۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
جنگ رسانه
جنگ رسانه

جنگ رسانه

جزئیات

مقدمه‌ای بر نقش رسانه در فتنه‌های گذشته و کودتای اخیر

1 اسفند 1404
اشاره: مدیریت یک جامعه از راه دور همیشه آرمان استکبار جهانی بوده و برای دستیابی به این مقصود میان ابزارهای رقیب، رسانه در سکوی نخست قرار دارد. نگاه تک‌بعدی به رسانه و صرفا آن را وسیله‌ای تفریحی دانستن در دوره کنونی، نهایت کوته‌فکری و ساده‌اندیشی است. در حال حاضر رسانه اهرمی مدیریتی است که می‌تواند در حرکتی نرم، جنگی را تا سرحد گونه‌های نظامی و اطلاعاتی پیش ببرد. در این مطلب قصد داریم به رسانه و نسبت آن با ماجرای اغتشاشات و تحریکات مدنی بپردازیم. همراه ما باشید.

از اولین روزهایی که عطر شکوفه‌های جمهوری اسلامی ایران در جهان پیچید و آزادگان عالم را سرخوش و امیدوار کرد، همواره دشمنانی ستیز با این نهال مبارک را علت وجود خود می‌دانستند. جنگ ایران و دشمنانش نه فقط جنگی بر سر زمین و منافع است؛ بلکه این نبرد یک نبرد اعتقادی و تمدنی هم محسوب می‌شود. حالا این جنگ چندبعدی، هر چند وقت یک بار به‌نوعی از ماجرایی سر بر می‌آورد؛ وقایع اقتصادی، بهانه‌های اجتماعی، مداخله‌های سیاسی و...
ویرانی جنگ‌های نظامی در طول تاریخ همیشه منفور و غم‌انگیز بوده و عاملان ویرانی‌ها مورد سرزنش و نکوهش نسل‌های بعدی هستند. اما چه راهی وجود دارد که هم منفور تاریخ نشد و هم هدف را استعمار و استثمار کرد؟ کودتای خزنده. کودتای خزنده یا براندازی خاموش به مجموعه اقداماتی گفته می‌شود که بدون ایجاد حساسیت و با ظاهر غیرخشونت‌آمیز باعث سرنگونی حکومت‌ها یا مجموعه‌ها گردد؛ مانند براندازی یک حکومت مردمی از طریق تسلط بر مراکز تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری یا براندازی یک حکومت از طریق نبرد فرهنگی و... که ساز و کارهای این راهبرد خطرناک بر جنگ روانی پایه‌گذاری شده است.
دشمن بعد از شکست در جنگ هشت‌ساله، از نبرد نظامی ناامید شد؛ چراکه هم هزینه‌های مالی و انسانی زیادی صرف کرد و هم بدنامیِ تجاوز را برای خود خریده بود. اما براندازی خاموش، شیوه‌ای بسیار کم‌هزینه‌تر و البته زمان‌بر تر بود. پس تلاش کرد با تاسیس انواع اندیشکده‌های راهبردی شرق‌شناسی، به مدیریت از راه دور جامعه ایران بپردازد. قدم اول مخاطب‌شناسی بود؛ یعنی شناخت نقاط مورد علاقه و نفرت مردم ایران و درک ذائقه، احساسات و تمایلات آن‌ها. این گام از اصول اجتناب‌ناپذیر عملیات روانی است. اهمیت این مرحله از آن‌جا سرچشمه می‌گیرد که انتخاب و به‌کارگیری صحیح انواع ابزارهای جنگ روانی مثل دروغ، شایعه، فریب، بزرگ‌نمایی، کوچک‌نمایی، ترور شخصیت، حساسیت‌‌زدایی، تطمیع، آینده‌فروشی و... همه و همه وابسته به این شناخت است. حالا نوبت به بستر اجرای جنگ روانی می‌رسد. کتاب‌ها، روزنامه‌ها، نشریات، رسانه‌های صوتی و تصویری، فضای مجازی و... هر یک بازویی مهم برای ایجاد و جهت‌دهی به جنگ‌های روانی است. می‌توان گفت جنگ روانی، بخش مهمی از جنگ نرم است. رهبر شهید انقلاب می‌فرمودند «جنگ نرم یعنی با فریب و دروغ و تهمت یا وسوسه یا استدلال‌هایی مغالطه‌آمیز مردم را از آن راهی که دارند می‌روند، مردد کنند.»
مارشال دوگل، ژنرال فرانسوی معروف در مورد اهمیت جنگ روانی می‌گوید «برای آن‌که دولتی در جنگ پیروز شود، می‌بایستی جنگ روانی را قبل از حرکت نیروهایش به‌سمت میدان‌های نبرد آغاز کند و تا اتمام عملیات رزمی برای پشتیبانی نیروهایش به آن ادامه دهد.» برای همین بود که امام خمینی(ره) می‌فرمودند «ما از سرنیزه‌ها و مسلسل‌ها و این‌ها فارغ شده‌ایم. سرِ قلم‌ها حالا ضد ماست، قلم‌ها به‌جای نیزه‌ها آمده است. مقاله‌ها به‌جای مسلسل‌ها حالا به روی اسلام بسته شده است. الان ما گرفتار سرنیزه نیستیم، گرفتار قلم هستیم.»
برای نشان دادن میزان اهمیت جنگ نرم به یک مثال اشاره می‌کنیم:
اوایل سال۱۹۶۰.م وقتی در جریان دریای «کاراییب» بحران موشکی میان آمریکا و شوروی، این دو ابرقدرت را تا سرحد جنگ تمام‌عیار نظامی پیش رفت، دولت جان اف کندی بر اساس نظرات سیا و پنتاگون، پیروزی نظامی بر شوروی را منتفی دانست و به همین علت برای شکست ابرقدرت شرق، راهبرد غیرنظامی را پیش گرفت و در این راستا اولین طرح به‌نام «اهداف آمریکا در قبال روسیه» را در شورای امنیت ملی آمریکا تصویب کرد.
یکی از سیاستمداران اتحادیه جماهیر شوروی سابق به‌نام «ایلیوخین ویکتور ایواتویچ» درباره جنگ آمریکا و شوروی می‌گوید «آمریکایی‌ها در جنگ سرد یا جنگ روانی علیه شوروی، شش تریلیارد دلار خرج کردند، پول فراوانی هزینه کردند تا دوستان خود را در شوروی یافتند؛ ایستگاه‌های رادیویی آمریکایی، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی جهت مقابله با شوروری به کار انداختنند، مجله‌های سکسی و جنسی و مجله‌های تشویق به اعتیاد مواد مخدر چاپ و توزیع کردند. در نتیجه جوان ما با بحران هویت مواجه شد.» آمریکا به‌خصوص پس از ماجرای ۱۱سپتامبر در افغانستان هم همین روند را برای استثمار این کشور پیش گرفت. دقیقا همین مفهوم را رهبر انقلاب به این شکل فرمودند که «امروز ما فراتر از درگیری‌های نظامی ... در کانون یک درگیری تبلیغاتی و رسانه‌ای هستیم؛ با چه کسی؟ با یک جبهه وسیع ... دشمن فهمید که تصرف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد. فهمید که اگر بخواهد تصرفی بکند، دخالتی بکند، موفقیتی پیدا کند باید دل‌ها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند ... هدف دشمن در کشور ما محو کردن آثار مشعشع مفاهیم انقلابی است؛ هدفش این است که به‌تدریج مردم را از یاد انقلاب، از یاد هدف انقلاب، از یاد کارهایی که در انقلاب شد، از یاد امامِ انقلاب منصرف کند؛ برای این دارند کار می‌کنند، دارند تلاش می‌کنند؛ میلیاردها خرج می‌کنند ... نویسنده، هنرمند، کتاب‌نویس، رمان‌نویس، هالیوود و غیر این‌ها را به کار می‌گیرند ... بنابراین جبهه انقلاب و کارگزاران مقاومت باید این وضع دشمن را بشناسند ... ما در مسائل نظامی، آرایش صفوف‌مان بستگی دارد به هدف دشمن ... این کار در باب تبلیغات باید انجام بگیرد. آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده و آن عبارت است از معارف اسلامی، معارف شیعی و معارف انقلابی ... باید در مقابل این‌ها ایستاد.»
حالا بهترین بستر برای ایجاد و مدیریت جنگ روانی کجاست؟ بدون شک رسانه. رسانه‌هایی مثل شبکه‌های ماهواره‌ای، صفحات و گروه‌ها و کانال‌ها در فضای مجازی، شبکه نمایش خانگی و... . دشمن با سواستفاده از این بسترها چند هدف را دنبال می‌کند:
یکم: القای ناامیدی، ترس، بی‌اعتمادی و نفرت از نظام جمهوری اسلامی ایران، القای دیکتاتور بودن نظام جمهوری اسلامی ایران، زاویه هرچه بیشتر با اصول اعتقادی اسلام و...
دوم: سفیدشویی جنایات آمریکا و جا زدن آمریکا به‌عنوان عالی‌ترین محل زندگی روی کره زمین از طریق رویافروشی، روایت‌سازی‌های دروغ درباره دوران پهلوی اول و دوم برای تطهیر ربع پهلوی و...
شبکه‌های معاند از طریق ابزارهایی که قبلا گفته شد، شروع به تولید انواع دوقطبی‌هایی کردند که گاهی تفاوت‌های ذاتی مردم کشور ما هستند؛ تفاوت‌هایی که در عین تفاوت، زیبایی خلق می‌کنند؛ مثل قومیت‌ها، گویش‌ها و... . گاهی هم سراغ دوقطبی‌های اعتقادی مثل حجاب می‌روند تا از این رهگذر به اهداف خود برسند. این همان مدل قدیمی بریتانیایی است؛ «تفرقه بینداز و حکومت کن!» اما در همه این‌ها یک عامل مشترک وجود دارد و آن ترویج خشونت است؛ خواه این خشونت کلامی باشد یا بدنی یا تبدیل به شبه‌عملیات نظامی با سلاح سرد یا گرم شود؛ چنان‌که در کودتای نافرجام دی‌ماه۱۴۰۴ دیدیم.
اما چرا باید برای به راه انداختن این جنگ‌های روانی، جامعه را هرچه بیشتر ‌سمت خشونت برد؟ در کودتای دی‌ماه۱۴۰۴ دیدیم دشمن با استفاده از فضای مجازی یک خشونت عریان را میان مخاطبان خود نهادینه کرده بود؛ خشونتی که هدفش فروپاشی نظم موجود و جایگزینی آن با هرج‌ومرج کنترل‌شده بود و تلاش می‌شد این حجم از خشونت به‌عنوان هزینه مبارزه توجیه و عادی‌سازی شود. این ترویج خشونت برخاسته از مکتب فاشیسم است که دسترسی به قدرت را از طریق خشونت مجاز می‌داند. ما سال‌ها خشونت‌های کلامی از این نوع را در فضای مجازی می‌دیدیم. حتی پس از ماجرای «زن‌، زندگی، آزادی» توهین‌های عجیب و غریب طرفداران این جریان را علیه قشر محجبه دیده بودیم. در واقع در کودتای دی‌ماه، نوعی تکامل‌یافته و پیشرفته از خشونت را مشاهده کردیم که حالا دیگر کاملا از فضای مجازی به فضای حقیقی راه یافته بود.
مگر می‌شود در کشوری مسلمان مثل ایران که پیامبرش، پیامبر رحمت بود، رحمةللعالمین بود، اینچنین، گروهی به جان مردم بیفتند و با روش‌هایی که در کلام هم نمی‌گنجد چه برسد به دیدن، آن‌ها را این‌طور بی‌رحمانه به کشتن دهند؟ بله؛ جنگ نرم، با پنبه سر عقل و اعتقاد را می‌برد و سپس دشنه زهرآگین به‌دست جاهلان می‌دهد تا خون بی‌گناهان را به زمین بریزند و از قبیله شمر زمان بشوند.
سوال این‌جاست که این افراد با این سطح از خشونت اگر به فرض محال می‌توانستند کودتا را به سرانجام برسانند،‌ هنگام سوار شدن بر مرکب قدرت، چطور می‌خواستند بر مردم حکومت کنند؟ با همین حجم از خشونت؟ اساسا فاشیسم تحمل صدای دیگری را ندارد و بدون شک منجر به دیکتاتوری خواهد شد. جالب است؛ کسانی که با القای مسموم رسانه‌های خارجی تصور کردند نظام جمهوری اسلامی ایران دیکتاتور است، خودشان تبدیل شدند به ابزار اجرایی برقراری مقدمات شکل‌گیری یک رژیم دیکتاتور! بستر این مسیریابی غلط، ساختن تصویری از ایران توسط شبکه‌های معاند خارجی است که هیج امکانی برای پیشرفت در آن وجود ندارد و هرکه در این کشور بماند، در نهایت ناکام و ناامید خواهد مرد و در مقابل، دوران پهلوی دوره‌ای پرزرق و برق نمایش داده می‌شود و جلاد جای شهید را می‌گیرد. مثلا پرویز ثابتی از ماموران شکنجه ساواک با مستندی که از شبکه معاند «من و تو» پخش شد، تبدیل به فردی خیرخواه می‌شود! از سوی دیگر آمریکا، کشوری که بیشترین بدهی را میان کشورهای دنیا دارد و از آن‌جا که بیشترین بودجه‌اش را برای تجاوز و برافروختن جنگ در سایر کشورها صرف می‌کند، به‌لحاظ اقتصادی مردمی ناراضی از حکومت دارد، طوری جذاب نشان داده می‌شود که بیننده ناآگاه، انگشت‌به‌دهان می‌ماند!
در سال‌های اخیر نقدهای فراوانی به رسانه‌های خودی از جمله شبکه‌های نمایش خانگی و برخی فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی وجود دارد؛ معلوم نیست از چه طریق بر شبکه نمایش خانگی که با اهدافی مشکوک، هم در فتنه «زن، زندگی، آزادی» و هم در کودتای اخیر خواسته یا ناخواسته نقشی برجسته داشت، نظارت می‌شود؟ چرا باید خونریزی و کشتن آدم‌ها در این سریال‌ها آن‌قدر تکرار شود که به امری عادی بدل شود؟ اساسا چرا باید خونریزی عادی‌سازی شود؟ آیا برای این‌که این تصویر آن‌قدر در ذهن جوان و نوجوان ما مستمر بازنمایی شود که اگر خودش روزی در چنین موقعیتی قرار گرفت، به علت مسیر مغزی باز و سیناپس‌های فعال آن، بدون مانع، مسیر کشتن را انتخاب کند و قهرمانی خیالی و در واقع ضدقهرمان شود؟ یعنی مقدمات جنگ شهری که در دی‌ماه کف خیابان‌های این سرزمین دیدیم فراهم شود؟ آیا راه دیگری برای انتقال صحیح مفاهیم غیر از خشونت و دوری از اخلاق و اسلام وجود ندارد؟ اصلا چه مفهومی یا چه ارزش مهمی را می‌خواهیم انتقال دهیم که می‌ارزد برایش این‌همه ضدارزش را برای بیننده تکرار کنیم و الگوسازی کنیم؟
نکته دیگر نقش پررنگ صفحات اینستاگرامی به‌خصوص در این کودتاست. الگوریتم‌های اینستاگرام به‌شکلی عمل می‌کند که اگر مخاطب از یک پست خوشش بیاید، میزان تکرار آن پست در بخش پست‌های پیشنهادی، پنج برابر بیشتر می‌شود. به این شکل عملا مخاطب در اتاق پژواک قرار می‌گیرد و به‌شدت بمباران رسانه‌ای می‌شود. به‌عنوان مثال اگر پست اولیه خشونت را ترویج دهد، بیننده هرچه بیشتر به‌سمت خشونت سوق داده می‌شود و تندروتر و خطرناک‌تر می‌شود. با این حال نگاه منفعالانه مسئولان مربوطه درکشور و عدم مدیریت صحیح دسترسی‌ها، بسیار عجیب و تکان‌دهنده است؛ در حالی که در غالب کشورها سازوکارها و دستورالعمل‌های مشخصی برای دسترسی‌ها به فضای مجازی بین‌الملل وجود دارد و کشورهای متعددی از اینترنت ملی و رمزگذاری‌های بومی با امینیت بالا استفاده می‌کنند.
صفحات معاند اینستاگرامی تا چند روز مانده به شروع اعتراضات چنان بدون مانع و راحت فعالیت می‌کردند و در پست‌های خودشان انواع شیوه‌های جنگ شهری مثل ساخت کوکتل‌مولوتف و... را آموزش می‌دادند که تصور می‌شد جمهوری اسلامی هیچ توانی برای طبقه‌بندی هوشمند دسترسی به فضای مجازی‌اش را ندارد! چرا باید صفحه‌هایی که این‌طور مستقیم در پی جنگ‌افروزی و ضربه زدن به امنیت ملی ما هستند، تا این حد بی‌پروا و بی‌رقیب مشغول تولید و ارائه محتوای خارج از محدوده باشند؟ در حالی که پس از خنثی شدن این کودتا و بسته شدن اینترنت بین‌الملل دیدیم جمهوری اسلامی، با درایت و تسلط نقطه‌ای، دسترسی‌ها را در سکوهای ملی و جست‌وجوگرها به‌صورت پلکانی باز می‌کرد. تا حدی که مثلا موتور جست‌وجوی گوگل در دسترس قرار گرفت؛ اما در بخش تصاویر امکان باز کردن پیوند نبود. یا در پیام‌رسان‌ها کم‌کم امکان ارسال پیام فردی فراهم شد، بعد بازارسال پیام در کانال‌ها، بعد ارسال پیام در کانال‌ها و در نهایت گفت‌وگو در گروه‌ها در دسترس قرار گرفت. سوال این‌جاست که اگر ما چنین توانایی برای مدیریت فضای مجازی داریم، چرا در روزهای معمول برای این جنگ تمام‌عیار در فضای مجازی به‌اندزه کافی فعالیت‌های بازدارنده برای دفاع از ذهن و قلب و اعتقاد مخاطب و جلوگیری از افتادن کشور در چنین نبردهای شهری و شهادت نیروهای جان‌برکف بسیج و ناجا و فراجا صورت نمی‌گیرد؟
شناسنامه‌دار کردن و ثبت کانال‌های پیام‌رسان‌ها، یکی دیگر از مطالبات مهمی است که مردم دارند. چرا باید دشمن در پوشش دوست با راه‌اندازی کانال‌های پوششی، مشغول ترویج مسائل ضداخلاقی و ضدنظام شود و حتی برای دشمن جاسوسی کند مثل جنگ ۱۲روزه؟
به نظر می‌رسد حالا که به‌چشم و در خیابان‌های‌مان دیدیم فضای مجازی چطور قابلیت ساخت ارتشی ضدنظام و ضدایران را از راه دور دارد، بسیار بیشتر از قبل باید بر مدیریت عاقلانه فضای مجازی اهتمام بورزیم. این فضای مجازی همانی است که رهبر شهیدمان بارها برای مدیریت آن با این کلام توصیه فرمودند که «اگر من امروز رهبر نبودم، رییس فضای مجازی می‌شدم.» ایشان اینترنت ملی را از مسئولین بارها و بارها مطالبه نمودند و دست آخر فضای مجازی را «قتلگاه مجازی» خواندند. به‌واقع ۱۸و۱۹دی‌ماه، تصویر عینی همان قتلگاهی بود که رهبرمان مکرر درباره‌اش هشدار داده بودند.
درست‌تر از تلاش بلیغ و عجیب مسئولین برای بازگشایی اینترنت بین‌الملل و دسترسی مجدد به نرم‌افزارهایی مثل واتس‌اپ، اینستاگرام و... که کاربرد جاسوسی آن‌ها به اثبات رسیده، مجاهده‌ای خستگی‌ناپذیر برای راه‌اندازی سریع اینترنت ملی است تا بستری پایدار و امن برای کسب‌وکارهای دیجیتال و سایر نیازها باشد.
دلسوزانه می‌گویم؛ واقعیت این است که علی‌رغم همه تلاش‌های صورت‌گرفته در جمهوری اسلامی، هیچ‌وقت جنگ نرم و به‌عبارت دقیق‌تر جنگ رسانه‌ای، آن‌طور که باید برای اغلب مسئولین کشور جدی تلقی نشد و همین ماجرا به‌تکرار برای این نظام هزینه‌های گزاف تولید کرد. در جبهه دشمن قبل از این‌که خبری کار شود، یک چارچوب معنایی ساخته می‌شود و همه بازوهای رسانه‌ای‌شان در به کرسی نشاندن همین چارچوب معنایی در ذهن مخاطب تلاش می‌کنند و در مقابل رسانه‌های ما در دام دایره پاسخ‌گویی و دفاع نظری که دشمن پهن کرده گیر می‌کنند. در حالی که جمهوری اسلامی ایران، کاملا قدرت به چالش کشیدن غرب را دارد و به‌جای پدافند می‌تواند در عرصه رسانه، نقش آفندی ایفا کند و در این نبرد، نه‌تنها از بُعد هویتی جوانان خود دفاع کند، بلکه با پیروزی در این ناورد، اسباب افتخار و پایبندی بیشتر ایرانیان به خاک و ناموس‌شان را فراهم کند. به این شکل علاوه‌بر این‌که جلوی مهاجرت‌های جدید را می‌گیرد، بستر مهاجرت معکوس را هم ایجاد کرده و از فریب توده‌های جوانان علیه نظام ممانعت می‌کند.
ایران باید ابتکار عمل را در جنگ روایت‌ها به دست بگیرد. اصلا چرا باید کشوری که در ایالت مینیاپولیسش پنج سال قبل جورج فلویدِ سیاه‌پوست با نگاه نژادپرستانه زیر زانوی پلیسش به قتل می‌رسد، حرفی از حقوق بشر بزند و دیگران را متهم کند؟! و جالب‌تر این‌که هم‌زمان با حمایت همه‌جانبه این کشور از کودتای دی‌ماه علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، در همان روزهایی که کودتاچیان در کف خیابان‌های ایران مشغول کشت و کشتار مردم و نیروهای حافظ امنیت مردم بودند، یک زن مهاجر، بی‌گناه در همین ایالت توسط پلیس به قتل می‌رسد و ترامپ از اقدام پلیس حمایت کرده و آن را «دفاع پلیس از خود» می‌نامد! آیا با وجود این دروغ بزرگ می‌توان جوانان را ایرانی را باز هم به سمت استکبار جهانی منفور سوق داد؟ بله؛ به‌وسیله جادوی امپراتوری رسانه.
حقیقت است که ایران ابرقدرتی است که هسته قدرتش، اعتقادات مردمش است و حفظ این اعتقادات در نسل‌های نو، نیازمند کار مجدانه و مجاهدانه فرهنگی مردم و به‌خصوص مسئولان است. کار فرهنگی، صبر و ظرافت‌های خاص خودش را می‌طلبد. کار فرهنگی غالبا زودبازده نیست. همان‌طور که دشمن برای رقم زدن چنین حرکت ضدفرهنگ و نابودکننده‌ای بیش از چهل سال تلاش بی‌وقفه کرد تا بتواند تعدادی از مردم را استحاله کرده و علیه سایر مردم بسیج کند!


نویسنده: نفیسه نجفی

مقاله ها مرتبط