در پی دو مقدمه قبل، مطالبی پیرامون واقعیت توطئه از سوی دشمنان جمهوری اسلامی ایران از آغاز تاکنون آورده شد. همچنین مباحثی در مورد دلایل تبیین و آشکارسازی این چالشها، در راستای دلبستگی بیشتر به نظام مردمسالار دینیمان و لزوم اتخاذ تاکتیکهای مناسب در مقابل تهدیدهای حتمی و نوین دشمنان مباحثی ارایه شد. از این شماره، بحث اصلی خویش را با تبیین برخی از مشکلات کشور در دهه ۷۰ آغاز میکنیم.
دهه ۷۰ آکنده از حوادث بزرگ و حساس داخلی، منطقهای و جهانی بود. کشور، سالهای آغازین سازندگی و ترمیم خرابیهای دوران ستمشاهی و هشت ساله جنگ تحمیلی را در حالی سپری میکرد که تحریمهای ظالمانه تداوم مییافت و روند سختتری را دنبال میکرد. اوضاع کشور عراق بهشدت ملتهب و بحرانی و همسایه شمالی نیز آبستن حادثهای بزرگ در تاریخ بود. منافقین نیز در عراق همچون آتشی زیر خاکستر، منتظر فرصتی برای تجدید قوا و تداوم خط ترور بودند.
***
رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی سال ۱۳۷۰ به چند موضوع مهم اشاره داشتند که در سال قبل اتفاق افتاده بود ولی تبعات آن در سال جدید کاملا مشهود بود و حتی اثرات آن میتوانست برای سالهای آتی نیز تداوم داشته باشد. ایشان در بخشهایی از این پیام اینچنین بیان داشتند «خداي متعال بر ما منت نهاد و با بازگشت آزادگان به آغوش خانوادههايشان، به ملت عظيمالشان ايران عيدي داد... سال گذشته براي امت اسلامي سال بسيار پرماجرايي بود؛ هم درخليج فارس و منطقه ما و هم در بعضي مناطق ديگر. بهخصوص براي ملت عراق سال سختي بود. مجموع اين حوادث، اين نتيجه را ميدهد كه ملتهاي مسلمان مانند همه ملتهاي ضعيف جهان سوم، چقدر به استقلال و آزادي احتياج دارند و به اين كه سرنوشت آنان در سرپنجه اقتدار قدرتهاي جاهطلب و مادي و كساني كه جز به منافع خودشان فكر نميكنند، نباشد... به توفيق پروردگار، در خلال سال گذشته، حقانيت ملت ايران در بسياري از سخنان و مطالبي كه درطول ۱۰ سال گذشته داشت، بر افكار عمومي عالم روشن شد و ملت ايران در چشم مردم دنيا، به آن والايي و عزتي كه شايسته آن است، دست پيدا كرد... سال گذشته، براي داخل كشور و ملت عزيز ما هم سال پرحادثهاي بود از جمله، حادثه بسيار غمانگيز زلزله در شمال كشور و حادثه سيل در مناطقي مثل سيستان و حوادث ديگري از اين قبيل را داشتيم. البته اين حوادث، تلخ و سنگين بود ليكن همين موارد هم ميدان تجربه و آزمايشي براي ملت بود كه بدانند تلاش آنان چقدر كمككننده و همكاري آنان با دولت، چقدر شفابخش و التيامبخش است... ما صبح روشني را مشاهده ميكنيم.»
***
در این پیام به چند موضوع مهم اشاره شده بود:
یکی حادثه دلخراش زلزله شمال ایران در ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ در رودبار و منجیل بود. این زلزله به بزرگی ۷٫۴ در ساعت ۳۰دقیقه بامداد به وقت محلی رخ داد و شهرهای رودبار، منجیل، لوشان و هفتصد روستای اطراف را به نابودی کشاند و به سیصد روستای دیگر خسارت عمده وارد کرد
. کانون زمینلرزه حدود ۱۹ کیلومتری از سطح زمین بود و بر اثر آن، صد هزار خانه با خاک یکسان یا متحمل خسارات عمده شدند. ۳۷هزار نفر کشته، ۶۰هزار نفر زخمی و پانصد هزار نفر هم بیخانمان شدند. این زلزله جزو مرگبارترین زلزلههای جهان در صد سال گذشته قرار گرفت.

دو موضوع دیگر که ضمن ارتباط با هم، وابسته به رخدادهای منطقه و کشور عراق در سال گذشته بودند، یکی آزادی اسرای ایرانی و دیگری اثبات حقانیت ایران اسلامی در افکار عمومی عالم بود. حدود دو هفته پس از این که ارتش بعث عراق به کویت حمله و آن را اشغال کرد، صدام در نامهای به رئیسجمهوری وقت ایران، بار دیگر عهدنامه ۱۹۷۵ الجزیره را پذیرفت و تسلیم شرایط ایران برای پایان جنگ شد و از جمله قول عقبنشینی از مرزهای ایران و آزادسازی اسیران ایرانی را داد. رییسجمهوری عراق طی نامهای در ۲۳ مرداد ۶۹ اعلام کرد «به هر آنچه میخواستید دست یافتید.» و همچنین اشاره به سالی سخت برای ملت عراق کرد.
***
در بهمن ۶۹ نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا در خلیج فارس حضور پیدا کردند و در دفاع از کویت به عراق حمله کردند و صدام مجبور به خروج از کویت شد. شیعیان جنوب عراق با دلگرمی از شکست صدام و فرار دستهجمعی سربازان ارتش، اقدام به شورش کرده و کنترل اغلب شهرهای جنوب این کشور را از دست بعثیها خارج کردند. این قیام به کل کشور عراق از جمله مناطق شمالی و کردنشین نیز گسترش پیدا کرد و مناطق زیادی از کردستان عراق به دست کردهای مسلمان تصرف شد. به دست گرفتن رهبری قیام توسط مراجع شیعه، تشکیل دولتی شیعی در عراق را قوت بخشید. به همین دلیل، آمریکا و متحدانش دست صدام را از زمین و هوا برای حمله به شورشیان باز گذاشتند. با این حمایت آشکار، صدام داماد خود را که فرمانده گارد ریاستجمهوری بود، مامور سرکوب قیام شیعیان کرد. در جریان این سرکوب، حرم مطهر حضرت علی و امام حسین علیهمالسلام گلولهباران شد.
در هشتم فروردین۱۳۷۰ نیروهای بعث عراق شهر کرکوک را از کُردها پس گرفته و قتلعام گستردهای به راه انداختند. گفته میشود سازمان منافقین نیز در این قتلعام با ارتش بعث همکاری کردهاند. متعاقب این سرکوب و در اواسط فروردین ۱۳۷۰، سیل عظیمی از آوارگان به سوی مرزهای غربی ایران به راه افتاد. ورود صدها هزار پناهجو طی زمان کوتاهی به ایران، موجب بروز مشکلات عدیدهای شد. در روزهای اوج بحران، شمار پناهجویانی که روزانه از مرز عبور میکردند بالغ بر دهها هزار تن بود؛ یعنی اکثریت قریب به اتفاق جمعیت کردستان عراق رو به سوی مرزهای ایران و ترکیه نهادند. در این میان، بیش از یک میلیون نفر با عبور از مرزها در اردوگاههای داخل ایران اسکان داده شدند و ۸۰درصد ظرفیت بیمارستانها در استانهای کردستان، کرمانشاه و آذربایجانغربی به درمان آوارگان اختصاص یافت و شهرهای کردستان به بحران جمعیتی دچار شد. جمعیت سردشت که حدود۲۰ هزار نفر بود، طی چند روز به ۱۵۰ هزار نفر رسید و پیرانشهر با جمعیت ۳۰ هزار نفری، بیش از صد هزار نفر را در خود جای داد. کمک به آوارگان میلیونی مسلمان عراقی در فروردین ۷۰ یک موج فراگیر برای ایران شد. با اطلاعیه دفتر رهبر معظم انقلاب در شانزدهم فروردین، ملت و دولت با تمام قوا برای کمک به این افراد به میدان آمدند.
***
در ۱۵ مرداد سال۱۳۷۰ شاپور بختیار آخرین نخستوزیر شاه مخلوع ایران در پاریس کشته شد. او پس از گریختن از ایران، فعالیت سازمانیافته و منسجمی را علیه نظام جمهوری اسلامی آغاز کرده بود. او با ارسال کمک مالی، از حامیان کودتای نوژه استقبال کرد. بختیار در فرانسه از حمایت کامل بنگاههای اطلاعاتی غرب برخوردار شد و برای فعالیتهای خود ستادی تشکیل داد که محل تلاقی نظریات سلطنتطلبان و برنامههای آمریکا و دولتهای غربی بر ضد انقلاب اسلامی ایران بود. این ستاد برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی، دو طرح را در دستور کار خود قرار داده بود:
۱- ائتلاف مصر و شیوخ خلیج فارس و عراق برای حمله به غرب و جنوب ایران.
۲- ائتلاف چهرههای سیاسی و نظامی و برخی روحانیان سازشکار برای کودتا در ایران.
بختیار توانست کابینهای از مخالفان حکومت ایران که توانسته بودند با موفقیت فرار کنند، تشکیل دهد. این کابینه بهطور مرتب تشکیل جلسه میداد و بختیار هم به آنها حقوق پرداخت میکرد. همچنین ماهیانه منابع مالی قابل توجهی به شاعران، روزنامهنگاران، محققان و نویسندگان تبعید شده به غرب و سه تن از سران ایلات و عشایر ایران که در آوارگی به سر میبردند، در جهت کمک و حمایت از آنها و برنامههایشان پرداخت میکرد.
***
در یازدهم دی سال ۱۳۷۰ یکی از بزرگترین رخدادهای جهانی در همسایگی ایران اسلامی رقم خورد و آن فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود.
در یازدهم دی ۱۳۶۷ حضرت امام خمینی(ره) طی پیامی به میخاییل گورباچف صدر هیات رییسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، ضمن دعوت او به مطالعه و تحقیق در مورد اسلام تاکید فرمودند «امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم ولی از شما جدا میخواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید.»
سه سال از صدور پیام رهبر شیعیان جهان گذشته بود که در شب اول ژانویه ۱۹۹۲ میلادی نام و عنوان «اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی» رسما از جغرافیای سیاسی جهان محو شد. هفتهنامه آلمانی اشپیگل روز دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۷۰ نوشت «پیشبینی آیتالله خمینی رهبر انقلاب ایران مبنی بر این که طی ۱۰ سال آینده، کمونیسم از گیتی رخت برخواهد بست و اسلام، دین محبت به جنبش پیروزمندانه خود ادامه خواهد داد، در کمتر از سه سال تحقق یافته است.» این روزنامه نوشت «نامه امام خمینی نه تنها به سقوط شوروی بلکه به زوال رویای دیرینه کمونیسم برای تسلط بر جهان منجر شد. چند روز قبل از آن، رییسجمهوری سابق شوروی صراحتا در استعفانامه خود اعتراف کرد ما هوشمندی و هنری را که خداوند در اختیار ما گذاشته است به حساب نیاوردیم.»
***
در بهمن سال ۱۳۷۰ حادثهای مهم در منطقه به وقوع پیوست که جهان اسلام و جریان مقاومت را سوگوار کرد و آن، شهادت علامه سیدعباس موسوی موسس و دبیرکل حزبالله لبنان به دست عوامل رژیم صهیونیستی بود. رهبر معظم انقلاب در پی شهادت این عالم مجاهد پیامی را منتشر کردند. ایشان در بخشی از این پیام آوردند «اسرائیل و آمریکا بدانند که اینگونه جنایات نخواهد توانست راه سلطهگری ظالمانه آنان را هموار کند و ملتهایی را که در طول سالیان دراز مورد ظلم و شرارت آنان قرار گرفتهاند، بترساند.»
ادامه دارد
نویسنده: فتحالله نادعلی