ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

مزد تکلیف‌مداری

جنگ سخت و جنگ نرم در ایام رزمندگیِ شهید حجت‌الاسلام سیدمهدی تقوی در مصاحبه با محسن اربابیان

حاج‌محسن اربابیان در سال 1342 و در تهران متولد شده. کودکی و نوجوانی‌اش در یوسف‌آباد گذشته و از طریق ارتباط با بچه‌های مسجد شفا و به‌ویژه آیت‌الله شیرازی به جریان انقلاب و مبارزه وصل شده.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی، برادرش شهید ناصر اربابیان به گردان تخریب لشکر 27 محمدرسول‌الله(ص) می‌پیوندد. او هم که آن زمان دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی اصفهان بوده از طریق برادر به گردان تخریب لشکر 10 سیدالشهدا(ع) متصل می‌شود. اتصالی که موجب شروع دوستی طولانی او با شهید سیدمهدی تقوی می‌شود.

...................................................................................................................................................................................................

روز 17 خرداد 1396 برای ایران روز پرالتهابی بود. روز حمله تروریستی داعش به حرم امام(ره) و مجلس شورای اسلامی. در میان 17 شهید این حملات تروریستی اما، نام یک روحانی می‌درخشد. روحانی جانبازی که روزگاری در جبهه‌های حق علیه باطل در گردان تخریب جنگیده و به افتخار جانبازی هم نایل شده بود. شهید سیدمهدی تقوی علاوه بر رزمندگی در جنگ سخت، سال‌های طولانی در سنگر جنگ نرم، جهادی بی‌وفقه داشت. جهادی که به مزد شهادت ختم شد.

 

شروع آشنایی و دوستی با آقاسیدمهدی

اولین بار آقاسیدمهدی را بعد از کربلای2 و در قلاجه دیدم. از بچه‌های فنی تخریب بود و آمده بود لشکر 10 سیدالشهدا. بعد از کربلای2 رفتیم و در یک مدرسه در نقده مستقر شدیم. ایشان در دسته حاجی روح‌افزا بود، اما کمی بعد خودش شد مسئول دسته. البته سنش آن‌موقع کم بود. سید متولد 1349 بود یعنی آن زمان 16 سال داشت. در آن دوران سن اصلا مهم نبود، اصل تجربه و توانایی‌های فرد بود و چون آقاسیدمهدی یک آدم فنی تخریب با قابلیت‌های بالا بود، فرمانده‌ها او را برای مسئول دسته شدن فرد مناسبی می‌دیدند. ایشان روحیات خاصی داشت، یعنی از رزمندگانی بود که حالات عرفانی در رفتار و اخلاقش دیده می‌شد.

زندگی جمعی در منطقه، در روحیه ما خیلی تاثیر داشت. واقعا لحظاتی که در عقبه می‌گذشت، روحیه معنویت و ایثارگری را در همه تقویت می‌کرد، یعنی با هم بودن‌ها و دیدن روحیات معنوی و عرفانی بچه‌ها، باعث تزکیه نفس بقیه هم می‌شد و در موقع عملیات، آن خودسازی‌ها خودش را نشان می‌داد. حاج‌آقای تاج‌آبادی که روحانی اصلی گردان تخریب بود، در عقبه به ما مصباح‌الهدایه درس می‌داد. وقتی ایشان علاقه آقای عالم‌زاده نوری و شهید تقوی را به درس‌های حوزوی دید به آن‌ها پیشنهاد کرد که بروند روی کتاب‌های شهید مطهری با هم مباحثه کنند.

ما با آن شرایط در عقبه، با هم بودیم تا زمستان 65 شد و موعد عملیات کربلای5. گردان تخریب در این عملیات نقش ویژه‌ای داشت. سیدمهدی در جریان عملیات کربلای5 سخت مجروح شد. هم از ناحیه دست راست و هم پا. رفت عقب و تا مدت‌ها درگیر مجروحیتش بود. تابستان 66 برگشت منطقه و آمد به مقر الوارثین.

 

داستان تشکیل هیات الوارثین

سال 65 شهید سیدمحمد زینال‌حسینی پیشنهاد تاسیس یک هیات را به بچه‌ها داد. ما همان‌موقع مقداری وسایل برای هیات تهیه کردیم، اما تا پایان جنگ این‌قدر درگیر بودیم که هیات خیلی پا نگرفت. وقتی هم جنگ تمام شد هرکدام از بچه‌ها رفتند سر زندگی خودشان. من برای ادامه تحصیلم که چند سالی وقفه در آن افتاده بود به دانشگاه رفتم. آقاسید و آقای عالم‌زاده نوری هم رفتند قم برای طلبه شدن. مدتی که گذشت کم‌کم دوباره بچه‌ها دور هم جمع شدند و حاج‌آقا تاج‌آبادی یک دوره کلاس تفسیر قرآن و بعد سیر مطالعاتی برای بچه‌های تخریب گذاشت و این‌طوری زیر پوشش هیات، ارتباط بچه‌های تخریب یک شکل منسجمی به خود گرفت. در آن زمان آقاسید هم که در قم طلبه بود، جسته گریخته در جلسات هیات شرکت می‌کرد، اما بعد از حدود 10 سال که آمد تهران، حضورش در هیات پررنگ‌تر شد. البته در آن مقطع، هیات جا افتاده بود و برنامه هفتگی داشتیم. اوایل دهه 80 شهید تقوی به جهاد دانشگاهی مامور شد و آمد تهران و بعد هم شد مسئول سازمان فعالیت‌های قرآنی دانشگاهیان کشور.

وقتی آقای دکتر زاکانی نماینده مجلس شد، از شهید تقوی تقاضا کرد به عنوان مشاور فرهنگی، از جهاد دانشگاهی به مجلس شورای اسلامی مامور شود. این‌طوری شهید تقوی شد مشاور فرهنگی آقای زاکانی. البته همان زمان، من هم چون در کارهای مهندسی و صنعتی بودم به دکتر زاکانی در همین زمینه‌ها مشاوره می‌دادم. ارتباط ما در بخش مشاوره و در هیات ادامه داشت.

 

سرباز جنگ نرم

سال 93 که سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی نامیده شد، مسئله اقتصاد مقاومتی خیلی برایم مهم شد. این دغدغه را در شهید تقوی هم پررنگ می‌دیدم. در یکی از برنامه‌های هیات که آقاسیدمهدی هم حضور داشت، شروع کردم به انتقاد از حوزه و این که چرا درباره اقتصاد مقاومتی کاری انجام نمی‌دهد و این که حوزه در این زمینه مسئولیت دارد و باید کاری بکند و... سید حرف‌هایم را شنید و به من گفت: «برای این که بدانی حوزه در زمینه اقتصاد مقاومتی چه کارهایی کرده باید یک روز با من بیایی قم.» یک قراری با هم گذاشتیم و راهی قم شدیم.

در آن‌جا آقاسید مرا به حجت‌الاسلام دکتر سیدحسین میرمعزی معرفی کرد. وقتی ایشان گزارشی از فعالیت‌های مرکز راهبردی مطالعات اقتصاد مقاومتی داد، متوجه شدم حوزه چقدر در این زمینه تولید محتوا کرده.

در آن جلسه احساس کردم باید یک حلقه واسطی پیدا بشود که این تولیدات را به مرحله اجرا و عمل نزدیک کند. واقعا معتقد بودم اگر این محتواها به کف جامعه نرسد اقتصاد مقاومتی اصلا محقق نمی‌شود. باید قبل از هر کاری یک جریان آگاه در زمینه اقتصاد مقاومتی تربیت می‌شدند. این مسئله را مطرح کردم و شهید تقوی هم که خیلی به مسئله آموزش و نیروسازی و ساماندهی نیروهای انقلابی برای پیشبرد اهداف نظام اعتقاد داشت استقبال کرد. در مرحله بعد خیلی جدی طرح یک برنامه جامع را برای عملیاتی کردن کارهای انجام شده در حوزه پایه‌ریزی کردیم. یعنی قرار شد با شناسایی افراد شاخص استان‌ها و سپس دعوت از آن‌ها برای شرکت در یک دوره آموزشی، کارها پیگیری شود.  

البته ما از نظر محتوا چیزی در متون اسلامی‌مان کم نداریم. مثلا یکی از بهترین کتاب‌ها برای اقتصاد مقاومتی کتاب «شذرات المعارف» آیت‌الله شاه‌آبادی استاد اخلاق امام(ره) است. آقای میرمعزی همان ابتدا برای خود من در 20 جلسه این کتاب را توضیح داد که فقط 10 جلسه آن درس توحید بود. یعنی آدم تا توحیدش درست نشود نمی‌تواند «علم المکاسب» بخواند و بفهمد.

 

شبکه‌سازی شهیدتقوی در زمینه اقتصاد مقاومتی

برای برگزاری یک دوره آموزشی، مخصوص نیروهای دغدغه‌مند و نخبه از همه استان‌های کشور، شروع کردیم به برنامه‌ریزی در حالی که نه بودجه‌ای داشتیم و نه تشکیلاتی. شهیدتقوی مسئولیت و مدیریت این کار را به عهده گرفت و سخت پشت کار ایستاد. ایشان در آن زمان ما را به آقای ثقفی معاون فرهنگی عزیز جعفری و مجموعه‌اش که در زمینه «تمدن اسلامی» کلی کار کرده بودند معرفی کرد. آن‌ها درباره تمدن اسلامی میزان زیادی تولید محتوا کرده بودند. از طرف دیگر ما را با آقای فعالی آشنا کرد که در زمینه «سبک زندگی اسلامی» کلی کار کرده بود. خلاصه تمام برنامه‌ریزی‌های مربوط به محتوای دوره آموزشی انجام شد.

سال 94 شده بود و حالا مانده بود بحث بودجه که خیلی مهم بود. با ارتباطات وسیعی که شهید تقوی داشت و تلاش دوستان و البته کمک طلبه‌های مدرسه معصومیه و یاری تعدادی از سازمان‌ها و نهادها با بودجه 20 میلیون تومانی، مرحله اول آموزش در مرداد همان سال در قم برای نیروهای شناسایی شده از هر 31 استان برگزار شد.

دوره آموزشی خیلی عالی بود، یعنی کسانی که از استان‌های مختلف در آن شرکت کرده بودند از محتوای ارایه شده خیلی راضی بودند. در زمان برگزاری دوره، شهید تقوی خیلی به نظم و ترتیب و شرکت فعال شرکت‌کنندگان در جلسات اهمیت می‌داد، حتی سخت هم می‌گرفت.

 

ادامه کار در شرایط سخت‌تر

دوره اول که تمام شد، با کمک کمیته امداد و با یاری امام جمعه اسلام‌آباد غرب دوره دوم را در اسلام‌آباد برگزار کردیم. بعد از اتمام دوره اول، دکتر زاکانی در انتخابات مجلس رای نیاورد. در این مقطع شهید تقوی با ارتباطاتی که با مراکز تحقیقاتی و اجرایی مرتبط با اقتصاد مقاومتی داشت، ما را به مجموعه‌های دیگر وصل کرد که کار زمین نماند. شهید تقوی یک آدم تشکیلاتی به معنای واقعی بود. هرجا کار گره می‌خورد ایشان با ارتباطاتی که داشت یک راهی برای ادامه فعالیت پیدا می‌کرد.

از این مرحله ما باید وارد مرحله عملیاتی کردن طرح‌ها و برنامه‌های اقتصاد مقاومتی می‌شدیم. در این مرحله هم شهید تقوی نقش مهمی ایفا کرد. هرجا لازم بود ورود پیدا می‌کرد و با تمام وجود وارد میدان می‌شد.

البته این اواخر آقای حاجی‌دلیگانی نماینده شاهین‌شهر، میمه و برخوار از شهید تقوی خواسته بود که به عنوان مشاور فرهنگی به ایشان کمک کند. 

 

افطار آخری که با هم بودیم...

جمعۀ قبل از حادثه تروریستی مجلس، جلسه هیات و برنامه افطاری الوارثین در منزل ما و در حسینیه شهید ناصر اربابیان برگزار شد. سخنران آن روز آقاسیدمهدی بود. یک سخنرانی ناب درباره مسائل عرفانی کرد. بعد هم نماز را به امامت ایشان خواندیم. نماز مغرب را با یک طمانینه و حالت خاصی خواند. تا جایی که یکی از بچه به شوخی به او گفت: «سید! نماز عشا را عملیاتی بخوان.» بعد از مراسم هم با بچه‌ها عکس انداخت. او واقعا برای شهادت آماده بود، اما ما متوجه نبودیم.

روز حادثه تروریستی وقتی در اولین ساعت‌ها خبر رسید که آقاسید هم جزو شهداست به صورت کاملا خودجوش بدون این که اطلاع‌رسانی بشود، چهل پنجاه نفر از بچه‌های هیات دم منزل او جمع شدند. این در حالی بود که هنوز همسرش از موضوع شهادت خبر نداشت. دوستان خبر شهادت آقاسید را به ایشان دادند.

***

گروه ما بعد از شهادت شهید تقوی با اعتقاد بیش‌تری به دنبال اجرایی کردن طرح‌های اقتصاد مقاومتی است. به یاری خدا الان در مرحله‌ای هستیم که داریم روی طرحی با ساختار تعاونی کار می‌کنیم که علاوه بر کم کردن هزینه تولید و آماده‌سازی، شبکه توزیعی ایجاد ‌کنیم تا دست دلال‌ها در آن قطع شود و مصرف‌کننده با قیمت بسیار پایین‌تری نسبت به کالاهای مشابه، تولیدات ما را خریداری کند.

آقای تقوی در طول سال‌های جنگ و بعد از آن، همیشه به تکلیفش برای انقلاب و نظام عمل کرد. چه آن‌موقع که مدیرعامل خبرگزاری ایکنا بود و فعالیت‌های بسیاری در عرصه قرآن و عترت کرد و چه وقتی که وارد عرصه اقتصاد مقاومتی شد. شهادت آقاسید، مزد همین تکلیف‌مداری‌اش بود. 

نویسنده: انوشه میرمرعشی

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد