل به رسمیت نمی‌شناسد.
آقا مصطفای چمران! تو بعد از شهادتت هم این‌گونه تجلی می‌کنی در عصر سازش شاهزاده‌های نفتی با این رژیم نحس.
چمران عزیز! نمی‌دانم چه کردی که آقا روح‌الله در آن روزها که بهار شهادت بود فقط تو را مثال زد و گفت: مثل چمران بمیرید... و وقتی حکایت مدارای از جنس رحماء بینهم تو را با اهالی کردستان شنید گفت: لشکر اسلام است دیگر. لشکر اسلام بدرفتاری نمی‌کند.
خوشا به حالت چمران! چه لذتی دارد که امام، دلش برای کسی تنگ شده باشد. پای کدام عشق آسمانی در میان بوده که این‌چنین تو را محبوب او کرده بود؟ چقدر انقلابی بودی و چه بزرگ‌منشانه آرمان الهی انقلاب اسلامی را می‌دیدی که درگیر هیچ حزب و دسته‌ای نشدی تا آن‌جا که امام بعد از شهادتت گفت: چمرانِ عزیز، با نیت پاک و خالص، غیروابسته به دسته‌‏جات و گروه‏های سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد.
چمران عزیز! تو نمونه کامل شیر بیشه روز و عارف شب تاریک بودی که در زمانۀ ادعاهای زاهدانه و ریاکارانه، آن‌چنان خلوت و جهاد را به هم آمیختی که سجادۀ زهدفروشان را به دیوار کوبیدی و همین است که باز در کلام امام این‌گونه توصیف می‌شوی که: او در حیات، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید.
و بعدها خلف صالح او نیز این‌گونه تو را توصیف ‌کرد: شهید چمران، سال‏ها در سنگر جهاد فی‌سبیل‌اللّه‏ دل دشمنان خدا را لرزانیده بود. او با دل خداشناس و اراده خلل‌ناپذیرش، همیشه مشت آهنین خود را بر چهره دشمن نواخته بود و با این حال، او با روح لطیف و خُلق ملکوتی و چشم خدابین، به ماورای محدوده‏‌ها و تنگناهای مادی نظر دوخته بود. راه او، راه جهاد و تلاش برای حاکمیت اسلام و به زانو درآوردن کفر و استکبار جهانی، راه امام بزرگوار، راه نجات فلسطین و لبنان و راه نجات همه مستضعفان است.
چمران بزرگ! چه خوب که دست‌نوشته‌هایت هست که تو را از تحریف این قلم به‌مزدهای امروزین نجات دهد و نتوانند تو را الگوی غیرانقلابی نشان دهند به نسل من. چه خوب که نمی‌توانند تو را جوری معرفی کنند که گویی در آن سال‌های پرالتهاب، بازرگانی کرده‌ای. چه خوب که اهل تنها گذاشتن امام بزرگ نبوده‌ای و خوب نشان دادی که عشق امام به تو یک طرفه نبوده است، چرا که هر دو آرمانی مشترک به نام انقلاب اسلامی داشتید. چه خوب که خودت پس از انقلاب اسلامی این‌گونه نوشته‌ای:
خدایا! به شکرانه این پیروزی بزرگ(پیروزی انقلاب اسلامی) خوش دارم که هدیه‌ای تقدیم تو کنم، اما چیزی جز جان ندارم. من از شدت سرور می‌سوزم، می‌لرزم و شرم‌زده‌ام. نمی‌دانم تو را چگونه شکر کنم. می‌خواهم همه چیز خود را بدهم. می‌خواهم خود را قربانی کنم. با کمال اخلاص آن‌چه دارم، تقدیم می‌نمایم. مالی ندارم، ملکی ندارم، درویشم، بی‌چیزم. فقط قلبی سوزان دارم که آن را تقدیم کرده‌ام و جانم ناچیزتر از آن است که برای تقدیم آن بخواهم منّتی بگذارم. جانم که چیزی نیست. خدایا! من آمده‌ام با همه وجودم، با قلبم و روحم. آمده‌ام که خود را قربانی راه تو کنم. آمده‌ام تا همه حیات و هستی خود را به شکرانه این پیروزی بزرگ تقدیم تو کنم. خدایا! من چیزی از تو نمی‌خواهم. من سربازی گمنامم. من درویشی سراپا برهنه‌ام و هنگامی که چشم از جهان فرومی‌بندم، می‌خواهم که هیچ چیز نداشته باشم. می‌خواهم فقط برای تو باشم. می‌خواهم از شائبه‌های خودخواهی و خودبینی به دور باشم. می‌خواهم بسوزم تا راه را روشن کنم. می‌خواهم رسالت بزرگ اسلامی ما تحقق پذیرد و این تحقق، بزرگ‌ترین پاداشی است که مرا خوشحال می‌کند. راستی که چه پاداشی بزرگ‌تر از پیروزی رسالت محمدی؟! چه پاداشی بزرگ‌تر از گسترش عدل و عدالت و سیطره

نویسنده: زهرا فتحی

مقاله ها مرتبط