۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com

جمع هزینه خرید : 0 تومان

رفتن به سبد خرید

جانورشناس

جانورشناس

جانورشناس

جزئیات

قلب تاریخ- شهید آیت/ به مناسبت ۱۴ مرداد، سالروز شهادت شهید آیت

14 مرداد 1401
«شهید قلب تاریخ است» این جمله‌ای است زرین از دکتر علی شریعتی. جمله‌ای که خلاصه و عصاره فلسفه شهادت است و بهترین راوی خون شهدایی که گران‌ترین سرمایه‌شان؛ جان را با خدا معامله کردند تا آیین پیغمبر آخرالزمان روی زمین بماند.
«شهید قلب تاریخ است» یعنی هر شهید مسیر تاریخ را تغییر می‌دهد و آن را قلب می‌کند. از ابتدای تاریخ اسلام، مشرکان و کفار و منافقان کمر به سرنگونی پرچم اسلام بستند و این شهدا بودند که با نثار خون خود بیرق اسلام را برافراشته نگه‌داشتند.
«شهید قلب تاریخ است» چون در این حساس‌ترین مقطع تاریخ اسلام، این شهدا هستند که نقشه همه شیاطین را نقش بر آب می‌کنند و بشریت را به سوی سعادت سوق می‌دهند.
آن‌چه در پی می‌آید سرگذشت شهدایی است که زیبا زیستند، پیش از شهادت شهید شدند و با نثار خون خود مسیر تاریخ را تغییر دادند تا اذان محمدی بر ماذنه‌ها بماند و بشر طعم آزادگی را بچشد.
 
 
نجف‌آباد
سیدحسن آیت در سوم تیر ۱۳۱۷ در خانواده مذهبی سیدمحمدرضا آیت و سیده‌رقیه‌بیگم آیت در نجف‌آباد اصفهان متولد شد. هنگام تولد، نوزاد را به آیت‌الله میرسیدعلی نجف‌آبادی جد مادری‌اش دادند تا در گوشش اذان بگوید. پس از اذان گفت «این آسیدحسن در آینده کارهای مهمی انجام می‌دهد که در تغییر سرنوشت مردم زمان خود فوق‌العاده موثر است.»
 
اصفهان
کودکی‌اش را در تنگدستی و فقر گذراند. مادرش برای این که خرج تحصیل سه دختر و چهار پسرش را فراهم کند به کار قالیبافی و کشاورزی می‌پرداخت و همین، زمینه برخی بیماری‌ها را برایش فراهم کرد.
 
نجف‌آباد
از همان کودکی‌اش با بیانی گرم و شیوا داستان‌های تاریخی را برای دیگران نقل می‌کرد و همه اطرافیان لذت می‌بردند. در نماز اول ‌وقت و قرائت شبانه سه سوره یاسین و صافات و صاد و حتی گفتن اذان مقید بود.
 
مدرسه منوچهری
تحصیلات ابتدایی را در مدرسه منوچهری نجف‌آباد گذراند. ابتدا مسئولان مدرسه به دلیل کم‌سن بودنش با ثبت‌نام مخالف بودند، اما وقتی هوش و استعداد بالایش را دیدند، ثبت‌نامش کردند.
 
اصفهان
سال آخر متوسطه راهی اصفهان شد که همزمان با ملی شدن صنعت نفت بود. سیدحسن تلاش می‌کرد همزمان با تحصیل، روزنامه‌های هوادار آیت‌الله کاشانی از جمله «شاهد» را بخرد و بخواند. البته آیت «شورش» هم می‌خرید که روزنامه هوادار مصدق بود تا توهین‌های این روزنامه به کاشانی را هم بخواند. دست آخر در ۱۵ سالگی هوادار کاشانی شد.
 
نجف‌آباد
 ۱۹ سالش بود که نامه مفصلی به آیت‌الله بروجردی نوشت و خواستار حمایت از آیت‌الله کاشانی شد: «با تجزیه و تحلیل اوضاع، صریحا به ایشان یادآور شدم که دستگاه تا موقعی که جناب‌عالی زنده هستید از دست زدن به هر عمل حاد در خصوص مذهب خودداری خواهد کرد، اما دستگاه شاهنشاهی بعد از مرگ شما نقشه‌های خطرناک خود را اجرا می‌کند. بهتر است قبل از وقوع واقعه، به فکر علاج باشید و از هم‌اکنون یک تشکیلات منظم و دقیق بدهید تا در آن موقع، خلأ فقدان جناب‌عالی را جبران کند.»
 
دانشگاه تهران
آیت پس از گذراندن دروس حوزوی تا فقه و اصول، سال ۱۳۳۵ در رشته ادبیات دانشسرای عالی تهران(دانشگاه تربیت معلم) قبول شد. گرچه به دلیل علاقه‌اش به علوم اجتماعی همزمان این رشته را هم در دانشگاه تهران می‌خواند. او سال ۱۳۳۸ توانست دو مدرک لیسانس از دو دانشگاه دریافت کند.
 
تهران
در دوره دانشگاه، روابطش را با آیت‌الله کاشانی مستحکم کرد و به هر مناسبتی به منزل ایشان که تحت کنترل شدید بود، تردد می‌کرد.
 
فریدن اصفهان
بنا بر تعهدی که به دولت داشت، معلم شهرستان فریدن اصفهان شد. یک سال پس از شروع به کار، به دلیل اعتراض به تبعیض بین فرزندان خوانین منطقه و مردم عادی، حقوقش قطع و سه سال انفصال از خدمت شد.
 
تهران
تحصیلاتش را در رشته علوم اجتماعی در مقطع ارشد دانشگاه تهران ادامه داد. همینجا بود که مورد توجه احسان نراقی مشاور مخصوص محمدرضا پهلوی و مدیر موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی قرار گرفت تا هم وظیفه‌اش را انجام داده باشد و هم آیت را با بورسیه موسسه راهی فرانسه کند. گرچه برخی همدوره‌ای‌های آیت چون ابوالحسن بنی‌صدر دعوت نراقی را پذیرفته و راهی فرانسه شدند، اما آیت دعوت نراقی را رد کرد.
 
روزنامه اطلاعات
سال ۱۳۴۰ به روزنامه اطلاعات رفت و از این موسسه مدرک روزنامه‌نگاری گرفت. همان سال در کرسی آزاد اطلاعات شرکت کرد و متن سخنرانی‌اش به مناسبت روز دانشجو در ۱۳ آذر ۱۳۴۰ در روزنامه اطلاعات چاپ شد: «ولا‌تحسبن‌الذین‌قتلوافی‌سبیل‌الله‌امواتا. چند روز دیگر روز 16 آذر است. در چنین ایامی به دستور دولت زاهدی برای تجدید روابط ننگین با انگلستان، سه نفر از رزمندگان راه آزادی در صحن مقدس دانشگاه به ضرب گلوله از پای درآمدند.»
 
دامغان
پس از اخذ مدرک کارشناسی ارشد در سن ۲۵ سالگی، با این که دو مدرک لیسانس و یک فوق‌لیسانس داشت، به عنوان تنبیه، برای دبیری ادبیات به دامغان فرستاده شد.
 
دانشگاه تهران
سال 1342 در رشته حقوق دانشگاه تهران قبول شد و ضمن تدریس در دامغان توانست در سال ۱۳۴۵ لیسانس حقوق بگیرد.
 
پای سفره عقد
سال 1345 با شاگردش مهرانه معلم که محصل مقطع اول دبیرستان پروین اعتصامی دامغان و یک روحانی‌زاده بود ازدواج کرد. مهرانه معلم فرزند عبدالله معلم و نوه حاج‌میرزامحمد معلم از مجتهدان سمنان بود.
 
دامغان
فعالیت‌های سیدحسن آیت در دامغان در مخالفت با برخی سیاست‌های رژیم مثل خرید اجباری آلبوم عکس فرح توسط معلمان، موجب شد ساواک او را «یکی از دبیران ناراحت شهرستان دامغان» خطاب کند.
 
جنوب تهران
ساواک مجبور شد در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۴۷ آیت را در وضعیت «منتظر خدمت» قرار داده و او را به تهران منتقل کند تا دبیر دبیرستان‌های جنوب شهر شود. پس از انتقال به تهران، وارد حزب زحمتکشان شد و فعالیت حزبی خود را آغاز کرد.
 
دانشگاه تهران
رفت دانشگاه و دکترای ادبیات گرفت، اما ساواک اجازه اعطای مدرک دکترا به وی را نداد. آیت کار خودش را کرد و تدریس را با مدرسه‌عالی مدیریت لاهیجان و سپس مدرسه‌عالی امور قضایی و اداری قم کلید زد.
 
دانشگاه ملی
بالاخره سال ۱۳۵۴ توانست مدرس دانشگاه ملی(شهید بهشتی) بشود. گرچه بارها به‌خاطر اظهاراتش سر کلاس به ساواک احضار شد.
 
تهران
سال ۱۳۵۴ وقتی کارمندان دولت را مجبور کردند که عضو حزب رستاخیز شوند، آیت از عضویت سر باز زد و همین، ساواک را بیش از همیشه به وی حساس می‌‌کرد. حساسیتی که هرچه به انقلاب نزدیک‌تر می‌شد فزونی می‌گرفت. در نهایت، ماموران رژیم در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی نتوانستند کاری از پیش ببرند.
 
مجلس خبرگان
در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، به عنوان نماینده مردم اصفهان انتخاب شد و به عنوان دبیری، نقش بارزی در تدوین قانون اساسی ایفا کرد و در اعتراض به طرح پیش‌نویس قانون اساسی دولت موقت، گفت «ترس از غرب در پیش‌نویس منتشرۀ قانون اساسی مشهود است. در این قانون اساسی حتی یک اصل در مورد وحدت مسلمین پیش‌بینی نشده است.»
 
صحن مجلس
آیت در مجلس خبرگان قانون اساسی با استفاده از تجارب تاریخِ گذشته ملت، مسئله ولایت‌فقیه را به همراه آیت‌الله بهشتی و سایر اعضای مجلس خبرگان برای ممانعت از غلبه فراماسون‌ها و كنار رفتن روحانیت مجاهد مطرح کرد.
 
مجلس خبرگان
آیت مسئله فرماندهی كل‌قوا را كه در واقع اساس قدرت در مملكت است، به‌طور قانونی و رسمی در اختیار رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران قرار داد. او حتی تلاش كرد سپاه به عنوان یك نهاد رسمی در قانون آورده شود و در تصویب اصل مربوط به فرماندهی سپاه كه در اختیار رهبر انقلاب است نقش موثری داشت.
 
مجلس شورا
در انتخابات مجلس شورای اسلامی جزو ۱۸ نفری بود که از پایتخت به مجلس راه یافت. سیدحسن آیت پس از محمدجواد باهنر، نفر هشتم شد؛ حتی بالاتر از هاشمی‌رفسنجانی، مصطفی چمران و عزت‌الله سحابی.
 
دفتر سیاسی حزب
نامش کفایتی بود؛ از اعضای سازمان مجاهدین خلق و با عنوان دانشجو آمد درِ خانه آیت. با هم رفتند دفتر سیاسی حزب تا درباره مسائل مملکت و بنی‌صدر حرف بزنند. مثلا بنا بود صحبت شاگرد و استادی باشد، اما آیت نمی‌دانست صدایش با ضبط صوتی که کفایتی آورده ضبط می‌شود. نوار در اختیار روزنامه انقلاب اسلامی قرار گرفت و روزنامه هم با جرح و تعدیل سخنان آیت در افشاگری ماهیت بنی‌صدر را منتشر کرد.
 
تهران
مجاهدین خلق با در دست گرفتن مستمسک متهم کردن آیت به توطئه کودتا برای سرنگونی رئیس‌جمهور، به نظام چنگ و دندان نشان دادند و سناریوی «نوار آیت» را طراحی کردند تا آیت را با رد اعتبارنامه از مجلس اخراج کنند. آن‌چه آیت را از دیگر نمایندگان متمایز می‌کرد، جریان‌شناسیِ ویژه او در شرایط غبارآلود پس از انقلاب بود.
 
مجلس
دوم مرداد ۱۳۵۹ جلسۀ پرچالشِ تصویب اعتبارنامه آیت بود. از طرف فراکسیون بازرگان و نزدیکان بنی‌صدر(احمد سلامتیان و احمد عضنفرپور) تلاش زیادی برای رد اعتبارنامه دکتر حسن آیت شد، اما حاصل همه این تلاش‌ها تنها ۳۰ رای مخالف به اعتبارنامه آیت بود که تعدادی از آن آرا را نیز برخی از افراد خط امامی دادند.
 
مجلس
آیت در روز رای اعتماد به میرحسین موسوی برای تصدی پست نخست‌وزیری، مصدقی بودن او را مطرح می‌کرد. موسوی هم مدام در مجلس از پاسخ به این سوال آیت طفره می‌‌رفت. موسوی می‌توانست به‌راحتی با نفی مصدق از زیر تیغ سخنان آیت و بقیه مخالفانش خلاص شود، اما او پاسخ نمی‌داد چرا که تایید مصدق او را مقابل اندیشه امام قرار می‌داد و نفی مصدق یعنی عبور از خط قرمز لیبرال‌های حامی‌اش. آیت در نهایت گفت که «این سوال را برای قضاوت تاریخ طرح کرده است.»
 
منزل
۱۴ مرداد ۶۰ روز رای اعتماد به میرحسین موسوی برای تصدی پست وزارت امورخارجه کابینه محمدجواد باهنر بود. آیت می‌خواست اسنادی را به مجلس ببرد تا نمایندگان را به ندادن رای اعتماد به موسوی متقاعد کند. آماده می‌شد به مجلس برود که به همسرش گفت «با این پرونده، امروز تکلیف مملکت‌مان معلوم می‌شود.»
 
خیابان آیت
تروریست‌ها که هرگز مشخص نشد مانند دیگر عملیات‌های ترور سال ۱۳۶۰ از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند یا خیر، با به رگبار بستن دکتر آیت و شلیک ۶۰ گلوله بر بدن وی، او را به شهادت رسانده و تمامی اسناد و مدارک را با خود بردند. تلاش خانواده شهید آیت برای یافتن آن اسناد، هرگز به نتیجه‌ نرسید.

نویسنده: محمد گرشاسبی

مقاله ها مرتبط