ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

هجمه بی‌امان

 
- هجمه رسانه‌ای دشمن به قوه قضاییه و دادستانی انقلاب به دلیل صدور حکم حبس ابد برای جاسوسی که ارتباطش با اسرائیلی‌ها اثبات شده، به بهانه دفاع از فعالان فرهنگی و علمی...
- حمله به قوه قضاییه و دادستانی انقلاب از سوی نهادهای حقوق بشری غربی به‌خاطر محاکمه و صدور حکم اعدام تعدادی از اعضای داعش، به بهانه دفاع از اقلیت‌های قومی... 
- دفاع رسانه‌های بیگانه هم‌چون بی‌بی‌سی فارسی از جنایتکار به‌اصطلاح درویش مسلکی به نام محمد ثلاث و حمله به قوه قضاییه و دادستانی انقلاب اسلامی به‌خاطر صدور حکم اعدام برای این فرد که سه تن از نیروهای انتظامی کشور را به قتل رسانده، به بهانه دفاع از فرقه مظلوم! دراویش گنابادی...
- دیکتاتور و مستبد خواندن قوه قضاییه و دادستانی انقلاب اسلامی از سوی رسانه‌های دشمن و دولت‌های غربی به‌خاطر محاکمه متجاهرین به عفت عمومی و دستگیری و محاکمه چند رقاصه حقیر که با رقص خود در شب شهادت امام صادق(ع) مقابل مسجد، افکار عمومی را جریحه‌دار کرده‌بودند... 
این‌ها تنها چند مورد از هزاران مورد هجمه دشمن به قوه قضاییه و دادستانی انقلاب اسلامی است. البته هجمه به دادستانی انقلاب و قوه قضايیه به‌خاطر موضوعاتی از این دست، مسئله جدیدی نیست. موضوعی که در طول چهار دهه عمر نظام جمهوری اسلامی ایران بارها و بارها از سوی دشمنان تکرار شده. چرايی و چگونگی این حملات موضوعی است که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است.
 
دادستانی انقلاب اسلامی چه نهادی است؟
بنیان تشکیل دادستانی انقلاب اسلامي به شکل‌گیری دادگاه‌های انقلاب در روزهای ابتدايی پیروزی نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) برمی‌گردد ولی نهاد دادسراها به عنوان یک مجموعه متشکل و منسجم در کنار دادگاه‌های انقلاب و برای انجام وظایف خاص، پس از آیین‌نامه‌دادگاه‌ها و دادسراهای انقلاب مصوب ۲۷ خرداد ۱۳۵۸ تشکیل شد. در ماده یک این آیین‌نامه آمده است: «به‌منظور رسیدگی به جرایمی که قبل از پیروزی انقلاب برای تحکیم رژیم پهلوی و ایجاد و حفظ نفوذ بیگانگان صورت گرفته است یا پس از پیروزی انقلاب بر ضد انقلاب اسلامی ملت ایران روی داده یا می‌دهد، به دستور رهبر انقلاب در مرکز هر استان یک دادسرای انقلاب تشکیل می‌شود.»
چند سال بعد، حدود صلاحیت دادسراها و دادگاه‌های انقلاب مصوب ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۲(روزنامه‌رسمی شماره‌ ۱۱۱۹۳) تعيين شد. براساس این مصوبات، دادسراها و دادگاه‌های انقلاب بخشی از دادگستری شناخته شدند که باید زیر نظر شورای عالی قضایی اداره شوند. به این ترتیب، بعد از مقطعی که دادسراهای انقلاب به صورت مستقل عمل می‌کردند، دادستانی زیر چتر قوه‌‌قضايیه قرار گرفت و این وضع تا به امروز ادامه دارد. 
 
اصل حفظ نظام 
کسانی که حتی آشنایی مختصری با اندیشه‌های رهبر کبیر انقلاب دارند، به این نکته واقف هستند که در نگاه امام عزیز حفظ نظام جمهوری اسلامی چه اهمیت ویژه‌ای داشته تا جایی که آن را از واجب‌ترین امور می‌دانستند. چنان‌چه فرمودند: «مسئله حفظ نظام جمهوری اسلامی در این عصر و با وضعی که در دنیا مشاهده می‌شود و با این نشانه‌گیری‌هایی که از چپ و راست و دور و نزدیک نسبت به این مولود شریف می‌شود از اهم واجبات عقلی و شرعی است که هیچ چیز بر آن مزاحمت نمی‌کند.» 
قاعدتا حفظ نظام ابعاد گوناگونی در بخش‌های امنیتی، قضايی و حقوقي، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی دارد. در بخش قضایی و حقوقی، حفظ نظام و مقابله با توطئه دشمنان و بدخواهان در قانون اساسی بر عهده قوه قضاییه و به شکل ویژه بر عهده دادستانی قرار دارد. بر همین اساس، عملکرد دادستانی انقلاب در جهت مقابله با دشمنان موجب شده و می‌شود که این نهاد مورد حقد و کینه قرار بگیرد. کینه‌ای که بارزترین جلوه آن به شکل دروغ‌پردازی، شایعه‌آفرینی و تخریب مسئولان این نهاد از سوی دشمنان برای نجات مهره‌های خود از چنگال قانون، نمود پيدا مي‌كند. 
 
یک نمونه تاریخی بسیار مهم 
شاید بتوان ادعا کرد یکی از مقاطع بسیار مهم تاریخی در ایستادگی دادستانی انقلاب اسلامی مقابل کارشکنی دشمنان فرهنگی نظام، به زمان مسئولیت آیت‌الله شهید علی قدوسی در دادستانی انقلاب برمی‌گردد. 
حدود یک سال و نیم بعد از پیروزی انقلاب، ارگان مطبوعاتی دشمنان اسلام و نظام با تمام قدرت به میدان آمد تا با دروغ‌پردازی‌ها و شایعه‌پراکنی‌ها مردم را از حکومت اسلامی ناامید کند، اما مقاومت و برخورد قاطع دادستان کل انقلاب تلاش آن‌ها را بی‌اثر کرد.
 
اما اصل ماجرا...
شورای انقلاب در ابتدای تابستان سال 58 تصمیم گرفت برای مقابله با هجمه مطبوعاتی مخالفان، معاندان و دشمنان نظام جمهوری اسلامی لایحه‌ای قانونی را به تصویب برساند. بر اساس این لایحه خطوط قرمز مشخص و از هرج و مرج ایجاد شده در مطبوعات به دلیل نبود قانون جلوگیری می‌شد. در این قانون اولا مطبوعات باید از وزارت ارشاد بابت انتشار مجوز می‌گرفتند و در مرحله بعد باید ملزم به رعایت چارچوب‌ها و خطوط قرمز نظام می‌شدند. بعد از مطرح شدن اين لایحه، مطبوعات ضدانقلاب شروع به هجمه به این عمل قانونی نمایندگان امام در شورا کردند. مثلا ایرج مستعان سردبیر مجله فردوسی در یادداشتی با عنوان «مطبوعات! رنگ تازة قفس‌ات مبارک» تصویب قانون مطبوعات را محکوم کرد و آن را ادامه سیاست سانسور رژیم پهلوی دانست. 
مجله تهران مصور که از مجلات هتاک به علما و مذبیون بود هم تیتر اصلی روی جلد شماره 26 خود را به تصویری از چکمه‌ای در حال لگدمال کردن گُل‌ها اختصاص داد و با تیتر «در بهار آزادی؟!» با تمام قدرت به لایحه مطبوعات حمله کرد. به‌ویژه در مطلب «دشمنی آشکار برخی رهبران با آزادی» به قلم بزرگ پورجعفر اقدام اعضای شورای انقلاب را در تصویب لایحه مطبوعات، دشمنی آن‌ها با آزادی قلمداد کرد. 
با وجود این اعتراض‌ها از سوی برخی اهالی مطبوعات، آيت‌الله علی قدوسی دادستان کل انقلاب اسلامی با قاطعیت تمام، مجلاتی را که طبق قانون مصوب مطبوعات حاضر نبودند برای گرفتن مجوز اقدام کنند و غیر قانونی منتشر می‌شدند توقیف کرد. کاری که با اعتراض تندتر ضدانقلاب مواجه شد. به‌طوری که مطبوعات ضدانقلاب شخص دادستان و نهاد دادستانی را هدف قرار داده و انواع تهمت‌ها و دشنام‌ها را نثار آن‌ها می‌کردند.
 
امام از دادستان کل انقلاب حمایت کرد
هجمه به دادستانی انقلاب ادامه داشت تا کمی بعد با حمایت امام خمینی(ره) از اقدامات دادستانی و حمایت همه‌جانبه مردم از آن، ضدانقلاب در این مورد مجبور به سکوت شد. امام در تاریخ 26 مرداد 58 و در جمع گروهی از مردم به‌شدت به عملکرد مطبوعات فتنه‌گر انتقاد کرده و در سخنان صریحی فرمودند: 
«و اما اشتباهی که ما کردیم این بود که به‌طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد. ما نمی‏ترسیم از این که در روزنامه‏های سابق، در روزنامه‏های خارج از ایران برای ما چیزی بنویسند. ما نمی‏خواهیم وجاهت در ایران و در خارج کشور پیدا بکنیم. ما می‏خواهیم به امر خدا عمل کنیم و خواهیم کرد. دادستان انقلاب موظف است مجلاتی که بر ضد مسیر ملت است و توطئه‏گر است تمام را توقیف کند و نویسندگان آن‌ها را دعوت کند به دادگاه و محاکمه کند. موظف است کسانی که توطئه می‏کنند و اسم حزب روی خودشان می‏گذارند، روساي آن‌ها را بخواهد و آن‌ها را محاکمه کند. ما باز تا چندی مهلت می‏دهیم به این قشرهای فاسد و این اعلام آخر است و اگر چنان‌چه در کار خودشان تعدیل نکنند و به ملت برنگردند و دست از توطئه‏ها برندارند، خدا می‏داند انقلابی عمل می‏کنم. می‏آیم تهران و روسایی که مسامحه می‏کنند با آن‌ها انقلابی عمل می‏کنم.» 
به این ترتیب، سه روز بعد در ۲۹ مرداد ۵۸ آيت‌الله قدوسی دادستان انقلاب اسلامی، ۲۲ روزنامه و مجله را توقیف کرد. پیکار، مردم، جوان، کارگر، جوانان، بهلول، کار، حاجی‌بابا، آهنگر، مش‌حسن، آزاد، امید ایران، تهران مصور، آرمان، یولداش، آذربایجان، چه باید کرد، تهران، آزاد، آزادی، گزارش روز و جوشن از جمله مطبوعات توقیف شده بودند. 
این توقیف‌ها و اجرای بدون مماشات قانون باعث شد در شرایطی که کشور در حال دفع توطئه‌های هر روزه ضدانقلاب بود، فضای خبری و رسانه‌ای مقدار زیادی آرامش پیدا کند. البته این اقدام دادستان کل و اقدامات ديگر در مهار فعاليت‌هاي ضدانقلابي منافقين موجب عصبانیت بیش‌تر دشمنان انقلاب شد. عصبانیت و کینه‌ای که در نهایت به ترور آیت‌الله علی قدوسی و شهادت ایشان در تاریخ 14 شهریور 1360 توسط منافقین انجامید. 
 
روشنگری رسانه‌ای 
جمهوری اسلامی از مقطع پیروزی انقلاب تا به امروز تجربه‌ای چهار دهه‌ای از حمله دشمنان به دادستانی انقلاب را به‌خاطر مقابله با ناقضان امنیت و اصول نظام دارد. تجربه‌ای که می‌تواند برای مقابله با هجمه رسانه‌ای دشمن بسیار کارآمد باشد و موجب بیداری ذهن مردم ایران در مقابله با شایعه‌سازی و دروغ‌پردازی‌های رسانه‌های بیگانه شود.
بدون شک مسئله احقاق حق، اجرای عدالت، دفاع از آرمان‌های انقلاب و برخورد با ناقضان امنیت و دشمنان نظام جمهوری اسلامی از وظایف اصلی دادستانی است که باید با قاطعیت انجام شود، اما نمی‌شود در این میان از شایعه‌پراکنی و دروغ‌پردازی رسانه‌ای دشمن غافل بود. لازم است در کنار این قاطعیت، قوه قضاییه با کمک گرفتن از جوانان انقلابی‌فعال در عرصه رسانه و خبر، در زمان محاکمه و صدور حکم مجرمان امنیتی و هنجارشکن با ارايه اخبار به‌موقع و سریع درباره فرد یا افراد مذکور از یک طرف و تولید کلیپ و گزارش درباره همان موضوع از طرف دیگر، راه را برای شایعه‌سازان در رسانه‌های دشمن ببندد. هم‌چنین مي‌توان با اعتماد به جوانان مستندساز انقلابی و متعهد، به ساخت مستندهای خوش‌ساخت و هنرمندانه از زندگی قضات پاک‌دست و عادل اقدام کرد. یا با ساخت مستندهای افشاگرانه درباره نقش دشمن در تبرئه جنایتکاران و مجرمان، موجب رفع موانع اعتماد عمومی به دستگاه قضایی کشور شد.
نویسنده:‌ انوشه میر‌مرعشی
 
 
 عشق، پدر، پسر
درباره دادستان شهید انقلاب؛ آیت‌الله قدوسی و فرزند شهیدش
 
قلم‌زدن درباره پدر و پسری مانند آیت‌الله شهید علی قدوسی و دانشجوی شهید محمدحسن قدوسی کار ساده‌ای نیست؛ دو الگوی عملی و نه شعاری از حوزه و دانشگاه که مي‌توانند راه این دو نهاد مقدس را برای رهجویان واقعی آن‌ها ترسیم کنند. پدر و پسری که شما را به یاد ابراهیم خلیل‌الله و اسماعیل ذبیح‌الله می‌اندازند؛ چه اخلاص و تسلیم پدر بر آستان الهی و چه به قربانگاه رفتن پسر.
 
ملااحمد قدوسی، پدر شهید علی قدوسی عالمی است که در محضر میرزای بزرگ شیرازی صاحب فتوای مشهور تحریم تنباكو، سال‌ها کسب علم کرده ‌است، هم‌چنین در محضر آخوند خراسانی مرجع عالیقدر شیعه و رهبر نهضت مشروطه. این مرد بزرگ از شهریه طلاب استفاده نمی‌کرده و خودش در کنار درس طلبگی، به کار و تلاش برای هزينه زندگی همت مي‌گماشته. آیت‌الله قدوسی در دوران طلبگی هرچند می‌توانست از حمایت‌های مالی پدر برخوردار باشد ولی ترجیح داد در حجره‌ای شلوغ و کوچک همراه سایر طلبه‌ها زندگی کند، بعضی وقت‌ها توان و یا فرصت غذا تهیه کردن نداشته باشد و در سفرهای زیارتی خود که سالی یک‌بار با مشقت فراوان به مشهد می‌رفت فقط با یک جاجیم در حرم بخوابد و با نان و میوه ارزانِ فصل چند روزی یا چند هفته‌ای در محضر امام رئوف باشد. حتی یکی از دوستانش که او را در مشهد دیده بود به او گفته بود: «با این سخت‌گیری که نسبت به خودت داری بعید است زنده به قم بگردي.» 
آیت‌‌‌الله قدوسی در دوران مسئولیت خطیر دادستانی کل کشور به هیچ عنوان از امکانات دولتی استفاده نمی‌کرد، حتی چاي! و بی‌جهت نیست که محمدحسن نيز جز براي رفتن به جبهه، هرگز از موقعیت پدر برای هیچ رانت يا سهمیه و بهره‌مندی خاصي استفاده نکرد. البته یک‌بار برای دیدار معروف عشایر خوزستان با حضرت امام خمینی(ره) از پدر کمک گرفته است كه همان هم با اصرار شهيد سیدحسین علم‌الهدي انجام گرفت، وَاِلا شهید محمدحسن قدوسی زیر بار نمی‌رفته و می‌گفته: «من هرگز از موقعیت پدرم برای کاری استفاده نمي‌كنم.» به هر حال روحیه پدربزرگ، پسر و نوه یک رویه را حکایت می‌کند و این نشانه‌ای از تربیت صحیح و عمیق این خاندان است.
*** 
پدربزرگ مادری این خانواده کسی است که جهان تشیع و حوزه‌های علمیه و عالَم تفکر و فلسفه مدیون او هستند و دانشمندان زيادي از سراسر دنیا به محضر او رسیدند تا از معدن علمش بهره ببرند. اين عالِم کسی نیست جز مفسر بزرگ قرآن و فیلسوف زمان، حضرت علامه آیت‌الله سیدمحمدحسین طباطبایی. 
شهید قدوسی وقتی به خواستگاری خانم نجمه‌سادات طباطبایی می‌رود که شاگرد علامه در درس اصول فلسفه و روش رئالیسم است و هم‌کلاسی‌هایي مثل شهید بهشتی و شهید مطهری دارد. او به دلیل کم سن و سالی دختر، تا شنیدن جواب مثبت بايد چند سال صبر می‌کرد. 
*** 
اولین موسم حج بعد از عروسی می‌رسد. همه منتظر تولد محمدحسن نوه دختری علامه طباطبایی هستند. ایشان در در سرزمین وحی و در کنار کعبه‌ای که حضرت ابراهیم و اسماعیل و هاجر آن را بنا کرده‌اند از خدا می‌خواهد فرزندش را از شهدا و صدیقین قرار دهد. دعایی که در بازگشت از سفر به مادر محمدحسن می‌گوید. مادر این ماجرا را فراموش می‌کند تا بعد از شهادت فرزند جوانش. 
شهيد قدوسي پدر نمونه‌ای بود. تربیت محمدحسن و رشد فکری و معنوی همسرش مدیون زحمات و تدابیر تربیتی او در خانواده بود. به علاوه، طلاب مدارسی که او مسئولیت آن‌ها را عهده‌دار بود هم در نظام تربیتی صحیح او قرار گرفته‌بودند. شهید قدوسی به گفته همسرش طلاب را فرزندان خود می‌دانست و همین حس مسئولیت را برای تك‌تک آن‌ها دنبال می‌کرد. قبل از ورود به حوزه کنار دیوار می‌ایستاد تا این عهد را با خود تکرار کند و به خود متذکر شود و سپس وارد مدرسه می‌شد.
سخت‌کوشی و سخت زندگی کردن شاید کلید تربیت انسان از نظر شهید قدوسی باشد چنان که بارها آن را در خصوص فرزندان به همسرش متذکر شده بود. شیوه برنامه‌ریزی او برای طلاب هم همین بود. ایشان معتقد بود رفاه‌طلبی، انسان را تباه می‌کند. بچه يا طلبة لوس و مرفه به جایی نمی‌رسد و موفق نمی‌شود. لذا حتی گاهی کرایه ماشين هم نمی‌داد تا فرزندش مسیری را پیاده برود. هر سال عید نوروز برای کودکان محروم لباس تهیه می‌کرد و فرزندانش را طوري بار آورده بود که خودشان در بسته‌بندی و ارسال لباس‌ها شرکت داشتند. ایشان این کار را جلوي بچه‌ها انجام می‌داد تا آن‌ها هم با رضایت و همراهي، هم در ثواب کار شریک باشند و هم این رفتار را الگوی آینده خود قرار دهند. آیت‌الله شهید قدوسی در ایام عید به بچه‌ها می‌گفت: «می‌دانید عید چه وقتی است؟ وقتی كه هیچ فقیر و مستضعفی در جامعه نباشد.»
***
سال 61 اخبار فجايع بعثي‌ها در هویزه مي‌رسد. دانشجویان پیرو خط امام و فاتحان لانه جاسوسی آمریکا به خاک و خون کشیده می‌شوند و تا دو سال خبری از پیکر محمدحسن نمي‌شود. شهادت جوان خانواده در همان زمانی است که پدر دادستان کل کشور است و به دست خود و به اصرار فرزندش نامه‌ای تنظیم كرده تا پسر و سیدحسین علم‌الهدی را با هواپیمای جنگی به عملیات نصر بفرستد. این دو نفر در عمليات مسئولیت داشتند و بایستی می‌رسیدند، اما این نامه، خداحافظی همیشگی او را با فرزندش رقم زد. نامه‌اي كه بعدا خاطره‌انگیز شد. 
جالب این‌جاست که وقتی خبر شهادت دانشجویان به شهيد قدوسي می‌رسد، اول از حال سیدحسین علم‌الهدی می‌پرسد و بعد از فرزندش. این راه و رسم عاشورایی مردان خدا است که فهم آن جز بر رهروان این مسیر آسان نیست. 
در همین ایام سخت، پدر صبور به مادر داغدیده محمد‌حسن می‌گوید: «قربانی‌را که در راه خدا داده‌ایم پس نمی‌گیریم و پشیمان هم نیستیم.» پدر این‌قدر گریه خود را نگه‌می‌دارد که اقوام می‌گویند: «باید مجلس روضه‌ای به پا کنیم تا این پدر برای امام حسین گریه ‌کند. اگر این‌طور پیش برود ممکن است در این سکوت و تحمل سکته کند.»
***
نامه‌ای که پدر برای شركت علم‌الهدی و پسرش محمدحسن در عملیات نصر می‌نویسد، می‌شود تنها مدرک شناسایی پیکر قطعه قطعه فرزند بعد از آزادسازی دشت هویزه در سال 61. نامه‌ای که در جیب محمد‌حسن پیدا می‌شود ولي زماني كه یک سال از شهادت پدر گذشته. پدر در حالی شهید شد که از پیکر فرزندش هیچ خبری نداشت. تنها خواسته‌او در زمان حيات از فرماندهان جنگ این بود که اگر پیکر محمدحسن را پیدا کردند زود به او اطلاع دهند. 
پيكر سیدحسین علم‌الهدی هم از طریق قرآن کوچکی که همیشه به همراه داشته و از روی آن برای دانشجویان رزمنده تفسیر می‌گفته شناسایی شد. گعده تفسیر قرآ‌ني‌ که راوی آن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است. 
***
دوری پدر و پسر انقلابی زیاد طول نمی‌کشد. دو سال بعد از شهادت محمدحسن، انفجار دفتر دادستانی پدر را به ملاقات فرزند شهیدش می‌رساند. آیت‌الله شهید قدوسی به دلیل سمتی که داشت و روحیه قاطع و محکمش در مدیریت، با فتنه‌های منافقین به‌شدت برخورد کرد و طی تذکرها و اعلامیه‌های متعدد خواستار تحویل سلاح‌هاي سازمان‌ به دولت شد. پس از این که متوجه شد منافقین از حکم تحویل سلاح سر باز می‌زنند، حکم خلع سلاح آن‌ها را به ماموران ابلاغ كرد و قاطعانه پیگیر بود. طوری که به عنوان یک عنصر مخل و مانع سازمان منافقین شناخته شد. ايشان به دلايل متعدد مورد كينه دشمنان نظام جمهوري اسلامي قرار گرفت و در نهايت در یک بمب‌گذاری توسط یکی از اعضای باند رجوی به شهادت رسید.
یکی از مسائل مورد توجه در شهادت ایشان این است که ضارب ایشان توسط منافقین ذی‌نفوذ داخلی فراری داده شد، مشابه فراری دادن عجیب کشمیری قاتل شهید رجایی و باهنر. همسر ضارب هم که خواهر یکی از سیاسیون سرشناس اصلا‌ح‌طلب الان است، بعد از مدتی توسط همین فرد فراری داده شد. مسئله دوم این است که ایشان وقتی روی پرونده کشمیری حساس شده بود و نسبت به کسانی که او را فراری دادند تحقیق می‌کرد در لیست ترور قرار گرفت. ديگر فعاليت‌هاي پيگيرانه و عدالت‌محور شهيد قدوسي در قوه قضاييه نيز پيكان توجه ضدانقلاب داخلي و دشمنان خارجي را به سمت او گرداند.
***  
تابستان سال۶۰، فصل پرحادثه‌ای برای انقلاب اسلامی است. رئیس‌جمهور کشور علنا علیه امام، شهید بهشتی، سپاه و هر پرچمی که می‌خواست اسلام ناب و انقلاب اسلامی را یاری کند موضع می‌گیرد. منافقین با نام جعلی و دروغین «مجاهدین خلق» به شورش‌های خیابانی و ترور افراد بی‌گناه دست می‌زنند و ترورها یکی پس از دیگری اتفاق می‌افتد. ابتدا ترور آیت‌الله خامنه‌ای، بلافاصله ترور شهید بهشتی و 72 تن از یارانش و سپس ترور شهید رجایی و باهنر. همه این‌ها در یک ماه اتفاق افتاد. تازه این غیر از ترورهای کوری است که هر روز و هر دقیقه از مردم عادی و بی‌گناه گزارش می‌شود. ترور بقال و نانوا و قصاب و معلم و کارمند و زن خانه‌دار و... فقط به جرم متدین و انقلابی بودن، حتی به جرم شباهت با پاسداران در نوع پوشش و محاسن. همسر شهید قدوسی می‌‌گوید در این ایام ایشان شب‌ها گریه می‌کرد و می‌گفت: «من این‌قدر شقی هستم که با این همه اتفاق، چیزی سرم نمی‌آید!» او بعد از حادثه هفتم تیر به عکس شهید بهشتی خیره می‌شد و می‌گفت: «رفیق! این رسم ما نبود.»
هر کسی در زندگی خودش یک دوست خیلی صمیمی و به‌اصطلاح امروزی‌ها «ندار» دارد. شهید بهشتی از دوران مبارزات 15 خرداد دوست صمیمی آیت‌الله قدوسی بود. چه زمانی که بعد از تبعید امام به ترکیه یک انجمن مخفی از ايشان و مبارزاني مثل آیت‌الله قدوسی، آیت‌الله خامنه‌ای، مرحوم هاشمی‌رفسنجانی و شهید مطهری تشکیل شد كه همه با هم لو رفتند و به زندان قزل‌قلعه منتقل شدند و چه بعد از آزادی از قزل‌قلعه که مدرسه حقانی را پایه‌گذاری کردند، چه دوران درس فلسفه علامه طباطبایی و چه بعد از انقلاب که قوه قضاییه را بنا نهادند و با اخلال‌گران امنیت مردم مبارزه کردند. 
***
شهید قدوسی با این که دادستان یک انقلاب تازه تشکیل شده و دارای دشمنان متعدد و خطرناک بود ولی هرگز در اجرای احکام دچار احساسات نشد. فرمانده وقت اطلاعات سپاه می‌گوید: «آقای قدوسی به تمام سلسله مراتب قضات دستور داده بود بسیار با احتیاط حکم صادر کنند و تمام موازین شرعی را رعایت کنند. مثلا گفته می‌شود ایشان دستور داده بودند اگر جایی مشروبات الکلی ضبط کردید شیشه آن را نشکنید و به صاحبانش تحویل دهید چون شراب هرچند مالیت ندارد ولی شیشه مالیات دارد. گاهی نیروهای اطلاعاتی مستندات متنوعی برای اجرای حکم برخی از منافقین به دادستانی می‌آوردند ولی دادستانی این‌قدر احتیاط می‌کرد که صدور حکم آن‌ها مدت‌ها طول می‌کشید.» 
به هر حال آیت‌الله قدوسی شخصیت ساده‌ای نیست که بتوان در چند صفحه او را معرفی کرد چرا که تربیت‌شدگان مکتب امام خمیني‌(ره) نوعی جامعیت دارند که هرگز نمی‌توان همه شخصيت آن‌ها را به تصویر کشید و روی هر بعد که تمرکز شود ناخودآگاه از بقیه غفلت می‌شود.
تا این‌جا شاید تصویر یک مبارز بااخلاص و مصمم و یک قاضی عادل و با تدبیر معرفي شده باشد ولی هنوز ابعاد زيادي از شخصیت ایشان مانده است. مثلا ابعاد تعلیم و تربیت، عبادت و دعا، مدیریت، شجاعت، اخلاق، علم، تلاش بی‌وقفه، نظم و ترتیب، آزاداندیشی و نوگرایی، مهارت بالا در همسرداری و فرزندداری، تشکیلاتی عمل كردن، بصیرت و اقدام به‌موقع، ولایت‌مداری و پیروی از ولایت، سادگی و بی‌آلایشی، تواضع و... 
***
نمی‌توان از آیت‌الله قدوسی سخن گفت و اشاره‌‌ای به مدرسه علمیه حقانی نکرد. مدرسه‌ای که به قول متولی آن، وقتی شهید بهشتی و گروه دوستانش از جمله شهید قدوسی برای مدرسه برنامه دادند، یک برنامه تربیتی 18 ساله برای طلاب ارايه کردند. زبان انگلیسی تا حد فهم مطلب و مکالمه، دروس دبیرستان تا سطح دیپلم، حکمت و فلسفه و... از جمله موارد درسی لازم در مدرسه بودند. برنامه‌های ورزشی مثل فوتبال، صدای اعتراض خیلی متدین‌های سنتی را بلند کرده بود. دايم پیغام و پسغام بود که به علامه می‌رسید که این داماد شما حوزه را به کجا می‌خواهد ببرد! و البته حمایت‌های بی‌دریغ و خنده‌های بلند و حاکی از رضایت علامه بزرگوار. 
شهید قدوسی در تعلیم و تربیت به دنبال الگوسازی بود و حقیقتا در این راه موفق شد. طلاب مدرسه حقانی اکثرا از کسانی شدند که توانستند منشا آثار و خدمات در نظام جمهوری اسلامی باشند. او در مدیریت هم هرچند منافقین به او مجال ندادند ولی توانست الگوی خوبی برای مسئولان جمهوری اسلامی باشد و حجت را بر مسئولان خصوصا مسئولان قضایی تمام کند که قاضي باید دنبال عدالت باشد و از همه چیز خود گذشته باشد.
بحث آزاد نيز از جمله کارهای جدید، اثربخش و به اقتضای زمان بود که به ابتکار هیات علمی مدرسه و با مدیریت و اجرای خوب آیت‌الله قدوسی هر هفته اجرا می‌شد. هر هفته طرفداران و مخالفان یک نظریه جدید پای میز می‌آمدند و به بحث می‌پرداختند و شهید آیت‌الله قدوسی عالمانه و بدون جانبداری داوری می‌کرد. البته این نشست‌ها بدون دردسر نبود ولی آیت‌الله قدوسی دنبال دردسر می‌گشت. 
***
ایشان اهمیت ویژه‌ای برای خانم‌ها قائل بود. معتقد بود باید خانم‌ها علم و درایت بالایی داشته باشند و سواد و تحصیلات کسب کنند. معتقد بود باید روزی برسد که خانم‌ها بتوانند مستقل از آقایان، از قرآن و نهج‌البلاغه و روایات بفهمند، تدریس کنند و به کار ببندند. آیت‌الله شهید قدوسی معتقد بود خانم‌ها مربیان جامعه هستند و اگر درست شوند، تعلیم و تربیت کودکان از همان گهواره آغاز می‌شود و اگر عالم و آگاه نباشند نسل‌‌ها تباه می‌شوند. 
درباره دنبال درد‌‌سر بودن آیت‌‌الله قدوسی همین بس که با شرایط آن روزگار و برخی تفکرات خاص، یک حوزه علمیه شبیه مدرسه حقانی برای بانوان تاسیس کرد و پای سختی‌های آن ایستاد. وقتی ایده ایجاد این مدرسه را به پدر همسرش علامه طباطبایی در میان گذاشت ایشان با لبخند رضایتی فرموده بودند: «اسباب زحمت برای خودتان درست می‌کنید. موفق باشید.» 
او این کار را با خانواده خودش شروع کرد. همسر کم سن و سالی که پس از چند سال خواستگاری و جواب رد بالاخره همراهی طلبه جوان را پذیرفته بود و عملا شاگرد درس اخلاق نظری و عملی او شده بود همسر شهید نقل می‌کند كه چند روز بعد از ازدواج به ايشان گفت شما خانم خانه من هستید و هیچ مسئولیت و وظیفه‌ای ندارید ولی از آن طرف ثواب خدمت به خانواده را هم گفته بود و از همسرش خواسته بود خودش آگاهانه یکی از دو راه را انتخاب کند. شیوه همسرداری موفق این شهید بزرگوار به جایی رسیده بود که همسرش راضی نبود ایشان حتی یک قندان را به سمت خودش ببرد و قندان را جلوي شهید می‌گذاشت و می‌گفت: «بگذارید ثوابش برای من باشد.» و این یعنی تعامل صحیح مبتنی بر تکلیف‌مداری در عین اختیار و مبتنی بر عشق در عین سختی. رویه‌ای که کار هر کسی نیست جز یک انسان خودساخته و به معنای واقعی مربی و انسان‌شناس. 
 
 
نویسنده : طیبه اکبری‌پویانی

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد