ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

عمار! ابوذر باش

ابوذر بودن هزینه دارد. زبان تند و تیز می‌خواهد و دل شیر و یک استخوانِ کتف شتر در دست. ابوذر، زبانش را به کوی و برزن می‌بُرد و داد می‌زد بر سر منحرف‌کنندگان خط پیامبر و استخوان به سمت‌شان پرتاب می‌کرد. همین بود که کارش را به تبعید و مرگ در غربت ختم کرد.

ابوذر بعد از پیامبر در مواضع سیاسی، پروندۀ روشنی دارد. او در دفاع از حقِ خلافت امام علی(ع) با خلیفه اول بیعتنکرد. در زمان خلیفه دوم نسبت به منع نگارش حدیثبی‌اعتنا بود.او و چند نفر دیگر در همین دوران، طعمزندان را چشیدند. در دوران خلیفه سوم نسبت به بخشش بیت‌المالتوسط خلیفه به عده‌ای خاص اعتراض می‌کرد، آن هم به شکل داد و بیداد در کوچه و خیابان. این‌جا بود که خلیفه شاکی شد و او را به شامتبعید کرد.ابوذر در شام هم ساکت ننشست و به کارهای معاویهمعترض بود. وقتی معاویه کاخ سبز را در دمشق ساخت، ابوذر فریاد زد:‌ «ای معاویه! اگر این کاخ از پول خداست، خیانت است و اگر از پول خودت است، اسراف است.»او در شام یکسره با معاویه در جدال بود. به او می‌گفت: «به خدا سوگند، کارهایی کرده‌ای که من آن‌ها را نمی‌شناسم. به خدا سوگند، این کارها نه در کتاب خدایند و نه در سنت پیامبرش. من حقی را می‌بینم که خاموش می‌شود، باطلی را می‌بینم که زنده می‌شود و راستگویی را می‌بینم که تکذیب می‌شود.» آن‌قدر گفت و گفت تا کاسه صبر معاویه را لبریز کرد. معاویه دستور بازداشت موقت او را صادر کرد. ابوذر باز ساکت نشد. معاویه به عثماننامه نوشت و از ابوذر شکایت کرد. وقتی پاسخِ عثمان رسید، معاویه او را دوباره به مدینه برگرداند. لابد خلیفه برایش نوشته بود ابوذر را به مرکز بفرستد.

ابوذر حتما می‌دانست چرا این‌قدر دست به دست می‌شود ولی در مدینه هم سکوت نکرد. دوباره، نوبت انتقاد از حکومت عثمان بود، اما زبان او تحمل‌کردنی نبود. ابوذر این‌بار توسط خلیفه به ربذه تبعید شد. شرح گفت‌وگوی او و عثمان قبل از تبعید در کتاب‌ها آمده.

عثمان هنگام تبعید ابوذر به ربذهدستور داد کسی او را مشایعت نکند. کسی حق نداشت حتی با او حرف بزند. دستور داد مروان‌بن‌حکماو را از مدینه بیرون کند و برگردد. البته کسی جرات همراهی او را نداشت جز علی، حسنین، عقیلو عماریاسر. این جمعِ بزرگوار او را بدرقه کردند. ابوذر سرانجام در ربذه وفات کرد و جمعی دنیاطلبِ توبه کرده از اسلام پیامبر، از زبان سرخ او راحت شدند.

ابوذر در دوران خلافت خلفا هیچ پست و مقامی نداشت؛ سِمتی که او را به بهانه خدمت به مردم ساکت کند. او زبان تند و تیز انتقاد بود که خواب راحت انقلابی‌های دیروز و توبه کرده‌های امروز را آشفته می‌کرد. او ساکت نشد، حتی به بهانۀ وحدت و حتی زمانی که علی خاموش بود و ظاهرا کمک‌کار خلفا. خیلی‌ها ابوذر را به سکوت دعوت می‌کردند به بهانه این که اگر لازم بود، علی خودش حرف می‌زد. بله، علی حرف نمی‌زد، علی در کنار خلفا بود، از آن‌ها حمایت می‌کرد، در برابرشان دست به شمشیر نبرد، مخالفت علنی نکرد... ولی چرا؟ پاسخ روشن است. علی در کنار خلفا قرار گرفت تا قطار انقلاب جهانی رسول خدا را به قعر دره نفرستند. وگرنه هیچ‌گاه علی علیه‌السلام حتی اشاره‌ای ندارد که ابوذر را ساکت کند.

این روزها می‌شنویم که عده‌ای خیرخواهانه منتقدان را دعوت به سکوت می‌کنند. با این استدلال که «اگر لازم به گفتن باشد، رهبری خودش می‌گوید.» یا این که «از ‌رهبر جلو نزنید.» در جواب این خیرخواهان باید گفت علی مامور به حفظ اصل و ریشه است ولی برای بصیرت‌افزایی و جلوگیری از انحراف از خط اصیلِ اسلام، نیاز به خط‌کش عمار دارد و برای آشفته کردن خواب خوش منافقان و حیف و میل‌کنندگان بیت‌المال، نیاز به زبان ابوذر. قطعا کسانی لازم هستند که مردم در مواقع حیرانی به سراغ‌شان بروند و از آن‌ها مسیر درست انقلاب را بپرسند. امروز خطاب به عماران زمان باید گفت: «عمار! ابوذر باش. استخوان سختِ انتقاد بردار و بر فرق فسوق از خط انقلاب بکوب و نگذار انقلاب امام از مسیرش خارج شود.»

 

نویسنده: زهره علی‌عسگری

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد