۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com

ازدواج با جنگ

ازدواج با جنگ

ازدواج با جنگ

جزئیات

فرا رسیدن سال‌روز شهادت سردار شهید مهدی زین‌الدین گرامی باد

27 آبان 1399
در اولین برخورد به همسرش گفته بود: «شما می‌دونید من قبلاً ازدواج کرده‌م و این ازدواج دوم منه؟»
وقتی همسرش با تعجب جواب داده بود:«نه! به من نگفته بودن»، گفت: «شما باید بدونید من قبلاً با جبهه و جنگ ازدواج کرد‌م. شما همسر دوم منید»
مهدی شیخ زین‌الدین نه از اولین روز شروع جنگ که از ماه‌ها پیش از آن خودش را به جریان مبارزه حق علیه باطل متصل کرد. سپاه که تشکیل شد مهدی جزو اولین کسانی بود که رفت عضو شد و در قسمت پذیرش سپاه پاسداران قم کارش را شروع کرد. آنقدر در کارش موفقیت نشان داد که خیلی زودتر از انتظار شد فرمانده سپاه پاسداران انقلاب ‏اسلامی قم شد، و بعد بنا بر حکم ستاد مرکزی سپاه، به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انتخاب شد. ناگفته نماند از همان بهمن ۵۷ همزمان با تأسیس جهاد سازندگی زین‌الدین از اولین کسانی بود که وارد این ارگان انقلابی شد تا به فعالیت‌های عمرانی و خدمت‏رسانی به محرومان بپردازد.
همان زمان با مسئولیت جدید مهدی زین‌الدین در سپاه قم، حزب خلق مسلمان اقدامات مخربی را در این شهر مقدس در برنامه داشت که زین‌الدین با تدابیر مبتکرانه خودش همه نقشه‏‌های آن‏ها را نقش بر آب کرد. اواخر سال ۱۳۵۸، هم‌زمان با غائله کردستان به آن‏جا رفت و همراه با پاسداران قم، در راه آزاد کردن شهرهای کردستان، به خصوص سنندج با تمام قوا جنگید. از گروه هجده نفره پاسداران قم فقط شش نفر‌شان برگشتند و بقیه به شهادت رسیدند.
پیشگام بودن زین‌الدین در همه عرصه‌ها، او را در جنگ خانمان سوز با دشمن بعثی نیز پیشگام کرد. او در همان روزهای اول جنگ، با صد نفر از دوستانش به جنوب رفت. آن قدر استعداد‌ها و خلاقیت‌های ذاتی‌اش در موقعیت‌های مختلف مثال‌زدنی بود که همان پاییز ۱۳۵۹ به عنوان مسئول شناسایی یگان‏‌ها انتخاب شد و بعد شد مسئول اطلاعات عملیات سپاه دزفول. بعد از آن هم شد مسئول اطلاعات عملیات محورهای دشت آزادگان.
به مهدی زین الدین در عملیات بیت ‏المقدس برای آزاد سازی خرمشهر، مسئولیت اطلاعات عملیات قرارگاه نصر را داده بودند و به علت بر جا گذاشتن رشادت‌های بی‌نظیر در عملیات رمضان، به عنوان فرمانده تیپ ۱۷ علی ‏بن‌ابیطالب قم (که بعدها به لشکر ارتقا پیدا کرد) برگزیده شد. وقتی این خبر در بین نیروهای لشکر پیچید زین‌الدین آن قدر در میان بسیجیان از محبوبیت برخوردار بود که او را بالای دست ‏گرفتند و همین‌طور یک ریز شعار سر می‌‏دادند. مهدی زین‌الدین بعد از این‌که توانست خودش را از دست بچه‌ها نجات بدهد رفت گوشه‏ای نشست و با چشمان اشک ‏آلود و با حالت عصبانیت به خودش ‏گفت:« مهدی، خیال نکنی کسی شده‌ای که اینها این ‏قدر به تو اهمیت می‌دهند، تو هیچ نیستی. تو خاک پای بسیجیان هستی. همین‌طور می‌‏گفت و گریه می‌کرد».
با این‌که به مقام فرماندهی رسیده بود؛ اما خودش را همان بسیجی ساده می‌دانست و جایگاه جدید را تنها برای رسیدن به هدفش که سرافرازی اسلام و سرزمین اسلامی بود می‌دانست. از این رو رفتارش طوری بود که اغلب اوقات کسی او را به عنوان فرمانده نمی‏‌شناخت. به عنوان مثال یکی از نیروهای لشکر ۱۷ می‌گوید: «یک روز برای نماز جماعت به حسینیه لشکر رفته بودم که اعلام کردند که از سخنان برادر مهدی زین‌الدین فرمانده لشکر ۱۷ استفاده می‏کنیم. با خودم گفتم الان یک نفر با تشریفات خاصی می‌خواهد بیاید پشت تریبون. یک دفعه دیدم بغل دستی‌‌ام بلند شد و رفت پشت تریبون و مشغول صحبت شد:« ... اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد به امام حسین(ع) است. هیچ كس نمی تواند پاسداری از اسلام كند در حالی كه ایمان و یقین به اباعبدالله الحسین (ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنه های پیكار می رزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلاب مان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته كه به دست شما رزمندگان و ملت ایران اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان (عج) فراهم گردد به واسطه عشق علاقه و محبت به امام حسین (ع) است.
من تكلیف می‌كنم شما رزمندگان را به وظیفه عمل كردن و حسین‌وار زندگی كردن. در زمان غیبت كبری به كسی منتظر گفته می‌شود و كسی می‌تواند زندگی كند كه منتظر باشد منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت اراده و شهادت طلبی می‌خواهد. خدایا! این جان نا قابل را از ما قبول فرما و در عوض آن، اسلام را پیروز کن و به آبروی فاطمه زهرا علیه‌اسلام از گناهان ما درگذر ...»
صحبتش هم که تمام شد، دوباره آمد در کنار من نشست».
این رفتار در شرایطی بود که لشکر ۱۷ علی‏بن ابی‏طالب(ع) همیشه در پیچیده‌‏ترین و سخت‏‌ترین عملیات‌های جنگ حاضر بود و اصلاً به لشکر خط‌شکن معروف بود. مخصوصاً در عملیات خیبر که عراقی‌ها تمام تلاش‌شان را کردند تا مانع ورود ایرانی‌ها به جزایر مجنون شوند؛ اما در این سو کسی دستور پیشروی را صادر می‌کرد که پیش‌تر در همه عملیات‌ها کارنامه موفقی داشت و به خاطر توفیق بی نظیرش در خیبر به «سردار خط‏شکن» معروف شد. نکته جالب این عملیات اینجا است که در عملیات‌های قبلی معمولاً برای به دست گرفتن ابتکار عمل ایرانی‌ها در نیمه شب عملیات را آغاز می‌کردند؛ اما برای اولین بار مهدی زین‌الدین طلسم جنگ را شکست و به جنگ روزانه روی آورد و با خلاقیتش جنگ در روز آغاز شد و به نتیجه هم رسید.
برای مقدمات و شناسایی عملیات والفجر ۴ به منطقه عملیات رفته بودند. پس از شناسایی، زین الدین با یكی دو نفر دیگر آمدند تا در چادر نیروها استراحت کنند. کسی خبر از آمدنشان نداشت. داخل چادر هم خیلی تاریك بود. چهره‌‌ها به خوبی تشخیص داده نمی‌شد. نوبت پست حسین رجب‌زاده یکی از نیروها بود. آن هم پست ساعت دو تا چهار که بهترین ساعت برای یک خواب شیرین است. پستش که تمام شد تلو‌تلو خوران خودش را رساند به چادر و رفت سراغ ناصری یکی دیگر از نیروها كه باید پست بعدی را تحویل می‌ گرفت. یکی را بیدار کرد و گفت:« ناصری. نوبت توئه، پاشو برو سر پست» و بعد اسلحه را گذاشت روی پایش. آن بنده خدا هم بدون اینكه چیزی بگوید، پا شد رفت سر پست. چشم رجب زاده تازه گرم خواب بود که ناصری بیدارش کرد و گفت:« رجب‌زاده، رجب‌زاده، تو که خوابی، پس کی سرپُسته؟»
رجب‌زاده گفت: «مگه خودت نیستی؟ مگه من تو رو بیدار نکردم؟»
گفت: «نه! تو كه بیدارم نكردی»
با تعجب گفت: «پس اون كی بود كه من بیدارش كردم؟»
ناصری رفت نگاه كرد و گفت: «وای، خاک عالم! فرمانده لشكر
رجب زاده گفت:« جدی میگی؟
سریع از چادر زدند بیرون. آقامهدی یك دستش اسلحه بود و دست دیگرش تسبیح. تا متوجه‌‌‌شان شد، سلام كرد. ناصری اصرار كرد كه اسلحه را از او بگیرد اما نپذیرفت. گفت: «من كار دارم می‌خوام اینجا باشم».
آخرین جمعه عمرش بود. عمر او و برادرش مجید. از کرمانشاه تماس گرفت با منزل و با مادرش صحبت کرد. بعد از مهدی هم مجید زنگ زد و با مادرش صحبت کرد. بعد از تمام شدن تلفن، مادرش خطاب به پدر بچه‌ها گفت: «بچه ‏ها با من خداحافظی کردند و من مطمئن هستم که این آخرین خداحافظی آنها بود. در صحبت‌‏های آقا مهدی چیز عجیبی دیدم که خبر از خداحافظی آخر می‏‌داد». مهدی در مأموریتی که از کرمانشاه به سوی سردشت در حرکت بود، در درگیری با گروه‌‏های ضد‌انقلاب به شهادت رسید. خلاصه اینکه آخرین مسئولیت زین‌الدین هم همان فرماندهی لشکر۱۷ بود که از همان جایگاه به جایگاه رفیع شهادت ارتقا پیدا کرد.
حجت‌الاسلام خامنه‌ای رئیس جمهور و رئیس شورای عالی دفاع کمی بعد از شهادت مهدی زین‌الدین طی پیامی به جانشین شهید زین‌الدین در لشکر ۱۷ علی ‏بن‌ابیطالب(ع)، نوشتند: «...برادر اسماعیل صادقی، مسئول ستاد لشکر ۱۷ قم، شهادت سردار شجاع اسلام مهدی زین‌الدین و برادر فداکارش مجید را به یکایک افراد و فرماندهان آن لشکر و به همه فرماندهان سپاه پاسداران تبریک و تسلیت می‏‌گویم. بی‌‏شک این خون‌های پاک، همگان را در پی‌گیری هدف‌‏های بزرگ اسلامی مصمم‌‏تر و بازوی پرتوان رزمندگان را نیرومندتر می‌سازد. سردار شهید این لشکر، شهید مهدی زین‌الدین که به حق می‏توان گفت از ستارگان درخشان بود، با فقدان خود ما را داغ‏‌دار کرد...»
 
نویسنده: سجاد همت
 

مقاله ها مرتبط