۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com

جمع هزینه خرید : 0 تومان

رفتن به سبد خرید

آرام؛ اما پرهیاهو

آرام؛ اما پرهیاهو

آرام؛ اما پرهیاهو

جزئیات

نیم نگاهی به زندگی شهید عبدالرضا موسوی/ به مناسبت ۱۷ اردیبهشت، سالروز شهادت شهید موسوی

17 اردیبهشت 1401
فرمانده شهید سیدعبدالرضا موسوی در فروردین ۱۳۳۵ در خرمشهر به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در این شهر به پایان رسانید. به دلیل هوش سرشار و استعداد فراوان همیشه دانش‌آموزی عالی در کلاس بود.
با معدل ۱۹/۵۸ دیپلم گرفت. در کنکور اعزام به خارج اول شد و در کنکور سراسری نیز شرکت کرد و در تمامی رشته‌های پزشکی دانشگاه‌های ایران قبول شد که در این بین ترجیح داد در دانشگاه تهران به تحصیل ادامه دهد. با ورود به دانشگاه حرکت‌هایش عمق و جهتی خاص پیدا کرد. به دلیل اینکه محیط دانشگاه را یک محیط غیراسلامی می‌دید با اجاره خانه‌ای در جنوب شهر تهران و تحکیم رابطه‌اش با توده محروم و زحمتکش اقدام به ایجاد تشکل با بچه‌های جنوب شهر کرد و این نخستین مرحله جدی از فعالیت سیاسی رضا بود.
چند وقت بعد به دلیل شناخت بیشتر با ویژگی‌های منطقه خود(خوزستان)، انتقالی گرفت و در دانشگاه جندی شاپور اهواز شروع به فعالیت کرد. در اواخر سال ۵۵ مورد اخطار و تهدید به اخراج از طرف گارد دانشگاه واقع شد و به دلیل بی‌اعتنایی و ادامه فعالیت از دانشگاه اخراج و به خرمشهر آمد.
در خرمشهر به کمک فعالین شهر سعی کرد تمامی افراد مبارز شهر را از هر گروه و قشر متحد کرده و یک انسجام و هماهنگی بین آنها ایجاد کند. به موازات رشد انقلاب اسلامی در کشور، او نیز در راه‌اندازی تظاهرات و درگیری‌های خیابانی در خرمشهر و بسیج مردم و دعوت از سخنرانان مذهبی و تشکیل نمایشگاه‌های کتاب در مساجد، تکثیر و توزیع نوارها و اعلامیه‌های امام(ره) فعالانه می‌کوشید. در همین زمان او به رابطه تشکیلاتی از جوانان شهرهای خوزستان اقدام کرد و در خرمشهر نیز با اجاره خانه‌ای به عنوان خانه تیمی، فعالیتی نیمه علنی را اختیار کرد تا اینکه در جریان حکومت نظامی دستگیر شد و به زندان افتاد.
شهید رضا موسوی با قرآن و نهج‌البلاغه مأنوس بود و با تسلط به زبان عربی مطالعات زیادی می‌کرد. به طوری که گاهی اوقات روزانه ده الی یازده ساعت وقت صرف مطالعه می‌کرد. در این مرحله به دلیل اهمیتی که نسبت به مبارزه مکتبی قائل بود، به ارزیابی نقطه‌نظرها و دانسته‌هایش از مکتب پرداخت و با توجه به اینکه استادی هم نداشت به دلیل قدرت استخراج و جمع‌بندی فراوانش در زمینه بحث‌هایی چون: شناخت و فلسفه، منطق و متون اسلامی پیشرفت فراوانی کرد و سپس همین دستاوردهای فکر را به صورت تدوین شده در سلسله جلساتی چند ماهه به دوستانش تدریس کرد.
در اواخر پیروزی انقلاب شهید رضا موسوی بر اثر فشار مردم، آزاد شد. او معتقد بود که زندان یک آینه است و آنجاست که میزان اعتقاد انسان به مکتب روشن می‌گردد. او همیشه به نوعی احساس خلأ معنوی و عرفانی می‌کرد و همیشه آرام و به نظر می‌رسید.
اولین فعالیت سیاسی ـ اجتماعی شهید موسوی بعد از پیروزی انقلاب شرکت در «کانونی» متشکل از افراد مبارز و مسلمان شهر بود. با وجود اعتقاد به کار تشکیلاتی در رابطه با مقابله با ضدانقلاب در همین دوران در کانون فتح آبادان به تشکیل کلاس ایدئولوژی و تفسیر نهج‌البلاغه پرداخت. تا اینکه جهادسازندگی خرمشهر تشکیل شد. او کار شبانه‌روزی خود را در قسمت تدارکات شروع کرد. با شروع فعالیت ضدانقلاب و نقطه اوج آن(چهارشنبه سیاه سال ۵۸) رضا گرچه از صحنه‌گردانان قضیه نبود ولی در درگیری‌ها شرکت فعال داشت و معتقد به برخورد قاطع و نظامی با ضدانقلاب داخلی بود.
بعد از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خرمشهر در سمت مسئول عملیات مشغول به کار شد و تا آبان‌ماه سال ۵۸ در سپاه فعالیت می‌کرد. بعد از آن جهت ادامه تحصیل در سال پنجم دانشکده پزشکی به دانشگاه بازگشت و حدود «یک ترم» درس خواند اما به دلیل ضرورت حضورش در شهر و سپاه بنا به پیشنهاد برادران دوباره به سپاه برگشت. در این هنگام به دلیل حساسیت اوضاع، شبانه‌روز فعالیت می‌کرد و گاهی اوقات هفته‌ها به خانه نمی‌رفت و به دلیل برخورد قاطع با افراد و گروه‌ها و جریان‌های سیاسی در خرمشهر با تهمت‌های بسیاری از جمله ریاست طلب، قدرت طلب، بداخلاق، بی‌ادب، دگم، مرتجع و ... روبه‌رو شد که ذره‌ای تأثیر در تصمیم و عملکرد او نداشت.
شهید رضا موسوی در این مرحله از نظر روحی حالت معنوی عجیبی داشت و خواندن نماز شب را هم آغاز کرده بود و در تمام رفتارهایش پناه جستن به خدا مشهود بود. در این مدت او در شناسایی ضدانقلاب داخلی و افشای ماهیت وابسته آنها با شرکت در مصاحبه‌های تلویزیونی و توضیح رابطه اینها با رژیم مزدور عراق نقش فعالی داشت.
با آغاز جنگ، شهید رضا موسوی از اولین روزهای درگیری در مرز تا جنگ تن به تن در خرمشهر حضور داشت و در بسیج و هدایت رزمندگان نقش فعالی را برعهده داشت. تا اینکه در ۱۶ مهرماه ۵۹ در نبردی تن به تن با مزدوران عراقی زخمی شد ولی پس از مدتی استراحت دوباره به جبهه بازگشت و در سازماندهی مجدد سپاه فعالیت کرد و به دنبال آن به دلیل رکود جبهه‌ها جهت گذراندن یک دوره فشرده نظامی به اهواز رفت.
در همین دوره بود که رضا با مصاحبه‌های تلویزیونی متعدد خود به افشای ماهیت بنی‌صدر و نقش او در سقوط خرمشهر پرداخت.
پس از اتمام دوره و بازگشت به سپاه، باز هم به دلیل رکود جبهه‌ها تصمیم گرفت جهت صدور انقلاب و انعکاس آن در جبهه گسترده جهانی، در یکی از سفارتخانه‌های کشورهای منطقه خاورمیانه فعالیت کند و سه تا چهار ماه را تنها به مطالعه پیرامون نهضت‌های آزادی‌بخش منطقه و غیره پرداخت، ولی چون این دوران مصادف با فعالیت شدید ضدانقلاب(به شیوه ترور)، سقوط بنی‌صدر، متوقف شدن برنامه‌های وزارت خارجه و از طرفی دوران نیاز سپاه خرمشهر به فرمانده جدید،(پس از رفتن برادر جهان‌آرا به منطقه هشت) بود، مجبور شد به سپاه باز گردد و در سمت فرماندهی به بازسازی مجدد سپاه بپردازد، تا اینکه پس از هشت ماه فعالیت مستمر در سپاه زمان آزادسازی «خرمشهر» فرا رسید. در این رابطه شهید موسوی اقدام به سازماندهی برادران سپاه و نیروهای اعزامی در تیپ ۲۲ بدر کرد و خودش هیچ گونه مسئولیت رسمی به عهده نگرفت و با گرفتن یک موتور مرتباً در خط مقدم جبهه به هماهنگی گردان‌های مستقر در خط می‌پرداخت. به علت فعالیت مداوم، در شبانه‌روز بیش از سه، چهار ساعت نمی‌خوابید و در اکثر گشت‌های شناسایی مواضع دشمن حضور فعال داشت. به همین دلیل چهره‌اش به شدت لاغر و تکیده شده بود.
تا اینکه در روز تولد حضرت علی(ع) جمعه ۱۳۶۱/۲/۱۷ زمانی که به سرکشی گردان‌های مستقر در خط مشغول بود پس از آوردن آمبولانسی برای چند زخمی به دلیل خط آتش شدید دشمن، توپی در کنار او به زمین می‌خورد و او در اثر اصابت ترکش توپ، به لقاءالله می‌پیوندد.

مقاله ها مرتبط