ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

جنگ، استراتژي يا ايدئولوژي؟

جنگ وقتي در 31 شهريور 59 شروع شد، مردم تازه از شر فساد حكومت پهلوي خلاص شده بودند. لوس و نُنُرهاي رفاه‌زده طاغوتي به گوشه‌هاي دنج خزيده بودند و دور، دورِ پابرهنه‌هاي مستضعف بود. كساني كه جان مي‌دادند براي جان دادن. مردمي به درد بخور كه خودشان را انداختند جلو و شدند سپر بلاي مملكت و بر سر بچه‌ها و خانه و كاشانه‌شان آن آمد كه آمد. جنگ هشت سال طول كشيد و شد يكي از طولاني‌ترين جنگ‌هاي قرن. هنوز زمان زيادي از پايان جنگ نگذشته بود كه ورق ارزش‌ها برگشت. شايد اولين شوك، زماني به افكار عمومي وارد شد كه عده‌اي افسار سياست سازندگي را به دست گرفتند كه حرف‌هاي‌شان رنگ و بوي امام نداشت. آن‌ها مي‌گفتند «اتفاقات دوران جنگ، استراتژي بود نه ايدئولوژي.» اين حرف را اگر الان كسي بگويد خيلي عجيب نيست. اين روزها اين‌قدر حرف‌هاي بودار زده شده كه شايد اين كم‌‌بو‌ترينش باشد ولي در آغاز دهه 70 كه هنوز خون به كفن بچه‌هاي مردم خشك نشده بود، حرف عجيب و غريبي بود. از اين به بعد بود كه مردم كم‌كم بايد حالي‌شان مي‌شد هرچه را در ده سال گذشته با خلوص نيت كرده‌اند، عده‌اي دارند به نفع جنبه‌هاي كارشناسانة «استراتژي زمان جنگ» مصادره مي‌كنند. سيستم فكري تكنوكراتيسم مي‌خواست به مردم بفهماند كه آن همه فداكاري، آن همه ايثار خون و بخشش مال، ضرورت پابرجايي يك حكومت بود و بس.

در دوران جنگ، يك حكومت بسيار بسيار معمولي و نه از نوع اسلامي هم اگر بخواهد پابرجا بماند، از كرور كرور مردمِ بسيار بسيار معمولي استفاده مي‌كند. بعد از جنگ نيز قبرهايي مي‌سازد براي افتخار كه به درد پز دادن به مهمان‌هاي خارجي مي‌خورند كه يعني ماييم كه اين همه فدايي داريم. بعد هم مي‌رود سراغ انگشت‌شماراني كه از معركه‌هاي پرخطر و پرهياهوي گذر از يك حكومت به حكومت ديگر گريختند با اين استدلال كه بالاخره دوران بعد از انقلاب و جنگ هم آدمِ خودش را مي‌خواهد. آدم‌هايي كه هم مال دارند، هم جان و هنوز زنده‌اند. شهدا هرچند بسيار والامقام، وقتي نيستند به چه كارِ دوران خوشِ سازندگي مي‌آيند؟! واي كه اقتصادِ بعد از جنگ چقدر مهم‌ مي‌شود! اقتصادِ ويران بايد ساخته شود، خرابي‌ها بايد جبران شوند، توسعه بايد جان بگيرد، كشور بايد پيشرفت كند و «رفاه» بشود ضرورت جامعة بعد از جنگ و... در اين شرايط، نه اين كه آن كرور كرور مردم معمولي بد باشند، نه! خوبند ولي ثروت آن‌ها فقط خون است. وقتي جنگ نيست خون به چه درد مي‌خورد؟ كوخ‌نشينان و صاحبان اصلي انقلاب در شرايط پس از جنگ مي‌شوند «اقشار آسيب‌پذير» تا در صف انتظار بمانند ‌بلكه تكنوكرات‌هاي تازه‌نفس كه پس از جنگ از سفرهاي مطالعاتي‌شان برگشته‌اند، بعد از اين كه سهم خودشان را از سفره انقلاب برداشتند شايد فكري به حال دل‌هاي ريش و خانه‌هاي خراب آن‌ها بكنند. هر حرف و اعتراضي هم محكوم است به حرف‌هاي عوامانه، تنگ‌نظري و واپس‌گرايي و اين مي‌شود آغاز كوچكِ يك زاوية بزرگ از ارزش‌هاي انقلابِ مردم.

اكنون جنگ گذشته و دوران بعد از جنگ هم. حالا پيرو آن همه تبديل و تحول، ما مواجهيم با يك جامعة انقلاب كردة منقلب شده. بحث بر سر رويش‌هاي انقلابيِ بچه‌هاي دهه شصتي و هفتادي‌مان نيست كه يكي‌شان هم از سرِ اين جامعه زياد است. بحث بر سر ريزش ارزش‌هاست كه بعد از آن همه زحمت، باز يكي‌شان هم زياد است. به‌خصوص در مورد منقلب شدن ارزش‌هاي اقتصادي كه مورد اخيرش، 167 متخلف و اخلالگر بازار ارز و سكه را روانه زندان و ممنوع‌الخروج كرد. عده‌اي‌‌ كه به گفته سخنگوي قوه قضاييه، كارمند دولت و صاحب منصب هم ميان‌شان هست.

حالا سوال اين است كه تقصير اين همه تغيير و تبدل و جابه‌جايي ارزش‌ها به گردن كيست؟ به گردن مردم ترمز بريدة اول انقلاب كه در ايثار مال و جان از همه چيزشان گذشتند تا كساني بعد از جنگ به قدرتي برسند يا آنان كه بعد از جنگ رسيدند تا خرابي‌هاي به بار آمده را از نو بسازند منتها به شكلي من درآوردي كه ‌زد زير تمامِ قول و قرارهاي امام و مردم؟ در جواب، يادآوري اين نكته كافي است كه: اَلنّاسُ عَلي دينِ مُلوُكِهِم.

 

نویسنده: زهره علي‌عسگري         

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد