ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

عروج، غبطه، شرم

 

سنت‌شکنی و پخش گفت‌وگوی کوتاهی از جانبازان بیمارستان اعصاب و روان نیایش تهران در خبر 20:30 عرق شرم را بر پیشانی خیلی‌ها نشاند. البته بعضی‌ها خود را به نشنیدن زدند و خیلی‌ها هم اصلا نشنیدند.

درخواست جانبازان برای رفتن به پابوسی امام رضا علیه‌السلام، برای خیلی‌ها که به باطل تصور می‌کنند همه امکانات کشور، بی‌قید و شرط در اختیار جانبازان و خانواده شهداست عجیب به نظر می‌رسد. گزارش درست همان‌‌‌موقعی پخش شد که اخبار بازار دلار به میدان‌داری معاون اول رئیس‌جمهور و دوستانش از جمله آقای عراقچی در بانک مرکزی داغِ‌داغ بود و رسانه‌ها مشغول حواشی اخراج توریست‌های ایرانی از گرجستان و معطلی دو ساعته آن‌ها در فرودگاه تفلیس بودند و مقامات عالی اجرایی، قضایی، امنیتی، انتظامی و پارلمانی شادکامانه درگیر خبر اعدام باقری‌درمنی و سلطان سکه و انتصاب و استعفای داماد رئیس‌جمهور، فحاشی نماینده سراوان به کارمند گمرک، کشف قاچاق 288 میلیون لیتر سوخت و بازگرداندن سرکار علیه «شیرین.ن» از خارج کشور به جرم اختلاس 800 میلیارد تومانی بودند. بگذریم از حدیث پرغصه مصیبت‌هایی که نظام  نئولیبرال و تکنوکرات‌های دلباخته غرب بر سر فرهنگ و اقتصاد این کشور آورده‌اند که در جشن 40 سالگی انقلاب باید فکری به حال این مصیبت عظما کرد. معطلی برخی از این جانبازان در آسایشگاه، نه دو ساعت بلکه بیش از 26 سال است و هزینه اعزام صد جانباز به پابوسی امام رحمت نیز نه 800 میلیارد بلکه فقط  20 میلیون تومان هزینه ‌دارد.

پخش این گزارش کوتاه تلویزیونی بهانه‌ای شد تا 28 آذر 97 پای ما به جشن شب یلدای این آسایشگاه باز شود. این جشن غریبانه دلیل خوبی بود تا شاید در جریان ثانیه‌ها با توسل به مسافران آفتاب، لختی در تنگنای تاریک دنیا‌زدگی، شرمسارانه نظاره‌گر عروج تدریجی دلاورمردانی باشیم که حق عظیمی بر گردن تک‌تک ملت ایران و حتی مسلمانان منطقه دارند. اگر امروز ما در دنیا سربلند هستیم، مستند به ایثارگری این عزیزان است. این جشن اما پیام‌ها و پیامدهایی هم داشت:

1- به حکم فرمایش امام رضا علیه‌السلام که «مَن لَم یَشکُرِ المُنعِم لَم یَشکُرِ الله» در همین ابتدا باید سپاسگزار بود از ریاست بیمارستان خانم دکتر زارعی که هم‌چون خواهری بی‌نظیر، مرهمی بر زخم غربت و مظلومیت این عزیزان است. هرچه باشد او فرزند شهید و از جنس جانبازان است. اگر بنا بر ساختن تندیس قهرمان ملی است بی‌راه نخواهد بود که آقایان مسئول نیم‌نگاهی به این اسطوره صبر و خدمت بیندازند. بعضی از جانبازان او را «زن‌داداش»، برخی «خواهر» و برخی «خانم دکتر» صدا می‌زدند. او هر نامی که داشته باشد جلوه‌ای از ایثار و فداکاری مخلصانه است.

2- نیازی به بازگو کردن تکلیف مسئولان اجرایی کشور نیست. مسئولانی که لحظه‌لحظه زندگی‌شان مدیون این جانبازان است. گفتن مکرر، سیاه کردن بی‌حاصل اوراق است. فرافکنی و جانماز آب کشیدن بعضی آقایان واقعا بی‌نظیر است. پس به همین سادگی از این بحث پرحدیث بگذریم.

3- همراه بنده یک روحانی که جانباز دفاع مقدس است حضور داشت. جانبازان با سرعت خود را به ایشان می‌رساندند و در نهایت ارادت و احترام با او همکلام می‌شدند و از غصه‌ها و قصه‌های‌شان می‌گفتند. حتی در طول مراسم برای رفتن روی سن از ایشان اجازه می‌گرفتند. نا‌خودآگاه به این فکر افتادم که سربازان خمینی(ره) به‌خوبی یاد گرفته‌اند که همواره همراه روحانیت باشند تا آسیبی به نظام وارد نشود. کاش این درک متقابل باشد و روحانیان انقلابی کماکان و با جدیت در خدمت این دلاورمردان باشند.

4- این روزها ماجرای سلبریتی‌ها و واکنش‌های ناپخته آن‌ها به هر رخداد کشور داستان جدیدی است. هنر‌پیشه‌ای همه ملت ایران را فدایی یک تار موی پسر ساکن در آمریکایش می‌داند. دیگری ایران را برای تربیت فرزند خردسالش نامناسب می‌داند. آن دیگری که افزایش دلار او را نگران سفرهای خارجی‌اش کرده کشور را ویرانه‌ای بزرگ می‌خواند. دیگری کودکان کار را تابلوی شهرت‌طلبی‌هایش قرار داده و آن یکی نگران سگ‌‌ها و... نقطه اشتراک همه این‌ها بدهکار دانستن نظام و مردم است. خانم‌ها و آقایان! بد نیست سری به این عزیزان بزنید تا بدانید مدیون چه بزرگ‌مردانی هستید و بفهمید راه خدمت واقعی به کشور چیست.

5- یکی از این جانبازان اعصاب و روان که سالیان متمادی ساکن بیمارستان است با حجب و حیا در همان ابتدای جشن پشت تریبون رفت و بدون مقدمه گفت: «من شاهنشاه ایران هستم. تک‌تک ملت ایران تاج سر و تخم چشم من هستند و من خدمتگزار آن‌ها. جانم فدای شما و ملت ایران.» من به اوضاع بهشتیِ این مظهر شرافت و ایثار غبطه خوردم و آرزو کردم کاش مسئولان و سلبریتی‌ها هم به جای حاشیه‌سازی و فخر‌فروشی به مردم نجیب ایران، اندکی از این نوع نگاه داشته باشند.

6- به استناد ضرب‌المثل «یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به دیگران» و به رسم عدالت، یک فریاد درد‌آلود اعتراضی هم باید بر سر خودمان یعنی رزمندگان، ایثارگران، سرداران، فرماندهان، جانبازان و آزادگان هشت سال دفاع مقدس کشید. بدون تعارف، خیلی بی‌معرفتی می‌‌خواهد که ما از حال و روز همسنگران دیروزمان این‌قدر غافل باشیم و آن‌ها را در سخت‌ترین شرایط گذر عمر تنها بگذاریم.

7- وسط جشن یکی از جانبازان که سال‌ها در گردان تخریب مجاهدت کرده را دیدم. اسیر درد بود. پرسیدم: «اخوی! چی شده؟» با خنده گفت: «دندون‌درد دارم.» دهانش را باز کرد. چند دندان پوسیده داشت. خانم دکتر زارعی می‌گفت از عوارض داروهای مصرفی است و اغلب جانبازان این آسایشگاه چنین مشکلی دارند. گفتم: «اخوی! دندونی رو که درد می‌کنه باید کشید و خلاص.» گفت: «همه‌اش رو؟!» گفتم: «همه‌اش رو.» خندید و گفت: «یه ‌ساله درخواست سه میلیون وام داده‌ام. اگه وام رو دادن، چشم.» از شنیدن این حرف خجالت‌زده سرم را پایین انداختم.

8- اما در بند پایانی باید از جانباز شاعری بگویم که بدون دعوت قبلی در پشت تریبون هنرنمایی کرد. او در اشعار خویش به زیبایی به بقیع و مظلومیت حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها و آقا امام حسن مجتبی علیه‌السلام پرداخت و فضا را عطرآگین کرد. نا‌خواسته یاد هنرمندانی از این کشور افتادم که زیر علَم فرسوده روشنفکر‌مابی و غربزدگی، ادای هنرمندی درمی‌آورند. بدبختانه جمعی نیز به بهانه این جانبازان عزیز در فیلم‌ها و مراسم و همایش‌های دفاع مقدس به نام و نانی می‌رسند. کاش آن‌ها نیز یک‌بار به پابوس این جانبازان سرافراز نایل شوند.

***

راستی رفقا! بچه‌های گردان تخریب و اخلاص آن‌ها در شب‌های عملیات و پیکرهای بی دست و پای آن‌ها در معبرها را که هنوز فراموش نکرده‌اید؟ آن‌ها همان بسیجیان مخلصی هستند که در شب عملیات، پیشاپیش ما به خط دشمن می‌زدند. انصافا در 20 سال گذشته چندبار به دست‌بوسی این عزیزان رفته‌ایم؟ حضور یک روحانی به عنوان امام جماعت و تلاش برای بهبود شرایط اولیه زندگی و درست کردن دندان‌های پوسیده این عزیزان کوچک‌ترین کار ممکن می‌تواند باشد. آقایان وزرا بهتر است به جای پرداختن به مسائل حاشیه‌ای مثل حذف سهمیه کنکور فرزندان جانبازان و شهدا اندکی هم به فکر خود این عزیزان باشند. از این غصه پرحدیث نیز بگذریم که دنیازدگی، مکر شیطان رجیم است.

در محوطه بیمارستان نیایش بودیم که یکی از یادگاران دفاع مقدس زنگ زد. حاج‌رضا بود. بعد از احوالپرسی گفت در منطقه بدره عراق مشغول تفحص شهدا و مفقودان هشت سال دفاع مقدس است. شهدایی که هنوز پیکر مطهرشان مهمان خاک غربت است تا هیچ متجاوزی هوس تجاوز به ایران اسلامی را در سر نپروراند. جانبازان بیمارستان نیایش، گروهی جامانده از همین شهدا هستند که هنوز در عطش شهادت بی‌قرارند. پس قدرشان را بدانیم.

الحمدلله

 

نویسنده: سیروس محمودیان

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد