ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

بشارت

 

یکی از زیبایی‌ها و البته پیچیدگی‌های زبان بشری، کاربرد ضمیر است. وقتی می‌گوییم «او» و اسم شخص به‌خصوصی را نمی‌بریم نوعی پیچیدگی در منظور به کار برده‌ایم که به فکر مخاطب اجازه جولان می‌دهد. شنونده می‌تواند این «او» را به بی‌نهایت افراد تسری دهد. کاری که ذهن را برای پرواز در دنیای احتمالات یاری می‌کند.

قرآن هم از این جهت که با زبان بشر سخن گفته از چنین قاعده‌ای مستثنا نیست. یکی از دلایلی که قرآن کهنه نمی‌شود و در هر برهه، بطنی از بطون آن خودنمایی می‌کند همین کرشمه در سخن است. قرآن جابه‌جا از ضمایری استفاده کرده که به غواصان اقیانوس وجودش اجازه می‌دهد مناسب ذوقی که البته منطبق با ادله منطقی باشد، معانی جدید از آن استخراج کنند. این در حقیقت یکی از وجوه طراوت و تازگی کتابی است که اولا حافظش خداست و ثانیا جز پاکان را به ساحت قدسی‌اش راه نیست. شاهد مثال ادعای این مقال، آیه 170 از سوره آل‌عمران است:

وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ

و بشارت دهند به آنان که به ایشان نپیوسته‌اند از پس ایشان، که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین شوند.

در این آیه حرف از «کسانی» است که بشارت می‌دهند به افرادی که از شهادت بازمانده‌اند. بشارتِ این که ترس و اندوهی برای «آنان» نیست. سوال این است که اولا چه کسانی بشارت می‌دهند و ثانیا آنانی که ترس و اندوه ندارند چه کسانی هستند؟ قرآن اشارۀ صریحی به نام‌ها ندارد.

در یک معنی می‌توانیم این‌گونه تصور کنیم که کسانی مثلا ملائکه به جاماندگان از شهدا که غصۀ رفتن دوستان‌شان را می‌خورند مژده می‌دهند که شهدا در مسرت و شادی هستند و هیچ بیم و اندوهی ندارند پس غم آن‌ها را نداشته باشید.

در معنی دیگر می‌توانیم فاعل این بشارت را شهدا بدانیم. به این معنی که شهیدان برای دوستان جامانده‌ ولی ادامه‌دهنده راه خود بی‌تابی می‌کنند که زودتر به آنان بپیوندند. این جامانده‌ها کسانی هستند که بعد از شهدا هنوز با عزم آهنین در صف شهادت ایستاده‌اند. شهدا بی‌صبر و طاقت شده‌اند و بی‌قرار که «یاالله، زودتر بیایید تا ببینید این‌جا چه خبر است. این‌جا، همۀ غم‌ها و غصه‌ها تمام می‌شود.»

شهدا از فضل خدا شادند و این شادی را برای «مَن یَنتَظِر» هم می‌خواهند. بنابراین فقط جاماندگان از کاروان شهادت نیستند که به یاد شهیدانند. شهدا نیز آنان را از یاد نبرده‌اند و برای پیوستن آن‌ها به آن بهجت بی‌انتها پا می‌کوبند.

در معنی سوم می‌توانیم تصور کنیم که شهدا به دوستان خود بشارت می‌دهند که همین الان که در دنیا هستید دلسرد نشوید. بدون بیم و حزن، همین مسیر را بیایید. گمان نکنید برای شما راهی به مقام قرب نیست. در این معنی، گویی شهدا آینه‌ای بر حال خوش خود گرفته‌اند و آن را چرخانده‌اند به سمت مشتاقان شهادت که به آن‌ها بگویند آدرس را درست می‌روند.

این آیه با هر معنی که قرائت شود، ریشه ناامیدی و دلسردی را در بازماندگان از شهادت می‌خشکاند و آنان را نسبت به تلاش صادقانه، ایثار و جان ‌باختن برمی‌انگیزد. اصلا فردِ مشتاق را هول می‌کند در رسیدن به مقام بهجت و نشاط حقیقی که یک مقام فوق تصور بشری و البته خواستنی است.

پاداش جان ‌بازی، شهادت است و پاداش شهادت، مقام شادی «عِندَ مَلیکٍ مُقتُدِر». و چه سعادتی بالاتر و والاتر که مجاهد فی‌سبیل‌الله از قدم اول، پا در مسیر هیجانِ اجر و مزد بی‌نهایتِ الهی نهاده و امید رسیدن به آن را به جامعه سرریز می‌کند؟ آیا بزرگ‌ترین اجر شهید، پایان یافتن ترس و اندوه است یا شهدا به نعمتی دست یافته‌اند که آن نعمت، پایان‌دهندۀ ترس و اندوه‌ است؟ و به‌راستی جز لقاء و جا گرفتن در جوار الهی، کجا اندوه ما به پایان می‌رسد؟

 

نویسنده: زهره‌ علی‌عسگری

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد