تیرماه خیلی گرم است؛ گرمِ
گرم. شهر مهران نیز داغ است؛ داغِ
داغ و ارتفاعات قلاویزان داغتر و ظهر عملیات به شدت سوزانده!! وقتی نبرد به روز کشیده شد و جنگ تن به تن در تیغِ تیز خورشید تداوم یافت؛ آفتاب بیرحمانه داد میزد و تشنگی هم بیداد میکرد. لبان ترک
خورده و زبان خشکِ بچهها را آب جوشِ قمقمهها پاسخگو نبود؛ تازه اگر آبی مانده بود که نمانده بود! به ناچار «دستههای کلمن به دست» بر سازمان رزم افزوده شد تا شاید رزمندگان بتوانند تا عقب راندن دشمن تاب بیاورند! اینجا بود که عملیات عطش شکل گرفت و عطش در پی عطش! یادمان باشد رمز عملیات «یا ابوالفضل العباس ادرکنی» بود؛ ساقی العطاشا، سقای دشت کربلا.
بچههای کربلای۱، دو عطش را به خوبی یادشان هست؛ عطش آب و عطش برای رسیدن به هدف! اینجا بود که عطش آب در برابر عطشِ مجاهدت زانو زد و آن شد که از مجاهدان فیسبیلالله انتظار میرفت؛ پیروزی خون و تشنگی بر شمشیرِ داغِ ذلت و عقبنشینی!
آنان رفتند تا معنای عطش را برای همه نسلها به یادگار بگذارند و اکنون در سختترین مقاطع و مراحل انقلاب اسلامی چه زیباست که با قرائتی برگرفته از عملیات کربلای
۱، واژه عطش را بازخوانی کنیم و خود به قضاوت بنشینیم؛ عطش برای تواضع و فروتنی، عطش برای کسب روزیِ پاک و حلال، عطش برای داشتن باطنی پاک و صالح، عطش برای داشتن اخلاقی نیکو، عطش برای یاری به مردم، عطش برای کنترل زبان
[۱]و بالاخره عطش برای بندگی خدا و خدمت جهادی به خلق!
عملیات کربلای۱ با پیروزی و عطشی وصفناپذیر به اتمام رسید و پایانی شد بر حربه استراتژی دفاع متحرک رژیم بعث ِعراق و امیدی برای پیروزی نهایی رزمندگان اسلام در آن حماسه ماندگار. اکنون نیز عملیاتی این گونه باید و با همان عطش؛ برای دمیدن امید و نشاط به جامعه و رسیدن به قلههای عزت و برکت!
این عطشها ستودنی است؛ از عطش در ارتفاعات قلاویزان در سال ۱۳۶۵ تا عطش برای خدمت در سال ۱۴۰۱. بیشک این جانهای تشنه خدمت، به جامی از رضایتِ حضرتِ حق و دعای خلقِ صبور و مقاوم سیراب خواهند شد. انشاءالله
نویسنده: فتحالله نادعلی