۰۲۱-۷۷۹۸۲۸۰۸
info@jannatefakkeh.com

جمع هزینه خرید : 0 تومان

رفتن به سبد خرید

اصلاً انقلاب فرهنگی شد یا نشد؟!!

اصلاً انقلاب فرهنگی شد یا نشد؟!!

اصلاً انقلاب فرهنگی شد یا نشد؟!!

جزئیات

بررسی علت و چگونگی وقوع انقلاب فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران/ به مناسبت ۱۹ آذر‌، سالروز تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی

19 آذر 1399
استعمار و فرهنگ
اینکه اصلاً چه شد که امام دستور تعطیلی دانشگاه‌ها را دادند و بعد از آن‌هم انقلاب فرهنگی شد، داستانی دارد که برای بررسی آن باید به دوره پهلوی اول برگردیم...
ایران هیچ‌گاه به شکل مستقیم به مستعمره کشورهای غربی درنیامد ولی کشورهای استعمارگر و به‌ویژه انگلستان سعی کردند با استفاده از روش‌های غیرمستقیم ایران را به خود وابسته کنند. به این معنا که با تحقیر و کوبیدن نظام عقیدتی و فرهنگی مردمان مستعمره یا تحت‌سلطه خود در مرحله اول، و تبلیغ دین مسیحیت توسط مسیونرهای مذهبی خود در مرحله بعدی، به نوعی مردم را مطیع خود کنند؛ اما وقتی این سیاست جواب نداد، به فرقه‌سازی‌های دروغین و ایجاد تفرقه‌های قومی و مذهبی روی می‌آوردند تا زمینه هرگونه اعتراض علیه رفتار استعماری‌شان از بین برود. ایجاد فرقه انحرافی «بهاییت» و تفرقه قومی از سوی انگلستان از جمله این سیاست‌ها بود. اما سیاست کارآمد بعدی که بسیار موفق‌تر هم بود، وابسته کردن آن مردم به لحاظ فکری به خود بود. جذب افراد شاخص و تحصیل‌کرده که بیشترشان فرزندان درباریان و طبقه ثروتمند بودند، در لژهای فراماسونری و ایجاد امکان تحصیل این نوع افراد در اروپا برای غرب‌زده کردن آنها. این سیاست در دوره پهلوی اول با شدت هرچه بیشتر دنبال می‌شد تا جایی که تقریباً همه وزرا و صاحب‌منصبان حکومت رضاشاه از میان این افراد بودند؛ اما مصیبت واقعی زمانی شروع شد که این افراد شریان‌های فرهنگ‌سازی همچون مطبوعات، رادیو و مهم‌تر از همه «دانشگاه و مدارس» را در دست گرفتند.

فرهنگ وابسته، دانشگاه وابسته
برای اجرای سیاست‌های جدید استعماری در مقابل استعمار سنتی، کشورهای استعمارگر احتیاج داشتند که اول مردم کشورهای تحت‌سلطه خود را تماماً به خود وابسته کنند. یکی از روش‌های استعمارنو برای وابسته کردن کشورها به خود، از بین بردن هویت ملی و مذهبی افراد آن جامعه، تحقیر و وابسته کردن آنها به فرهنگ غربی بوده است. به این شکل که براساس برنامه ای کلان توسط استعمارگران به ویژه دولت استعماگر انگلیس، هویت و فرهنگ کشورهای مستعمره وابسته، تغییر کند. بهترین راه هم برای «خودباخته» کردن مردم یک سرزمین خوباخته کردن قشر تحصیل کرده و نخبه آنهاست. زیرا با این روش همان افراد تحصیل‌کرده و نخبه خود به عامل اجرای اهداف استعمار تبدیل می‌شوند و به تربیت نسل‌هایی وابسته و استعماری می‌پردازند. تا جاییکه امام خمینی(ره) درباره این موضوع می‌فرمایند: «سرنوشت یک کشور و یک ملت و یک نظام، بعد از توده‌های مردم در دست طبقه تحصیل‌کرده است؛ و هدف بزرگ استعمار‌نو به دست گرفتن مراکز این قشرند. کشور ما در دهه‌های اخیر هرچه صدمه و رنج‌کشیده است از دست خائنین این قشر بوده است. وابستگی به شرق و غرب توسط غرب‌زدگان و شرق‌زدگان و به اصطلاح روشنفکران که از دانشگاه‌ها برخاسته‌اند ولی چارچوب فکری‌شان در مدارس ابتدایی و متوسطه درست شده است، به فرهنگ، دین و کشورمان صدمه‌های بیشمار زده.»۱

دانشگاه‌ها و پیروزی انقلاب اسلامی
قبل از پیروزی انقلاب و در جریان مبارزه با رژیم استبدادی پهلوی، قاطبه بدنه دانشگاه و دانشگاهیان با مردم در سرنگونی انقلاب اسلامی همراه بودند؛ اما بعد که انقلاب پیروز شد، بخشی از بدنه دانشگاهی که غرب‌زده و یا شرق‌زده بودند –یعنی یا طرفدار آمریکا و لیبرالیسم بودند و یا طرفدار شوروی و مارکسیسم- و در کلاس‌های درس عملاً پیرو و مبلغ فرهنگ غرب یا مارکسیسم بودند، علم مخالفت با اسلام و نظام اسلامی را برداشتند. در بیشتر دانشگاه‌ها، گروه‌های سیاسی دانشجویی، با سازمان‌های سیاسی خارج از دانشگاه روابطی داشتند که به هیچ‌وجه نمی‌شد این روابط را به رسالت دانشگاه و علم‌آموزی مرتبط دانست. به طور مثال تبدیل شدن اتاق برخی از تشکل‌های دانشجویی به اتاق جنگ و انبار اسلحه از جمله آن بود. این روابط در میان تشکل‌هایی که به «سازمان مجاهدین خلق»-‌ منافقین- یا «چریک‌های فدایی خلق» وابسته بودند، پررنگ‌تر بود.
البته وضعیت اساتید و دانشجویان مذهبی به شکلی دیگر می‌گذشت؛ به این معنا که آنها با پیروزی انقلاب و بنا به فرمان امام(ره) برنامه‌های خود را تنظیم می‌کردند و بخشی از ایشان علاوه بر درس خواندن، در جهادسازندگی شهرها و روستاها و بخشی در نهضت سوادآموزی مشغول به خدمت بودند. بعد از اشغال لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام(ره) هم که خط سیاسی این بخش از جامعه دانشگاهی براساس نظرات امام تعیین می‌شد.
اما از طرف دیگر مبنای دروس در رشته‌های مختلف و به‌ویژه علوم انسانی برپایه مادی‌گرایی و نفی تفکر توحیدی بود، که این مسئله اعتراض بدنه مذهبی دانشگاهیان و نخبه کشور را به دنبال داشت. در نهایت این وضعیت آشفته به آنجا رسید که در نوروز ۱۳۵۹ شمسی امام در پیام نوروزی‌شان اعلام کردند که «باید انقلابی اساسی در تمام دانشگاه های ایران به وجود آید تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و یا غرب هستند، تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی...» به این شکل خواسته ایجاد انقلابی اساسی در دانشگاه‌ها به خواسته اصلی بدنه مذهبی کشور و به‌ویژه دانشگاهیان مسلمان بدل شد.
البته این جریان زمانی جدی‌تر شد که دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در دانشگاه تبریز بعد از تعطیلات نوروز سال ۵۹ و پس از اغتشاشات عده‌ای از دانشجویان طرفدار آیت‌الله شریعتمداری در این دانشگاه خواستار تعطیلی کامل دانشگاه تا زمان وقوع انقلاب اساسی در دانشگاه‌ها، شدند.

وقتی انقلاب فرهنگی شد...
بالاخره شورای انقلاب که وضعیت بغرنج و حساس دانشگاه‌ها را رصد می‌کرد، در این جریان از خود واکنش نشان داد و مهلتی سه روزه را برای تخلیه دفاتر دانشگاه‌ها از طرف تمام تشکل‌ها و گروه‌های سیاسی داد؛‌ اما در پایان این مهلت، وقایعی در خیابان‌های اطراف چند دانشگاه و مهم‌تر از همه دانشگاه تهران اتفاق افتاد که نتیجه آن درگیری‌های وسیع میان نیروهای انقلابی با دانشجویان چپی بود. به دلیل اینکه دانشجویان چپگرا دارای انواع سلاح‌های گرم و سرد بودند، درگیری‌ها بعد از چند ساعت تقریباً به جنگ خیابانی بدل شد؛ اما غائله‌ای که دانشجویان چپگرا ایجاد کردند در نهایت با تلاش و فداکاری نیروهای مسلمان و انقلابی در ساعت پنج صبح فردای اغتشاشات پایان پذیرفت و متأسفانه در جریان این درگیری‌ها تعداد زیادی از دانشجویان و نیروهای انقلابی مجروح شدند و حتی دو نفر به خاطر شدت جراحات جان خود را از دست دادند، و به این ترتیب و برای جلوگیری از ادامه درگیری‌های خیابانی دانشجویان، همه تشکل‌های سیاسی حاضر شدند دفاتر خود را تعطیل کنند و بالاخره در اردیبهشت ۱۳۵۹ با شروع انقلاب فرهنگی، تعطیلی دو ساله دانشگاه‌ها آغاز شد.

راهکارهای ستاد شورای انقلاب فرهنگی
امام(ره) از ابتدا نظرشان درباره اسلامی شدن دانشگاه‌ها بر جایگزین شدن اساتید مسلمان به جای استاتید غرب‌زده و یا شرق‌زده بود و می‌فرمودند که: «ملت عزیز بیدار باشید! ما به هرچه دست میگذاریم خراب است. فرهنگمان خراب است، باید تجدید بشود، فرهنگ، فرهنگ استعماری است. آنهایی که تاکنون در خدمت استعمار و رژیم سلطنتی بودند باید بروند، به جای آنها پاکدامن‌ها بیایند. دانشمندان پاکدامن بیایند. ما بسیار بسیار آشفتگی‌ها داریم. ما باید به این آشفتگی‌ها، به این خیانت‌ها خاتمه بدهیم.»۲ اما چون در آن زمان به میزان مورد نیاز اساتید مسلمان در رشته‌های مختلف وجود نداشت، و علی‌رغم اینکه در همان زمان هم تعدادی از اساتید به دلیل مسائل اخلاقی و فساد عقیده اخراج شده بودند، هم‌چنان کمبود شدید نیروی آموزشی در دانشگاه‌ها مشهود بود. پس امام(ره) برای رفع این معضل دستور تشکیل ستاد شورای انقلاب فرهنگی را دادند. این ستاد در جلسات متعدد راه‌کارهایی را ارائه کرد که از جمله آنها می‌توان به تشکیل «جهاد دانشگاهی»، «ورود روحانیت به دانشگاه‌ها»، که بعدها به عنوان نمایندگی نهاد رهبری در دانشگاه‌ها معروف شد، «اصلاح برنامه‌های درسی»، به‌ویژه در بخش کتب علوم انسانی، «گزینش دانشجویان» و «تأسیس دانشگاهی برای تربیت اساتید مسلمان» که امروزه آن را به نام دانشگاه تربیت مدرس می‌شناسیم؛ اشاره کرد.
براین اساس دانشگاه‌ها بعد از دو سال تعطیلی در پائیز ۱۳۶۱ بازگشایی شد، اما عملاً بسیاری از راه‌کارهای ستاد انقلاب فرهنگی در مرحله عمل به نتیجه مطلوب نرسید.

ما و شورای عالی انقلاب فرهنگی
دو سال بعد از بازگشایی دانشگاه‌ها و عدم تحقق بسیاری از اهداف و برنامه‌های ستاد، امام(ره) در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۶۳ فرمان تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی را صادر کردند و خواستار انقلاب فرهنگی در تمام شئون فرهنگی و اجتماعی کشور شدند. بعد از آن شورای عالی انقلاب فرهنگی، کار خود را در سه کمیته «علمی- آموزشی»، «فرهنگی- سیاسی» و «اداری- اجرایی» آغاز کرد، اما متأسفانه این شورا پس از ۲۷ سال فعالیت نتوانست اهداف مورد نظر نظام جمهوری اسلامی را در بخش فرهنگ جامه عمل بپوشاند، ولی در برخی از موارد چون گسترش نظام آموزش عالی و تأمین کمی نیروی آموزشی در سطح دانشگاه‌ها در داخل کشور توانست موفق شود. مسلماً رسیدن به چنین موفقیت‌هایی رضایت‌بخش نیست و حتی برخی از بزرگان همچون حیدر رحیم‌پور ازغدی -پدر حسن رحیم‌پور ازغدی- در کتابی با عنوان «نقدی بر درماندگی شورای عالی فرهنگ پشت کوه قاف»، شورای عالی انقلاب فرهنگی را در رسیدن به اهداف فرهنگی نظام شکست‌خورده می‌داند و در صفحه ۳۲ کتابش می‌نویسد: «انقلاب در جبهه علوم انسانی شکست را پذیرفت و ناکام گردید و به جای اینکه پس از سی سال تدریس علوم انسانی، جهان را دگرگون کند به برکت علوم انسانی القایی در ایران خودمان، "سبز پوشان" در مقابل انقلاب خروج می‌کنند. چه، هرکه به علوم انسانی التقاطی پرداخت جاهل‌تر از روزگار بی‌سوادی برگشت. و این ستم است که انسانی پی علم برود و جاهل‌تر از پیش برگردد.»
البته مسلماً این پایان داستان نیست. زیرا با سیاست‌گذاری رهبر عزیز و صبر و تلاشی که بزرگان دین و معرفت کردند و می‌کنند، نسل نویی از متفکران و استادان تربیت‌شده و درس‌خوانده در دو قطب حوزه و دانشگاه- همان وحدتی که امام می‌خواست و شهید مفتح در راه تحققش تلاش بسیار کرد- پا به عرصه دگرگون کردن بنیان علوم انسانی گذاشته‌اند که ان‌شاءالله در دهه‌های بعد و شاید زودتر ثمرش را به یاری پروردگار خواهیم دید. پس از امروز تا آن‌روز به دنبال مقالاتی از اساتید بزرگی چون حجت‌الاسلام عبدالحسین خسروپناه، حجت‌الاسلام حمید پارسانیا، دکتر حسین کچوئیان، دکتر ابراهیم فیاض، دکتر حسن سبحانی، حسن رحیم‌پور ازغدی و هزاران هزار طلبه و دانشجویی که انسان را بدون مبنای اسلامی نمی‌خواهند، باشید. این راه ادامه دارد...

نویسنده: انوشه میرمرعشی
 
پی‌نوشت:
۱.صحیفه امام، جلد۱۷، صفحه ۳
۲.صحیفه امام،‌ جلد۶، صفحه۲۷۱
منابع:
۱-حدیث پیمانه-پژوهشی در انقلاب اسلامی، حمید پارسانیا، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، چاپ دوم، زمستان ۱۳۷۶
۲-انقلاب فرهنگی در جمهوری اسلامی، ناهید روشن‌نهاد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
۳-انقلاب اسلامی زمینه‌ها و ریشه‌های آن، دکتر محمدرحیم عیوضی، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، دفتر نشر معارف
۴-نقدی بر درماندگی شورای عالی فرهنگ پشت کوه قاف، حیدر رحیم پور ازغدی
۵-پرونده نگرشی تهذیبی در علوم دینی و انسانی، مجله زمانه، شماره ۱۵و۱۶، مرداد و شهریور ۹۰

مقاله ها مرتبط