ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

جنگ در راس امور نبود

«صد سال آینده از صد سال گذشته به مراتب پایدارتر و بهتر است.» این نخستین جمله سیدمحمد غرضی سیاستمدار کهنه‌کار جمهوری اسلامی در گفت‌وگو با ماهنامه فکه برای درج در ویژه‌نامه چهل ‌سالگی انقلاب است. چهل سالی که نقطه عطف تاریخ معاصر جهان و وصل‌کننده گذشته مبهم با آینده‌ای روشن است. بررسی دولت‌های جمهوری اسلامی به عنوان بازوی سخت‌ابزار انقلاب اسلامی از مواردی است که به سوالات و ابهامات زیادی درباره چرایی فرازها و فرودهای این مقطع 40 ساله می‌پردازد و مناسب‌ترین بررسی‌کنندگان هر دولت نیز عضوی از همان دولت است. سیدمحمد غرضی برای ویژه‌نامه ما، راوی دولت سوم و چهارم شد. او به عنوان عضوی از قوه مجریه در حساس‌ترین مقطع این 40 سال، نخست سکان‌دار وزارت نفت بود و بعد متولی پست و تلگراف و تلفن شد. آن‌چه در پی می‌آید حاصل گفت‌وگویی دو ساعته با این سیاستمدار 77 ساله است.

 

پس از 30 خرداد 60 و گذر انقلاب از بحران اولیه و مشخص شدن تکلیف بخشی از نیروهای سیاسی، مردم در انتخابات سوم ریاست‌جمهوری، محمدعلی رجایی را پسندیدند. دلیل این انتخاب با وجود چهره‌های شاخص دیگر چه بود؟

پس از پیروزی انقلاب، گروه‌های سیاسی مانند مجاهدین خلق، چریک‌های فدایی خلق و حزب توده مدعی حکومت شدند، اما مردم ایران یک کلمه از حرف‌های این‌ها را قبول نداشتند. در چنین شرایطی، آیت‌الله بهشتی آقایان خامنه‌ای، هاشمی، موسوی‌اردبیلی و باهنر را جمع کردند برای تشکیل حزب جمهوری اسلامی. پس از آن دو میلیون نفر از مردم تهران برای حضور در حزب ثبت‌نام کردند. این همه استقبال به این دلیل بود که حزب جمهوری اسلامی در مسیر انقلاب اسلامی حرکت می‌کرد. البته کمی بعد در حزب اختلافات جزئی پیش آمد که از بارزترین آن‌ها اختلاف بین عسگراولادی و میرحسین موسوی بود. اختلافی که آثار آن هنوز هم در فضای سیاسی کشور پابرجاست.

 

ریشه اختلافات کجا بود؟

در جریان انقلاب اسلامی دو تفکر غالب بود. تفکر رایج در متدینین که اطرافیان امام خمینی بودند و تفکر رایج بین روشنفکران که طرفداران فکری دکتر علی شریعتی بودند. تقابل این دو طیف فکری حتی در زندان‌های شاه هم به چالش کشیده می‌شد. پس از انقلاب هم این تقابل، گرفتاری زیادی درست کرد و حتی به داخل حزب جمهوری اسلامی هم کشیده شد. تا وقتی که بهشتی زنده بود کمی اوضاع منسجم بود، اما پس از شهادت ایشان اختلافات اوج گرفت. اختلافاتی که می‌توان گفت در دهه 60 پنهان بود، اما در دهه 70 علنی شد.

 

جایگاه رجایی در حزب و نزد افکار عمومی کجا بود؟

حزب در اولین انتخابات ریاست‌جمهوری جلال‌الدین فارسی را مطرح کرد، اما چون سابقه مبارزاتی چشمگیر نداشت باعث زمین خوردن فارسی و حزب جمهوری اسلامی شد، طوری که کسی باورش نمی‌شد. اما برای انتخابات دوم، کسی را می‌خواستند مطرح کنند که هم انقلابی باشد و هم از همه بیش‌تر زجر و شکنجه کشیده باشد. رجایی بهترین گزینه بود چون هم در خط امام حرکت می‌کرد و هم سابقه مبارزاتی داشت. امام هم موافق ورود روحانیت نبود و در نتیجه، برآیند نظر حزب، محمدعلی رجایی شد. مردم در چهره رجایی، انقلاب را می‌دیدند. رجایی حامی هم داشت و حزب هزینه‌هایش را می‌داد.

 

 آیا رجایی در آن مدتِ کم موفق بود؟

موفقیت به این است که یک سنتی پایدار بماند. از انقلاب، کلمه جمهوری اسلامی مقدس ماند و سنت شد، اما بقیه‌اش در گذر زمان سنت نشد. اشخاص سنت نشدند. امام جریانی درست کرد که آقایان همه در آن افتادند و حرکت کردند. تنها سنت ماندگار تاریخ بشر، سنت پیامبر است و جریان امام در ادامه سنت پیامبر است. امام محصول ملت ایران بود. در 15 خرداد، امام مردم را به صحنه دعوت کردند. در 22 بهمن، مردم امام را دعوت کردند، بعد هم پایش ایستادند. مردم همه چیز را برای امام آماده کردند. امام هیچ کاری نداشت که مردم برایش انجام نداده باشند. امام خودش را هیچ نمی‌دید در حالی که واقعا امامت می‌کرد. شریعتی می‌گفت ام و امامت و امام یک ریشه هستند.

 

دو ماه بعد از انتخاب رجایی، در انتخابات 12 مهر 60  بین چهار چهره که یکی‌اش از روحانیت بود، مردم فرد روحانی را انتخاب کردند و آقای خامنه‌ای رئیس‌جمهور شدند. آیا مردم به‌خاطر روحانی بودن، ایشان را برگزیدند یا انقلابی بودن؟

تشکیلات حزب چهره‌ای را معرفی کرد که هم سیادت داشت و هم سیاست. شخصیتی مثل ایشان که آسیب فیزیکی هم دیده بود و ایستاده بود پای انقلاب و البته در جنگ هم حضور داشت، نزد مردم مقبولیت داشت. مردم او را به عنوان سرباز انقلاب و یک روحانی مبارز، متعلق به نسل انقلاب می‌دانستند.

 

پس از این که حکم تنفیذ ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای ابلاغ شد قرار بود شما نخست‌وزیر بشوید؟

پنج مرتبه امام من را به عنوان نخست‌وزیر معرفی کردند. هم قبل از ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای و هم بعد از آن. یک‌بار زمان بنی‌صدر قرار بود نخست‌وزیر بشوم که این مطلب را احمدآقا به من زنگ زد که ما تو را به عنوان نخست‌وزیر معرفی می‌کنیم، اما در نهایت رجایی نخست‌وزیر شد. آقای خامنه‌ای هم سال 60 بنده را برای پست نخست‌وزیری معرفی کردند.

 

پس چه شد که موسوی نخست‌وزیر شد؟

آقای هاشمی محسن رفیق‌دوست و محسن رضایی را نزد جامعه مدرسین در قم فرستاد و آن‌ها هم زنگ زدند که اگر غرضی نخست‌وزیر بشود سپاه از او فرمانبرداری نمی‌کند. شب در جلسه حزب جمهوری هم گفته بود که اگر غرضی نخست‌وزیر بشود هیچ‌کدام از شما را در کابینه به کار نمی‌گیرد. راست هم می‌گفت. من از آدم‌هایی که برای اقتدار شخصی‌شان فعال بودند دوری می‌کردم. صبح آقای هاشمی رفت مجلس، بدون مقدمه گفت دو نفر در نظر داریم که نخست‌وزیر بشوند؛ یکی غرضی و یکی موسوی. ما رای می‌گیریم، ببینیم که چقدر رای می‌دهند. حالا نمی‌دانم آرا را شمرد یا نشمرد، ما که آن‌جا نبودیم. پس از رای‌گیری بلند شد با ماشین رفت جماران و به امام گفت ما در مجلس رای گرفتیم و غرضی 60 رای دارد و موسوی 80 رای. امام ساکت مانده بود. هاشمی کار خودش را کرد و مهندس موسوی نخست‌وزیر شد.

 

اعضای کابینه چطور انتخاب شدند؟

همه از حزب جمهوری اسلامی بودند غیر از من. عسگراولادی، احمد توکلی، ناطق و بقیه. من تحمیل شدم. آن‌ها نمی‌خواستند من در هیات دولت باشم. در دولت رجایی، رجایی رفت پیش احمدآقا و گفت من به هر کسی می‌گویم(منظورش بهزاد نبودی بود) برو وزارت نفت، می‌گوید نفت بو می‌دهد. شما ببینید غرضی می‌رود. احمدآقا به من زنگ زد و من گفتم بله می‌روم. به این شکل شدم وزیر نفت. چون تجربه داشتم، برای تصدی پست وزارت نفت در دولت آقای خامنه‌ای هم انتخاب شدم.

 

آیا با وجود اختلاف در حزب که به کابینه هم کشیده شد، دولت به انسجام سیاسی و اجرایی رسید؟

اصلا نرسید تا سال 68. در آن دوره آقای هاشمی همه‌کاره بود. افراد را خودش به موسوی معرفی می‌کرد و می‌گذاشت جلوی آقای خامنه‌ای. ایشان به عنوان رئیس مجلس مدام در کار دولت دخالت می‌کرد. در دوره دوم هم وقتی دیدند بین آقای خامنه‌ای و موسوی اختلاف هست هیاتی چند نفره درست کردند و وزرا را معرفی کردند و بعد امضای آقای خامنه‌ای را گرفتند.

 

شما در دولت اول در پست وزارت نفت موفق بودید؟

من ظرف آن چهار سالی که وزیر نفت بودم، 90 میلیارد دلار تحویل دولت دادم. چهار سال دوم که من نبودم، درآمد حاصل از فروش نفت در کشور 20 میلیارد دلار بود. روزی که رفتم وزارت نفت، قیمت نفت بشکه‌ای 30 دلار بود وقتی که هم آمدم بیرون همان 30 دلار بود. اول دوره وزارتم، فروش نفت عربستان 5/10 میلیون بشکه در روز بود. من با سلسله اقداماتی که در منطقه و اوپک انجام دادم باعث شدم این میزان به 5/5 میلیون بشکه در روز کاهش پیدا کند. در همان زمان، ایران روزی سیصد هزار بشکه صادر می‌کرد که من این میزان را به روزی 5/2 میلیون بشکه در روز افزایش دادم. به من می‌گفتند وزیر هوا، این‌قدر که با هواپیما در سفر بودم. بر سر نفت با عربستان خیلی درگیری داشتیم. بنزین را هم آزاد کرده بودم و قدری نزد مردم محبوبیت داشتم.

 

پس به‌واسطه محبوبیت نزد مردم، چرا کاندید انتخابات ریاست‌جمهوری نشدید؟

چرا، اتفاقا یک هفته نشستند با من صحبت کردند که بیا رئیس‌جمهور شو، اما چون می‌دانستم آن‌هایی که می‌گویند کاندید بشو برای رضای خدا نیست، با درخواست‌شان مخالف کردم.

 

با این اوصاف چرا برای دور دوم وزیر نفت نشدید؟

سیاستی که من پیش گرفته بودم مورد مخالف قرار گرفته بود. هاشمی رفته بود پیش امام و گفته بود مهندس موسوی می‌خواهد نفت و نخست‌وزیری را خودش اداره کند، چرا که ما 140 میلیارد دلار می‌خواهیم برای اداره جنگ. امام پرسیده بودند غرضی چه می‌گوید؟ هاشمی گفته بود 20 میلیارد دلار می‌دهد. امام من را خواستند و سه ربع ساعت با هم صحبت کردیم. من گفتم این‌ها می‌خواهند نفت بیش‌تری بفروشند. به محض این که بیش‌تر بفروشند بازار می‌شکند و این 20 تا هم گیرشان نمی‌آیند. آخرش به امام گفتم کشور برای شماست و من حرفی ندارم. دولت من را نه برای نخست‌وزیری می‌خواهد و نه برای نفت. در نهایت من معرفی نشدم. ساعت 10 شب احمدآقا زنگ زد. من خوابیده بودم. گفت منتظری از قم مستقیم رفته نزد امام و گفته چرا غرضی را از دولت بیرون کردید؟ امام گفته بودند مگر غرضی را بیرون کردند؟ گفته بود بله. امام احمدآقا را صدا کردند و گفتند به غرضی بگو هرجا می‌خواهد برود. به احمدآقا گفتم تا صبح فکر می‌کنم و می‌گویم. صبح زنگ زدم و گفتم می‌خواهم بروم پست و تلگراف. گفت آن‌جا که جا نیست! گفتم اتفاقا جایی که جا نیست، جای خوبی است. احمدآقا گفتند می‌خواهی بروی پیمانکار شوی؟ گفتم هرچه شد می‌روم. خلاصه این که ما سرباز امام بودیم. ما را با لگد از در بیرون کردند، از پنجره رفتیم تو.

در وزارت واحدی تعریف شد که قبلا عملکردی نداشت ولی بعد تبدیل شد به یک قطب فناوری و یک منبع درآمد. سال 66 بودجه وزارت پست از بودجه وزارت نفت بیش‌تر شد، اما دولت تصویب نکرد. لجبازی می‌کردند. من رفتم و مصوبه را از مجلس گرفتم.

 

آیا شما در وزارت پست و تلگراف موفق بودید؟

ظرف سه دوره‌ای که در وزارت پست بودم با وجود همه کارشکنی‌ها خدمات را به مردم می‌رساندم. تقریبا غرب آسیا هیچ کشوری به توانایی ایران نرسید. الان 160 میلیون سیم کارت داریم برای جمعیت 80 میلیونی. در آمریکا 270 میلیون سیم کارت هست برای 340 میلیون نفر با شش اپراتور. از هر مشترک 50 دلار می‌گیرند چه صحبت کند و چه نکند، اما این‌جا الان با ماهی 20 هزار تومان همه می‌توانند صحبت کنند. هرچه دولت‌ها بخواهند استعداد مردم را محدود کنند، مردم پای‌کار هستند و مسیر خود را می‌روند. اگر از استعداد مردم استفاده شود، ایران آقای جهان می‌شود. مردم الان هم می‌گویند چرا ژاپن و آلمان نیستیم در حالی که می‌توانیم باشیم؟

 

نقش دولت دوم در پیشبرد جنگ چطور بود؟ نقلی هست که می‌گویند صدام گفته بود آیت‌الله خمینی در تهران می‌گفت جنگ در راس امور است و ما در بغداد به آن عمل می‌کردیم. آیا این‌جا هم جنگ در راس امور بود؟

خیر. امام یاور نداشت. هیچ‌ کس در خط امام نبود. همه فقط سیاستمدار بودند. فقط رزمندگان و مردم ایران پای‌ کار بودند. اگر امام نبود، ایران در مرصاد شکست می‌خورد. همه این کسانی که مسئولیت داشتند مسامحه کردند. آقای هاشمی آمده بود همدان و می‌گفت عقب‌نشینی کنید تا گردنه اسدآباد، اما امام فرمود بروید این منافقین و صدامیان را بیرون بریزید. قبل از آن، شبه‌ جزیره فاو را هم رها کردند آمدند عقب. مگر به امام گفته بودند؟ امام همه ‌چیز داشت، رفیق نداشت.

 

در حوزه دیپلماسی و قطع‌نامه‌های شورای امنیت در دوره جنگ تحمیلی ما کاملا منفعلانه عمل کردیم، از این‌رو حقوق ایران پایمال شد. دلیل این انفعال چه بود؟

استعداد سیاسی کشور همیشه در همین حد بوده است.

 

مگر ما متخصص نداشتیم؟

ما هرگز وزارت خارجه نداشتیم. همیشه کارگزار داشتیم حتی در دوره پهلوی. اصلا متخصص امور بین‌الملل نداریم. دکتر و کتاب‌خوان فراوان داریم، اما کسانی که به اقتدار سیاسی کشور بیش‌تر از اقتدار سیاسی دولت‌ها فکر کنند خیر.

 

انتخاب سیدمحمد خاتمی به جای معادیخواه به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تصمیم چه کسی بود؟

-خاتمی انتخاب احمدآقا بود. این‌ها با هم هم‌سن و رفیق بودند. احمدآقا به موسوی گفت که ایشان را بگذارید وزیر ارشاد.

 

با توجه به این که هر چهار شعار انقلاب نرم‌ابزاری بوده و اصلا شعار سخت‌ابزاری نداشتیم، دولت سوم و چهارم چقدر توانست در حوزه فرهنگ در مسیر انقلاب حرکت کند؟

دولت در اعمال مربوط به خودش هم متوقف شده بود چه برسد به محقق کردن شعارهای فرهنگی انقلاب. شکافی که در بدنه مسئولان به وجود آمد باعث شد که اصلا مفاهیم انقلاب با اجرای دولت تطبیق داده نشود. کسانی که این‌طور عمل می‌کردند می‌خواستند مانع حرکت انقلاب شوند. غافل از این که بستر انقلاب می‌ماند، اما بستر آدم‌ها از بین می‌رود. جمهوری اسلامی پایدار هست با وجود فرازونشیب‌ها ولی انقلاب اسلامی متحول است. قاعده جامعه که مردم باشند، در طول حرکت می‌کند و انقلاب را در بسترش پیش می‌برد، اما ستادهای این جامعه که دولت‌ها باشند، در عرض مانده‌اند چون آن‌ طور که ایده‌آل هست، توانایی مدیریتِ قاعده جامعه را ندارند.

 

نویسنده: محمد گرشاسبی

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد