۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com

جمع هزینه خرید : 0 تومان

رفتن به سبد خرید

برای آزادی‌مان دعا کن

برای آزادی‌مان دعا کن

برای آزادی‌مان دعا کن

جزئیات

خطاب به احمد متوسلیان عزیز/ به مناسبت ۱۴ تیر، سالروز ربوده شدن سردار حاج‌احمد متوسلیان

14 تیر 1401
در همه این سال‌های نبودنت، بارها خبر رسید که زنده‌ای؛ هم تو، هم آن سه دیپلماتی که همراهت اسیر شدند، اما وقتی وزیر دفاع، امسال در سال‌روز فتح خرمشهر، به طور رسمی خبر زنده بودن‌تان را تایید کرد، دوباره عطر نام تو در دل شهر پیچید. حال و هوای‌مان وقتی بیلبوردهای «ایستاده در غبار» شهر را آذین بست، بیش تر متوسلیانی شد. مردم برایت توفان هشتگ در توییتر و اینستاگرام راه انداختند و حتی تصویری خلاقانه از چهره تو در سن ۶۳ سالگی یعنی همین سنی که الان داری منتشر شد.
قبل از سردار دهقان، سیدحسن نصرالله نیز در صحبت‌هایش به زنده بودن شما اشاره کرده بود و قبل‌تر مرحوم غضنفر رکن‌آبادی، سفیر سابق ایران در لبنان و قبل‌تر از آن...
تمام این اخبار به ذهن‌های‌مان پر و بال خیال‌پردازی می‌دهد. این که تو را در بند رژیم صهیونستی تصور کنیم سخت است، اما بازگشتت به ایران، آن‌قدر شیرینی دارد که نمی‌توانیم از تصور کردنش پرهیز کنیم. این که چهره‌ات را در کنفرانس خبری رسانه ملی ببینیم و تو برای‌مان حرف بزنی و به این همه سوال بی‌انتها پاسخ دهی، چقدر نزدیک و دست‌یافتنی می‌نماید.
گاهی اما که عمیق‌تر می‌شوم، سوالی تلخ، ذهنم را پر می‌کند و آن نگاه تو به ماست. هم ما که بازمانده‌های نسل توایم و هم کسانی که روزی هم‌پای تو بودند و هم‌رزمت در جبهه‌ها.
خودمان که سال‌هاست در این دیار زندگی می‌کنیم، از درک عمق این سیاهچاله‌ای که از سال‌های جنگ تاکنون بین ‌ماست عاجزیم، چه رسد به تو که این همه وقت نبوده‌ای. ما خود این نقطه‌ای را که امروز از نظر فرهنگی روی آن ایستاده‌ایم باور نداریم. پیشرفت‌های علمی‌مان شگرف است، اما چه بخواهیم بپذیریم، چه انکار کنیم، نسبت به سال‌های دفاع، پسرفت فرهنگی داشته‌ایم. با دست‌های خودمان، ارزش‌ها و ضدارزش‌ها جا عوض کرده‌اند و چشم‌های باحیا، طلبکارانه و قبیح شده‌اند. ما خودمان در باورمان نمی‌گنجد که در خاکی که برای برپایی اسلام، این همه شهید داده است، هر روز و هر ماه دزدان میلیاردی رسانه‌ای شوند و حقوق‌های نجومی، نمک بر زخم مردم بپاشد. ما خودمان در شوک این درد عمیق، در حال جان دادنیم، چه رسد به تو که سال‌ها برای دفاع از اسلام، اسیر بزرگ‌ترین دشمن اسلامی...
روزی که تو می‌رفتی، شعارهای ما هنوز عین شعور ما بود و ما هنوز پا می‌فشردیم بر سر فریادهای‌مان که عین باورمان بود. امروز که برگردی می‌بینی که شعارها هم‌چنان بر دیوارهای شهر پافشاری می‌کنند. در و دیوارهای‌مان هنوز رنگ عوض نکرده‌اند ولی نمی‌دانم چرا نجوایی در دلم، مدام می‌ترساندم از این که نکند انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان افتاده باشد و ما از آن همه بالندگی، به یک دل‌خوشی ساده به رنگ پررنگ شعارها رسیده باشیم. اگرنه، پس این همه مسئول و مدیر متخلف در جای‌جای قوای سه‌گانه کشور ما چه می‌کنند؟!
من این‌ها را برای روشن شدن ذهن تو نمی‌گویم. می‌دانم که دلِ دریایی تو وقتی که می‌رفتی، خام یک هراس کودکانه از تغییر مسیر دنیاطلبی برای یک عده نبود. تو قطعا حساب و کتابت، حساب و کتاب دنیایی نبود که اگر تو خون بدهی، چه کسی بهره‌اش را خواهد برد. هدف من، درددل گفتن هم نیست که در طی این سال‌ها، دنیا با سازمان‌های دروغینش به نامردیِ تمام، ‌خودش را به من که فرزند تو محسوب می‌شوم خوب شناسانده. تمام این‌ها واگویه‌هایی بود که به اندازۀ خودم که هنوز در دهه سوم زندگی‌ام هستم، به تمام کسانی که از دور و نزدیک دندان تیز کرده‌اند برای انقلابی که من هم برایش بهای سنگینی به نام «پدر» پرداخته‌ام، بگویم که هنوز هستم و هنوز می‌فهمم و تا هستم از آرمان‌های تو و رفقای یک‌دل و یک‌رنگت دست برنمی‌دارم. شاید هم می‌خواستم از تو یک عذرخواهی ساده کنم برای این که ما بودیم ولی تو می‌آیی و در چشم‌هایت دنیا دنیا سوال موج خواهد زد از عملکرد کسانی که بعد از تو صاحب این خانه‌ها، کوچه‌ها، خیابان‌ها، میز‌ها و صندلی‌های مدیدریتی، قلم‌ها و دسته‌های چک شدند.  
ما در انتظارت هنوز رو به انتهای افق ایستاده‌ایم و هم‌چنان برای آزادی‌ات و آزادی‌مان دعا می‌کنیم.

نویسنده: زهرا عابدی

مقاله ها مرتبط