ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

من از نسل گذشته‌ام

 

به یاد تمامی جانبازان اعصاب و روان

 

کوچه‌ها و خیابان‌ها را از نگاه می‌گذرانم، از جنوبی‌ترین تا شمالی‌ترین نقطه شهر. خاطراتم را در ذهن خسته‌ام ورق می‌زنم. گاهی رنگی، گاهی سیاه و سفید. به هر اسمی و عکسی که می‌رسم صلواتی می‌فرستم. انگار همه چیز در آنی گذشته و هیچ سند خاصی از آن روزها باقی نمانده. همسر و فرزندم با تعجب نگاهم می‌کنند. حسرت یک تصویر در دلم مانده. آرام و زیبا، با صدایی که قلبم را می‌لرزاند. از دیدن‌شان سیر نمی‌شوم. می‌خواهم برایم تازگی داشته باشند یعنی این که برایم نو بمانند. دوست ندارم لحظه‌ای آن فضا را ترک کنم.

من و ما از نسل گذشته‌ایم. ما را دریابید در گوشۀ آسایشگاه اعصاب و روان. من از نسل گذشته‌ام و شما نسلی که وارث امنیت و آسایش هستید. منتی ندارم. همه شما، برادران و خواهرانم هستید. پدر و مادرم، همسر و فرزندم.مرا درک کنید. مرا که از نسل گذشته‌ام. دنیا را نمی‌خواهم. از همه چیزهای دنیایی گذشته‌ام.از جوانی، آرزوها، زندگی و عاشق شدن.امروز اما محبتی بیش نمی‌خواهم. امروز آرزویم زیارت امام رئوف است.

من از نسل گذشته‌ام. نسلی افتخارآفرین. جان دادم، اما نگذاشتم تکه‌ای از خاک وطن‌مان جدا شود. من هنوز هم در جنگم. هنوز روی خاکریز ایستاده‌ام. فقط جبهه‌ام تغییر کرده. دیگر لباس خاکی ندارم. امروز در گوشه آسایشگاه، با لباس‌ آبی و در کنار همسنگرانم، تنهای تنها مانده‌ام. دیگر توانی برای فکر کردن ندارم. دیگر بوی خاک و خون نمی‌دهم. من از نسل گذشته‌ام. من راوی روزهای سخت نبردم. من با مردان خدایی بوده‌ام. من در سنگر جهاد و مبارزه، سرسخت و محکم ایستادم، تو هم در سنگر علم و ایمان پایدار باش.

 

نویسنده: محمد مهدی

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد