۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com
بوی بهشت آمد
بوی بهشت آمد

بوی بهشت آمد

جزئیات

انفجار دفتر حزب جمهوری

6 تیر 1403
اشاره: در زمانی که این شماره از مجله فکه به زیور طبع آراسته و حالا منتشر شده است، 45 سال و ۵ ماه از نخستین انقلاب پیروز و به ثمر رسیده تاریخ شیعیان گذشته و این فراز مهم تاریخ اسلام، در پنجمین دهه خود قرار گرفته است. انقلابی که در عمر خود فرازونشیب‌هایی داشته و از گردنه‌های بس خوفناکی گذشته و طوفان‌ها و سیلاب‌هایی را پشت سر نهاده است و به‌کوری چشم بدخواهان، جوانی را گذرانده و در آستانه میانسالی است. سرگذشت انقلاب اسلامی ایران که هر روز آن به‌اندازه عمر یک ملت گذشته، دستخوش جریان‌ها و اتفاقات و رویدادهایی بوده که هرکدام به‌اندازه مثنوی هفت من کاغذ، سخن در کنه ذات خود دارند. داستان‌هایی که هر کدام جای بسی تحلیل دارد و تبیینش به کرسی‌های اختصاصی در کالج‌ها نیازمند است. اما آن‌چه که در ماهنامه فکه به شما پیشکش می‌شود، خلاصه نقل داستان‌های این انقلاب است؛ داستان‌هایی خواندنی که تجدید خاطره‌ای است برای گذشتگان، بازخوانی‌ای است برای نسل حاضر و میراثی است برای آیندگان.
***
سال 1358 در زمان اقامت امام(ره) در قم، وقتی آیت‌الله بهشتی همراه با چند نفر از بیت امام(ره) بیرون می‌آمدند، درحالی‌که رجوی و تعدادی از مجاهدین خلق به داخل می‌رفتند، رجوی نزدیک بهشتی رفت و با هم حرف زدند. بچه‌های حفاظت نگران نزدیکی او به بهشتی شدند. رجوی متوجه شد و گفت «شما چرا ناراحت هستید؟ اگر قرار باشد گلوله‌ای به آقای بهشتی بخورد، من این‌جا ایستاده‌ام که به من بخورد.» اظهارات رجوی در حالی بود که طرح ترور آیت‌الله بهشتی، اولین بار در سال 1354 در مرکزیت سازمان طرح شده بود؛ اما این طرح عملی نشد. حساسیت در مورد ایشان و تلاش برای حذف آیت‌الله بهشتی توسط سازمان مجاهدین خلق، یکی از موارد اساسی میراث مرکزیت تقی شهرام برای مرکزیت مسعود رجوی بود. هفتم تیر1360 روز محقق شدن آرزوی رجوی و روز «ضربه مهلک» در عملیات «الله‌اکبر» (نامی ‌که رجوی روی عملیات هفتم تیر گذاشت) بود؛ ضربه به کسی که رئیس دیوان عالی کشور بود و حالا بعد از عزل بنی‌صدر، همراه نخست‌وزیر و رئیس مجلس شورای سه نفره موقت ریاست‌جمهوری تشکیل داده بودند.
روز هفتم تیر، براساس برنامه‌ریزی‌ای که محمدرضا کلاهی، نفوذی سازمان در حزب و هماهنگ‌کننده برنامه‌های حزب کرد، بنا بود آیت‌الله بهشتی زودتر به دفتر حزب برسد. اما آن روز تا ساعت سه هم خبری از وی نشد. ظاهرا ایشان به‌خاطر مسائل امنیتی و حادثه روز قبل (ترور ناکام آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر)، مسیرشان را تغییر داده بودند تا به‌نوعی اصول حفاظت را رعایت کرده باشند.
برخی فکر می‌کردند پس از انفجار 6 تیر مسجد ابوذر، جلسه لغو شده؛ اما محمدرضا کلاهی پیگیر بود که جلسه حزب حتما برگزار شود. جلسه قبل از اذان مغرب با حضور اعضای شورای مرکزی حزب بود که درباره انتخابات ریاست جمهوری و وضعیت کشور صحبت کردند. جلسه دوم هم که بعد از نماز بنا بود برگزار شود جلسه یکشنبه‌های حزب بود که با حضور افرادی از دولت، مجلس و قوه قضاییه و فعالان حزب تشکیل می‌شد. جلسه دوم غایبان سرشناسی هم داشت که معمولا در جلسه یکشنبه‌ها شرکت می‌کردند: آقای خامنه‌ای که روز قبلش در مسجد ابوذر ترور شد و در بیمارستان بستری بود، هاشمی رفسنجانی که در جلسه اول حضور داشت و پس از آن به بیمارستان رفت تا از اوضاع وخیم آقای خامنه‌ای خبر بگیرد و محمدجواد باهنر که آن شب در حزب بود اما چون از سفر آمده بود و بسیار خسته بود به منزل رفت. جلسه دوم معمولا شلوغ بود و گاهی با حضور دویست نفر تشکیل می‌شد اما آن شب به دلیل شرایط حاد آن روزها افراد کمتری به جلسه آمده بودند.
نزدیک غروب اعضا از جلسه حزب بیرون آمدند تا آماده نماز شوند. نماز آخر در پیش بود. دکتر بهشتی به حیاط آمد و چهره‌اش عجیب نورانی بود. صد نفر پشت سرش ایستادند و او در جایگاه امام جماعت قرار گرفت. ساعت 20:30 نماز مغرب و عشا تمام شد. آیت‌الله بهشتی بعد به‌سمت اتاق جلسه رفت و ساعت از هشت شب گذشته بود که جلسه آغاز شد. موضوع جلسه درباره گرانی بود، اما بعضی از اعضای جلسه باتوجه به شرایط کشور خواستند موضوع جلسه تغییر کند و درباره مسئله ریاست‌جمهوری صحبت شود. رأی گرفتند و موضوع تغییر کرد. ابتدای جلسه آیت‌الله بهشتی درباره ریاست‌جمهوری سخن گفت و گویا پیشنهاد ریاست‌جمهوری خود او نیز مطرح بود «ما باید ببینیم رئیس‌جمهور آینده می‌تواند روحانی باشد یا نه؟ آیا نظر امام که فرمودند رئیس‌جمهور روحانی نباشد همین است یا فرق کرده و اجازه می‌دهند؟ اگر نظر امام فرق کند که غیر روحانی رئیس‌جمهور بشود، آن فرد را این جلسه باید تعیین و معرفی کند و اگر فرمودند باید روحانی باشد، باز انتخاب آن توسط این جلسه است. ولی وظیفه ما تعیین چند نفر به‌عنوان یک هیئت است که خدمت امام بروند و نظر ایشان را بگیرند تا تکلیف ما روشن بشود.» درباره صلاحیت رجایی برای ریاست‌جمهوری و ضرورت همدلی در کار حزب نیز سخن گفتند.
محمدرضا کلاهی که در راهروی سالن ایستاده بود و به‌عنوان مسئول انتظامات و تشریفات، کارت‌های ورودی را کنترل می‌کرد، با عجله فراوان آمد و از آن‌ها خواست تا بدون تاخیر وارد سالن بشوند. وقتی از حضور شخصیت‌های اصلی در سالن مطمئن شد، تصمیم گرفت پس از علامت دادن به بیرون حزب، ساختمان را ترک کند. چراغ‌های حیاط حزب یک بار خاموش و روشن شدند. کلاهی به بچه‌ها گفت که برای پذیرایی جلسه می‌رود که بستنی بخرد. یکی از بچه‌ها خواست با او برود، اما او گفت «نه! خودم می‌روم.»
در سالن جلسه، آیت‌الله بهشتی عدم تمایل خود را به کاندیدا شدن مطرح کرد تا به عنوان اصلی‌ترین شخص مقابله ‌کننده با بنی‌صدر، تصویری از جنگ قدرت در اذهان عوام ترسیم نشود. آیت‌الله بهشتی در جایی از صحبت‌ها گفت «رایحه دل‌انگیزی فضای جلسه را معطر کرده‌است. عزیزان! بوی بهشت می‌آید، شما این بو را احساس می‌کنید؟» و بعد به سخنانش ادامه داد «ما بار دیگر نباید اجازه دهیم استعمارگران برای ما مهره‌سازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمی‌گیرند انتخاب شوند» که ناگهان سخنانشان با انفجاری قطع شد.
انفجاری مهیب، سقف جلسه را روی اعضای آن آوار کرد. ابتدا جرقه‌ای به‌صورت رعد و برق از سمت چپ سالن به‌طرف حیاط باشدت صورت گرفت و سقف کاملا پایین آمد. همه‌چیز یک‌باره تغییر کرد. فضا تاریک شد. برخی زیر آوار قرآن می‌خواندند، برخی شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل می‌دادند، برخی از حال هم سوال می‌پرسیدند و خیلی‌ها هم از دکتر بهشتی خبر می‌خواستند.
بمب در میزی آهنی که همیشه مقابل آیت‌الله بهشتی قرار داشت و یک طرفش کشو و یک طرفش باز بود، توسط محمدرضا کلاهی قرار داده شده بود. در این انفجار علاوه‌بر آیت‌الله بهشتی، بیش از 72 تن شامل چهار وزیر و چند معاون وزیر، 27 تن از نمایندگان مجلس و عده‌ای دیگر از مسئولان و اعضای حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند. ده‌ها لنگه کفش، کیف، عمامه‌های سفید و سیاه، حتی عینک، لابلای ویرانه‌ها و در لابلای صندلی‌های درهم‌شکسته و متلاشی شده بود. در مدت کوتاهی خبر به همه‌جا رسید؛ اورژانس، آتش‌نشانی، کمیته، سپاه. اغلب شهیدان و مجروحانی را که از زیر خاک بیرون می‌آوردند، یا دست و پایشان شکسته و آویزان شده بود یا این‌که از هم جدا شده بودند. امدادگران سعی می‌کردند بتوانند آیت‌الله بهشتی را پیدا کنند. حتی کسانی که تمام تنشان زیر خروارها آهن و سیمان و خاک بود و فقط سرشان بیرون بود در همان حال به‌محض این‌که می‌توانستند در زیر نورافکن‌ها افرادی را که به کمک آن‌ها آمده بودند ببینند، ناله‌کنان اولین سوالشان این بود که دکتر چطور شد؟ آیا ایشان سالم هستند؟ مهدوی کنی وزیر کشور به رجایی زنگ زد تا خبر بگیرد. رجایی گریه می‌کرد و می‌گفت «همین قدر بدانید که کمرمان شکست، بهشتی رفت.»
مدتی پیش از انفجار، امام(ره) به آیت‌الله بهشتی گفته بود «در خواب دیده‌ام عبایم آتش گرفته مراقب خود باش! شما عبای من هستی.» فاجعه انفجار دفتر مرکزی حزب، بزرگ‌ترین ضربه‌ای بود که تروریسم از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی به آن وارد کرده بود. باوجود عریان بودن انگیزه‌ها و نحوه عملکرد سازمان که حتی پیش‌از تحقیقات هم برای مردم روشن بود، به‌علت ابعاد و آثار گسترده داخلی و بین‌المللی این اقدام، سازمان مسئولیت انفجار 7 تیر را صریحا اعلام نکرد. اما انجمن دانشجویان مسلمان آمریکا که در سال 60 و 61 نقش ستاد سازمان در آمریکا را ایفا می‌کرد و مواضع آن را انتشار می‌داد، در اطلاعیه شماره 48 مورخ 2 جولای 1981 (14 تیر 60) خود چنین اعلام کرد «انفجار ستاد حزب و متلاشی شدن بهشتی؛ مرگ بهشتی همان خواست به‌حق توده‌های محروم بود.» در گزارش وزارت امور خارجه آمریکا درباره سازمان مجاهدین خلق که در سال 1994 میلادی انتشار یافت نیز صراحتا مسئولیت انفجار هفتم تیر بر عهده آن سازمان گذارده شده است «مجاهدین خلق موجی از بمب‌گذاری و ترور را علیه رژیم خمینی آغاز کردند که تا امروز نیز طنین‌انداز است. شاخص‌ترین حمله در تاریخ 28 ژوئن 1981 [7 تیر 60] رخ داد و این زمانی بود که دو بمب، مرکز حزب جمهوری اسلامی (حزب روحانیون) را از هم متلاشی کرد و منجر به کشته شدن 73 تن از رهبران ارشد رژیم شد. مِن‌جمله رهبر حزب جمهوری اسلامی آیت‌الله بهشتی، چهار وزیر و 27 نماینده مجلس.»

نویسنده: حسین علوی

مقاله ها مرتبط