ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

به رنگ شهید

مصاحبه با احمد منصوب، هنرمند و نقاش مشهدی

احمد منصوب در طی بیست سال فعالیت هنری، افتخار اجرای پرتره بیش از صد شهید والامقام مدافع اسلام وانقلاب را دارد. او می‌گوید «در بعضی از مساجد و مکان‌های مذهبی، مزار شهدا، مدارس، اداره‌ها، دانشگاه‌ها و... که با تصاویر شهدا روبه‌رو می‌شوم احساس می‌کنم که چهره‌ها آشنایند و یادم می‌آید که چهره نورانی آنان را من نقاشی کرده‌ام.»

 

لطفا خودتان را برای خوانندگان فکه معرفی کنید.

احمد منصوب هستم. متولد سال 1351، در خانواده‌ای مذهبی و نسبتا پرجمعیت؛ پنج برادر و چهار خواهر. مهدی، مجید و حمید برادرهای بزرگ‌تر از من بودند. برادرهایم به‌خصوص مهدی در جریان انقلاب و بعد از آن در جنگ حضور فعالی داشتند. مهدی فرزند ارشد بود و به‌خاطر ویژگی‌های اخلاقی و شخصیت گیرایش، محبوبیت زیادی در خانواده داشت. او در واقع، الگوی خوبی برای همه‌مان بود و در همه کارها از او پیروی می‌کردیم. دانشجوی رشته مهندسی عمران بود و علاقه خاصی به خوشنویسی و نقاشی داشت. مهدی در اسفند سال 1366، در سن 24 سالگی در جزیره مجنون به شهادت رسید.

 

کمی بیش‌تر از برادر شهیدتان بگویید.

سال ۱۳۶۰ مهدی برای اولین‌بار عازم کردستان شد. در همان اعزام اول با شهید کاوه آشنا می‌شود. شهید کاوه در آن زمان مسئول گروه ضربت بود و بعد هم مسئول سپاه سقز شد. مهدی نیز در کنار ایشان خدمت می‌کرد و در روابط عمومی سپاه سقز مستقر بود.

مهدی به معنای واقعی برادر بود. برادری همراه و دلسوز که همیشه سعی داشت تجربیاتش را به ما منتقل کند. در واقع برای‌مان مثل یک معلم بود و ما علاقه زیادی به او داشتیم.

مهدی پس از دریافت مدرک دیپلم الکترونیک از هنرستان شهید چمران، در دانشگاه علم و صنعت رشته ساخت و تولید قبول شد. فقط یک یا دو ترم از شروع تحصیلش می‌گذشت که این رشته به دلیل کمبود استاد منحل شد. پس از گذراندن دوره سربازی دوباره در کنکور شرکت کرد و این‌بار در رشته مهندسی عمران در گیلان پذیرفته شد. همان ترم اول به جبهه رفت و بعد از برگشتن، درس‌های معوقه‌اش را خواند و امتحان داد. تا ترم چهارم وضعیت به همین منوال پیش ‌رفت.

در  ترم چهارم، برای اطلاعات عملیات تیپ 21 درخواست داد. او سابقه اطلاعات عملیات را از عملیات رمضان داشت. پیرو این ماجرا آموزش‌های تخصصی‌تری در گیلان دید و بعد هم به جزیره مجنون اعزام شد و همان‌جا به شهادت رسید.

 

از انقلاب، جنگ تحمیلی و فضای آن دوران چه چیزهایی به ذهن دارید؟

دوره کودکی و نوجوانی من تماما با خاطرات انقلاب و جنگ آغشته است. از وقتی چشم باز کردم خودم را در خانواده‌ای رزمنده و اهل جبهه و جنگ دیدم.

 

چه شد که به نقاشی علاقه‌مند شدید؟

یادم می‌آید وقتی سرداران جنگ به شهادت می‌رسیدند، عکس‌های‌شان را به صورت چاپ سیلک به ستون‌ها آویزان می‌کردند. من هم دوست داشتم برای مهدی هم‌چنین کارهایی بشود. بنابراین تصمیم گرفتم نقاشی‌اش را بکشم. برای این‌ که خوب و شبیه دربیاید، از تکنیک شطرنجی استفاده کردم. در آن زمان من حدود 15 یا 16 سال داشتم. پشت یک پوستر مقوایی شروع کردم با آبرنگ نقاشی کردن. تصویر مهدی را سیاه و سفید و پس‌زمینه‌اش را منظره غروب دریا کشیدم و نقاشی‌ام را به دیوار خانه چسباندم. وقتی این نقاشی را دیگران می‌دیدند تشویقم می‌کردند. حتی یادم هست که مادربزرگم خواست یکی هم برای او بکشم. من هم یکی دیگر از عکس‌های مهدی را برای مادربزرگ کشیدم.

 

در آن زمان با نقاشی روی بوم آشنا بودید؟

اصلا. حتی با الفبایش هم بیگانه بودم. با این که دیگران با دیدن آن نقاشی‌ها تشویقم می‌کردند، اما هنوز خودم را باور نداشتم. رشته تحصیلی‌ام تجربی بود و هنر را به صورت رسمی دنبال نکرده بودم. خیلی دلم می‌خواست من هم مانند مهدی باشم و در کنار رشته تحصیلی‌ام هنر را هم دنبال کنم.

هرچه می‌گذشت، بیش‌تر شیفته نقاشی می‌شدم. هرجا می‌دیدم عکس شهیدی نقاشی شده، با دقت نگاه می‌کردم ببینم چطور کار شده. به مرور در بین نقاشی‌ها دیدم بیش‌ترِ کارهای خوب با نام «هنرجو» امضا شده. سال ۶۸ بود که بالاخره آدرس هنرجو را پیدا کردم و با دفترش تماس گرفتم. از ایشان خواهش کردم تا برای آموزش خدمت‌شان برسم. وارد که شدم، نقاشی شهیدی به نام محدثی‌فر که پشت میزش به دیوار آویزان شده بود توجهم را جلب کرد. بعد از کمی گپ‌وگفت فهمیدم برادر شهیدش است. اسم اصلی خودش نیز «بشیر محدثی‌فر» بود. من هم کمی از برادر شهیدم و علاقه‌ام به نقاشی کشیدن برای شهدا گفتم. قبول کردند به عنوان شاگرد کنارشان باشم. خلاصه در آن مدت، مسائل فنی کار را می‌دیدم و رنگ‌گذاری‌ها، تکنیک رنگ و روغن و پلاستیک و... را شناختم.

یک سال بعد در خیابان ارگ چشمم به تابلوی آموزشگاه نقاشی کمال‌الملک افتاد. رفتم داخل. صاحب آموزشگاه مردی بود با نام «عباس فخاریان‌مقدم » و اسم مستعار «دینده‌فر». با این ‌که دیگر کار آموزشی انجام نمی‌داد ولی با شنیدن نام آقای هنرجو قبول کرد در کنارش آموزش ببینم.

 

از چه زمانی با نقاشی دیواری آشنا شدید؟

حدود سال 70 بود. استاد هنرجو را در پارکی ملاقات کردم که برای کار نقاشی روی دیوار آمده بود. برای اولین‌بار آن‌جا دیدم که نقاشی دیواری را چطور انجام می‌دهند. به‌ نظر کار بسیار سختی بود، چرا که به اعتقاد من نباید روی دیوار، فی‌البداهه نقاشی کشید. نقاش باید تسلط زیادی به تکنیک‌های اجرایی روی بوم و برزنت و... داشته باشد.

 

چه شد که وارد این حوزه از نقاشی شدید؟

وقتی دیپلمم را گرفتم، کنکور شرکت کردم و در تهران رشته گرافیک قبول شدم. در دانشگاه، شناختم نسبت به نقاشی بیش‌تر شد. در تهران وقتی به نقاشی‌های دیواری شهدا دقت می‌کردم، اکثر آن‌ها امضای «ابتکار نور» را داشت. با دفتر آن‌ها تماس گرفتم و قرار ملاقات گذاشتم و نمونه کارهایم را برای‌شان بردم. قرار شد با آن‌ها همکاری کنم.

بعد از مدتی به این فکر افتادم که به مشهد برگردم و تکنیک‌هایی را که یاد گرفته‌ام پیاده کنم. با بنیاد شهید هماهنگ کردم و یک نمونه از کار برای‌شان زدم. خیلی خوش‌شان آمد. با برادرم حمید‌آقا و یکی از دوستانم به نام آقای نظام‌دوست که او را از دوره کار با استاد هنرجو می‌شناختم، گروهی تشکیل دادیم و شروع کردیم. بعد از تحویل چند کار، از ما خواستند برای‌شان نقاشی دیواری بکشیم و ما پذیرفتیم.

 

کارهای اول‌تان چگونه بود؟

اولین نقاشی دیواری را در ابتدای خیابان شهید آیت‌الله مدرس فعلی روی یک ساختمان چهار طبقه کشیدیم. تصویری بود از امام حسین‌(ع) که شهیدی را به آغوش گرفته بود. کار دوم‌مان در میدان استقلال مشهد، روی یک دیوار بزرگ بود؛ طرح دختر شهیدی بالای سر جنازه پدرش. سپس تصویر شهید کاوه در خیابان دانشگاه که هنوز هم هست و اولین کارِ چهرۀ ما محسوب می‌شود. بعد از آن، چهره شهید برونسی را روی دیوار هتلی سمت باب‌الجواد شروع کردیم.

همکاری‌ام با آقای نظام‌دوست تا اواخر سال 77 ادامه پیدا کرد و بعد مستقل شدم. اولین نقاشی مستقلم بعد از سال 77 چهره شهید نصراصفهانی بود که با استقبال بسیاری خوبی همراه شد. بعد از آن چهره شهدای بسیاری را کار کردم. در کل تاکنون حدود صد نقاشی در قالب دفاع مقدس کار کرده‌ام.

 

از نظر شما در حال حاضر جایگاه شهدا در نقاشی دیواری شهر مشهد چگونه است؟

اگر بخواهم یک ارزیابیِ تخصصی کنم، به نظرم مدیریت در سال‌های اخیر به صورتی است که طرح‌ها و اجراها بسیار ضعیف شده. نمی‌دانم بعضی کارها طبق چه اصولی شکل گرفته. حتی بعضی کارها حالت کاریکاتور‌گونه به خود گرفته است. ضمن این ‌که از نظر من بحث شهدا با توجه به کثرت شهدایی که داریم کم است. البته شهدا نیازی ندارند که ما از آن‌ها نقاشی بکشیم بلکه ما و خصوصا نسل‌های جدیدمان نیاز دارند که شهدا را بیش‌تر بشناسند. زمانی که ما کوچک بودیم، به‌واسطه کمبود اسوه‌های فداکاری ایرانی، درس‌هایی مثل «پطروس» در کتاب‌های درسی‌مان بود ولی امروز الگوهای عظیم و فوق‌العاده‌ای بین بسیجی‌های شهید شانزده هفده ساله داریم که خوب است این‌ها معرفی شوند. به‌خصوص که با گسترش شهر مشهد، ظرفیت‌های دیواری و بصری جدیدی نیز به‌ وجود آمده است.

 

آیا شما قبل از کشیدن تصویر شهدا، زندگی‌نامه یا وصیت‌نامه‌شان را مطالعه می‌کنید؟

بعضی از شهدا هستند که به واسطه دوستان، مطلب و عکس‌های زیادی از آنان به دستم می‌رسد. بنابراین شناخت بیش‌تری نسبت به آنان پیدا می‌کنم. این خودش در شناخت بهترِ چهره شهید موثر است.

 

چه ظرفیت‌هایی برای تقویت نقاشی دیواری از شهدا می‌بینید؟

پارک‌ها، به‌طور مثال، ظرفیت مناسبی هستند برای این که تصاویر شهدا کار شود. البته بنده این حق را به بیننده می‌دهم که توقع داشته باشد طراحی و اجراها متفاوت‌تر از آن‌چه هست باشد. در واقع هنرمند باید تسلط کافی بر مفاهیم دینی و هنری داشته باشد تا به‌خوبی بتواند از این فرصت‌ها برای جلب نظر و توجه مردم استفاده کند.

 

در سال‌های قبل، بعضی از مدیران این عقیده را داشتند که دیگر نیازی نیست از شهدا عکس بکشیم، چرا که دوره جنگ تمام شده و مردم باید روحیه زندگی داشته باشند. نظر شما چیست؟

این بحث، مبنا دارد. بعضی نگاه‌ها متاثر از زندگی غربی است. بالاخره غرب دستاوردهای تکنولوژیکی زیادی داشته و این باعث شده حتی در بحث رسانه، تسلط فرهنگی را به وجود بیاورد. به همین ترتیب سبک زندگی را هم تحت‌تاثیر خودش قرار دهد. در این صورت، فرد دچار غرب‌زدگی می‌شود و این باعث می‌شود که شما حتی وقتی حرف شهید را می‌زنید او ناراحت شود، چه رسد به این که عکسش را بکشید. به قول شهید آوینی «اگر از این کره خاکی راهی به آسمان نبود، آیا جز کرم‌هایی فربه به وجود می‌آمد؟»

ضمن این‌ که در زمینۀ ارایه، باید همیشه چند موضوع را در نظر گرفت. یکی زمان‌شناسی، یکی مکان و دیگری بحث اجرا و نوع روشی که به اجرا منتج می‌شود. مثلا وقتی چهره یک شهید شبیه کاریکاتور شده و یا خوب به تصویر کشیده نشده، اثر روانیِ بسیار منفی‌ای دارد. بنابراین دیوار به دیوار شهر ارزش بصری خودش را دارد و باید همه موضوعاتی که تاثیر مثبت فرهنگی دارد، کار شود.

با توجه به این که مشهد یک شهر بین‌المللی است، کشیدن تصاویر شخصیت‌های جهانی چقدر می­تواند موثر باشد؟

با توجه به حضور توریست‌ها و زایران بین‌المللی در مشهد، به‌خصوص در خیابان‌های اطراف حرم و مرکز شهر، باید فرصت‌های بصری نیز برای آن‌ها در نظر گرفته شود. چه خوب است شخصیت‌هایی مثل سیدجمال‌الدین اسد‌آبادی، سیدحسن نصرالله، شهید شیخ نمر و امثال این‌ها و همه آن‌هایی که چهره فرهنگی‌شان غالب است و یا گرایش‌های ضدصهیونیستی دارند، معرفی شوند.

 

آیا کارهای پوستری و بنری می‌تواند رقیب نقاشی دیواری باشد؟

یک زمانی بنر رقیب این کارها شد. در تهران یا بعضی از شهر‌ها شاهد بودیم که از سر ذوق‌زدگی که روش جدیدی آمده و چاپ، جدید و بزرگ است بعضی از دیوارها را با این‌ها پوشاندند، اما بنر از لحاظ بصری زیبایی نقاشی را ندارد. از لحاظ دوام کار هم مجبور بودند بعد از شش ماه آن را پایین بیاورند. بنابراین هیچ‌کدام از روش‌های جدید نتوانسته با نقاشی دیواری رقابت کند.

 

درآمد حاصل از نقاشی دیواری با بُعد معنوی آن قابل قیاس هست؟

هنرمندی که به‌ صورت حرفه‌ای مشغول به کار است، از راه هنرش امرار معاش می‌کند و درآمد دارد. این نکته را نیز اضافه کنم که من چندمنظوره به نقاشی نگاه می‌کنم. یکی این که نقاشی دیواری در مقام اجرا سختی‌های زیادی دارد. به همین دلیل کسانی که این کار را انتخاب می‌کنند انگشت‌شمار هستند. دوم این که از بُعد تبلیغ شهید، پیام شهید و ادای دینی که به شهید داریم خیلی مهم و سنگین است. به‌علاوه خوشنودی خانواده شهدا که احساس می‌کنند هنوز یاد و راه شهید مطرح هست، به خودی خود خیلی ارزشمند است. مورد دیگر نیز بحث امرار معاش است.

مورد دیگری نیز برای من مطرح است. من فکر نمی‌کردم نقاش شوم ولی در آن مقطعی که تصمیم گرفتم نقاشی را به صورت حرفه‌ای دنبال کنم، با خودم می‌گفتم باید حرفه‌ای را انتخاب کنم که وقتی در آینده به گذشته‌ام نگاه کردم، سرم را بالا بگیرم و از این ‌که جوانی‌ام را صرف آن کرده‌ام راضی باشم. امروز از این‌ که جوانی را در راه نقاشی چهره شهدا و تبلیغ پیام شهدا خرج کرده‌ام خوشحالم و همین برایم بسیار ارزشمند است.

 

خاطره خاصی از خانواده شهدایی که به تصویر کشیده‌اید و یا عکس‌العمل مردم به نقاشی‌های‌تان دارید؟

در مورد استقبال و خشنودی خانواده شهدا خاطرات زیادی دارم. آخرین مورد، مادر شهید چراغچی بود. ایشان دقیقا روز رونمایی از تصویرِ نقش برجسته شهید چراغچی که از نظر من کار قوی‌ای هم نیست، به‌جای حضور در مراسم، پای نقاشیِ دیواری شهید چراغچی در بلوار میثاق رفته بودند. کسی که همراه ایشان بود مطالب جالبی از ابراز علاقه و تشکر مادر شهید بیان کردند که برای من واقعا ارزشمند است و با مسائل مادی اصلا قابل قیاس نیست. یک‌بار هم دو سال قبل مراسمی بود و من هم رفته بودم. یک آقای روحانی خیلی به بنده عنایت داشت. ایشان گفت: «شما با همین نقاشی‌هایی که کشیده‌‌اید باعث شدید که من طلبه شوم.» می‌گفت: « نقاشی شهدای مدرسه حکمت که در چهارراه دکترا کشیده‌اید تنها دلخوشی من بود.» پرسیدم :«چطور؟: گفت: «من هنرستان شهید بهشتی می‌رفتم و اصلا از فضای هنرستان و درس‌های‌مان خوشم نمی‌آمد. هر روز که از مدرسه برمی‌گشتم، پنج دقیقه جلوی این تصویر می‌ایستادم. من با این شهدا زندگی کرده‌ام. انگار چشم‌های‌شان با آدم حرف می‌زند. همین‌ها باعث شد که من از آن­ها بخواهم کمکم کنند که به حوزه علمیه بروم.»

 

از بین شهدای مدافع حرم، غیر از ابوعلی، نقاشی دیگری کشیده‌اید؟

همین هفته گذشته، شهید سمایی را کشیدم. بنده آشنایی قبلی با ایشان داشتم. اتفاقا یک روز پای نقاشی دیواریِ چندتا از شهدای یکی از مساجد بودیم. بعد از نماز وقتی از حضور من خبردار شد آمد و خداقوت گفت. به من گفت: «حاجی! عکس من را هم می‌کشی؟» به شوخی گفتم: «شما شهید شو، عکس شما را هم می‌کشم.»

از شهدای مدافع حرم شاید حدود 30 نقاشی روی بوم انجام دادم. ماه مبارک پارسال، هر شب در کوهسنگی عکس یک شهید مدافع حرم را که از شهدای تیپ فاطمیون و از شهدای افغانستانی هستند می‌کشیدم و خانواده‌های‌شان تشریف می‌آوردند و تقدیم‌شان می‌شد. بعد از آن هم در بعضی برنامه‌ها تصویر شهدای مدافع حرم مثل شهید حریری را کار کردم.

 

مهم‌ترین توصیه مشترکی که بین اکثر شهدا بوده و شما هم آن را نقاشی کرده­اید چه بوده؟

مهم‌ترین توصیه‌ شهدا که هیچ وقت کهنه نمی‌شود؛ ولایت‌پذیری، تنها نگذاشتن رهبر و اطاعت از فرامین ولایت فقیه است.

 

آخرین سوال این‌ که اگر روزی خود شما شهید شوید، دوست دارید نقش شما را کجا طراحی کنند و چه کسی طراحش باشد؟

شهادت به‌راحتی به دست نمی‌آید. به قول یکی از بزرگان، طرف باید در طی زندگی‌اش شهید زندگی بکند که به مقام و لیاقت شهادت برسد ولی از آن‌جا که آرزوی محال، محال نیست، اگر یک زمانی خدا این توفیق و لیاقت را به من داد، هر نقاش توانمندی که بتواند عکس من را در هر جایی که شدنی باشد بکشد خوشحال می‌شوم.

 

نکته دیگری اگر مد نظرتان هست بفرمایید.

خدا رحمت کند اساتید معظم بنده را، مرحوم آقای هنرجو و مرحوم آقای فخاریان‌مقدم که در مسیر موفقیت من خیلی تاثیر داشتند. یک زمانی باورم نمی‌شد که بتوانم در این حد و اندازه نقاشی کنم. در واقع همه این‌ها را از لطف و عنایت الهی و زحمت اساتیدم می‌دانم. وقتی می‌بینم کاری با ابعاد بزرگ به ثمر می‌رسد و مورد عنایت مردم قرار می‌گیرد از خداوند تشکر می‌کنم. این را هم بگویم که یکی از عوامل موفقیتم را بدون شک دعای خیر برادر شهیدم مهدی و پشتوانه‌ای که ایشان برای من بودند و هستند می‌دانم.

 

مصاحبه: محمود خزايی

 

تنظیم:حمیده بیک‌وردی

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد