ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

نبرد سیاه

گزارشی کوتاه از روند انتقامی سیاه در آب‌های نیلگون خلیج‌فارس

از اواسط سال شصت و پنج جنگ طولاني و پرهزينه‌ ايران و عراق وارد مرحله‌ تازه‌اي شد. به دنبال بالا گرفتن حجم و ميزان حملات هواپيماها و هلي‌كوپترهاي عراقي در حمله به شناورها و نفت‌كش‌هايي كه از پايانه نفتي ايران در جزيره‌ خارك بارگيري مي‌كردند ايران ناچار به مقابله به مثل شد. همين امر جبهه‌ سومي را در خليج‌‌فارس گشود كه به طور كلي با دو جبهه‌ جنوب و غرب تفاوت ماهوي داشت.

يكي از افراد هسته اوليه‌ گروه مقابله به مثل پيرامون اين موضوع مي‌گويد:

«به فرماندهي مهدوي، گروه ما پايه‌گزاري شد هسته‌ مقابله به مثل در بوشهر او در ادامه درباره انگيزه كار و علت روي آوردن ايران به طرح مقابله به مثل در خليج فارس مي‌گويد: «منطقه عملياتي ما از جزيره‌ي فارسي بود تا شمال خليج‌فارس و نزديكي‌هاي بندر احمدي كويت. فاصله بوشهر تا فارسي هفتاد و دو مايل است كه ما يك ساعت و چهل و پنج دقيقه اين مسير را طي مي‌كرديم. عراقي‌ها مدت‌ها بود كه نفت‌كش‌هاي ايراني يا كشتي‌هايي را كه از ايران بارگيري مي‌كردند با موشك، هواپيما و هلي‌كوپتر مي‌زدند. هدف آنها از اين كار قطع صدور نفت ايران و كلاً فلج كردن چرخه‌ي اقتصادي ايران بود. هفته و حتي روزي نبود كه كشتي‌اي در خليج فارس هدف شليك گلوله‌هاي عراقي قرار نگيرد. براي مقابله با اين جريان بايد فكر مي‌كرديم. اين براي ما دشوار بود كه دشمن كشتي‌هاي ما را بزند و خودش و همدستانش آسيبي نبينند. معني ندارد ما ضربه بخوريم و آنها سالم بمانند. حالا كه خليج فارس ناامن است بايد براي همه ناامن باشد... مأموريت ما همين مقابله‌ي به مثل بود. عراقي‌ها مرتب كشتي‌هاي ما را در خارك، مطاف، لاوان، سيبري و فارسي مي‌زدند ما هم دست به كار شديم.»

در اين مرحله بود كه فرماندهان نيروي دريايي سپاه، نادر مهدوي را از جبهه‌هاي جنوب فرا خواندند و مأموريت ويژه و بسيار مهم اما پنهاني انجام عمليات مقابله به مثل را به او واگذار كردند.

در اولين مرحله ضروري، تيم خود را سازماندهي و تجهيز كرد. اين تيم شامل دو فروند قايق موسوم به طارق بود كه فرماندهي آنها بر عهده‌ي شهيد بيژن گُرد و حسن شريفي بود.

شريفي در اين باره مي‌گويد:

«... دو فروند از آن قايق‌ها را به من و بيژن گُرد تحويل دادند. قايق‌ها نو بودند و ما دو نفر در همان اسكله‌ بوشهر موتورهايشان را آب‌بندي كرديم. قايق 128 به اسم من ثبت شد و 129 نيز به نام بيژن. قبل از آن طارق 109 تحويلم بود كه شناور خوبي هم بود. اما 128 خصوصيت ديگري داشت. اگر باور مي‌كنيد بايد بگويم بوي خاصي مي‌داد! بوي شهامت، شجاعت و جسارت. يا شايد من اين بو را از آن استشمام مي‌كردم. راداري كه روي 128 و 129 نصب شده بود چهل و هشت مايلي بود. در پاشنه طارق يك دوشكا بود و در سينه‌ آن نيز ميني‌كاتيوشاي 107 بود. واحد بيژن گُرد هم شبيه واحد من بود. ضمناً آر‌پي‌جي7 و كلاشينكف نيز داشتيم. سرعت قايق 35 گره در ساعت بود.»

بالاخره پس از هفته‌ها كار و تلاش مدام شهيد مهدوي و گروهش، تيم عملياتي آماده‌ رفتن به دريا و شروع به كار شد. لحظه‌ حساس و سرنوشت‌سازي بود كه به يك معني آينده جنگ ايران و عراق را رقم مي‌زد. اقدامي كه منجر به بين‌المللي شدن جنگ و رويارويي مستقيم و بدون واسطه نيروي دريايي سپاه با ناوگان نيروي دريايي ايالت متحده آمريكا در خليج‌فارس شد.

منصور مزارعي، موتوريست طارق 128 گزارش خود را اين‌طور ارائه مي‌دهد: «... ما از بوشهر با سرعت 35 گره در ساعت به جزيره فارسي رسيديم. در آنجا با بچه‌هاي نيروي دريايي روبه‌رو شديم. مغز متفكر ما در مسائل دريايي بيژن گُرد بود. بيشتر از همه‌ ما در مسائل دريايي آگاهي داشت و مطالعات خوبي در اين زمينه انجام داده بود. فكر و ايده‌ گُرد و شجاعت و جسارت مهدوي، كار گروه ما را پيش مي‌برد. گُرد خيلي اهل شوخي و هيچ وقت هم خودش را نمي‌گرفت. راحت بود. با حوصله كار مي‌كرد و در يك كلام كتاب جنگ گروه‌ها و عصاي دست شهيد مهدوي بود.»

«انجام اين عمليات‌ها مشكل بود چرا كه بايد حتماً كشتي‌ها شناسايي مي‌شدند ولي دشمن ما كاري به اين كارها نداشت و هر شناور و هر هدف دريايي را كه برايش مقدور بود و منتسب به ما بود، مورد حمله قرار مي‌داد. ليكن بچه‌هاي ما بايد ‌ابتدا كشتي‌هاي مربوط به كشورهايي كه روابط حسنه با ما داشتند مورد شناسايي قرار دهند و آنها را مورد حمله قرار ندهند، همچنين كشتي‌هايي را كه بار بي‌طرفي را حمل مي‌كردند نبايد مورد حمله قرار مي‌دادند. حتماً بايد يك كشتي‌اي باشد كه در ارتباط با عراق باشد و اين امر، كاري مشكل بود. مشكل‌تر اين‌كه كشتي‌ها به ما جواب نمي‌دادند و خصوصاً آنهايي كه مشكلي داشتند و مي‌دانستند كه اگر خودشان را معرفي مي‌كنند مورد حمله قرار مي‌گيرند، اصلاً حاضر به جواب دادن به بچه‌هاي ما نبودند و لذا بايد يك سري كارهاي اطلاعاتي خيلي دقيقي مي‌شد تا اين‌كه بتوانند عملياتشان را انجام دهند.»

شهيد نادر مهدوي و تيم همراهش در جزيره‌ فارسي با هر سماجت و تلاش كه بود بالاخره موفق شدند اولين شناوري را كه نفت حاميان عراق را حمل مي‌كرد شناسايي كنند. بلافاصله قايق‌ها طارق 128 و 129 آماده رفتن به دريا و آغاز اولين تجربه مقابله به مثل شدند. اولين عمليات مقابله به مثل به سختي ولي با موفقيت به پايان رسيد.

روند مقابله به مثل نشان داد كه گروه شهيد مهدوي مي‌توانند آبراه خليج فارس را براي دشمن ناامن سازند و در دل آنها رعب و وحشت ايجاد كنند.

با ادامه اين روند، آمريكا تصميم به حضور گسترده‌تر در خليج فارس گرفت و در اقدامي آشكارا در حمايت از عراق، كه هر روز به كشتي‌هاي نفتي ايران حمله مي‌كرد، حفاظت از كشتي‌هاي كويت را برعهده گرفت و رسماً اعلام كرد از اين پس كشتي‌هاي كويتي با پرچم آمريكا در خليج فارس رفت و آمد خواهند كرد.

وقوع اين رخدادها براي نادر مهدوي و تيم او سخت و ناگوار بود و مي‌بايد درس درست و حسابي به آمريكايي‌ها مي‌دادند. از طرفي شنيده بود حضرت امام مايل به زدن كشتي‌هاي آمريكايي است و در ديدار خصوصي كه با فرماندهان سپاه داشتند به آنان گفته بودند: «اگر من بودم، مي‌زدم.»

شهيد مهدوي براي تحقق حرف‌ها و رهنمودهاي حضرت امام آمادگي خود را جهت مين‌ريزي در جلوي نفت‌كش‌هاي آمريكايي اعلام كرد. مسئولان نيز با اين امر موافقت كردند.

كاروان اسكورت نفت‌‌كش‌ها با فرمان رئيس جمهور آمريكا با ابلاغ مقامات پنتاگون، عمليات خود را با هدف تاكتيكي اسكورت دو فروند كشتي كويتي در مسير ششصد مايلي آغاز كردند ... در اولين مرحله از اسكورت نفت‌كش‌ها، دو نفت‌‍‌كش با پرچم آمريكا به نام‌‌هاي بريجتون و گاز پرنسس هر كدام با ظرفيت چهارصد هزار تن و تحت حمايت سه ناو جنگي آمريكا ... حركت خود را از مبدأ سيزده مايلي سواحل امارات متحده‌ي عربي به مقصد كويت آغاز كردند ... آمريكايي‌ها به منظور پوشش تبليغاتي عمليات اسكورت، ده تن از خبرنگاران را با تأييد پنتاگون از يك مجموعه‌ي چند صد نفري خبرنگاران انتخاب و تحت عنوان نمايندگان ائتلاف مراكز خبري ... در ناوهاي جنگي اسكورت كننده نفت‌كش‌ها مستقر كردند.

در همين اوضاع، در حالي كه ابهامات زيادي در مورد به سلامت رسيدن اولين كاروان اسكورت نفت‌كش‌ها وجود داشت، آنتوني كردزين، يكي از مقامات سابق وزارت دفاع آمريكا با اشاره به محدوديت ابزار و وسايل ايران براي جنگ دريايي اعلام كرد: «به نظر نمي‌رسد مسئله‌اي پيش آيد مگر اين‌كه ايران علاقه‌مند به پذيرش خطر باشد و اين مسئله در حال حاضر چندان بخردانه به نظر نمي‌رسد ... در اين ماجرا ايران قدرتي است كه در برابر نيروي دريايي آمريكا آسيب‌پذير است ... »

اين بود كه طي عملياتي تصميم گرفته شد جلو كاروان آمريكايي‌ها مين ريزي شود. از اين روي دو فروند والفجر آماده شد و دوازده عدد مين را بارگيري كرد. مين‌ها بايد بالاي جزيره فارسي و محل عبور كشتي‌ها ريخته مي‌شد. حتي كشتي‌هاي كويتي و عربستاني كه حالا به پشتيباني ناوهاي آمريكايي دلگرم شده بودند، به عمد در مسير جزيره‌ي فارسي به جزيره‌ي عربي حركت مي‌كردند تا به ما قدرت خود را نشان دهند. بايد جواب دندان‌شكني به آنها داده مي‌شد. صبح با دو والفجر و دوازده مين حركت كرديم. فرمانده‌ي ما نيز طبق معمول شهيد مهدوي بود. من و بيژن نيز همراهان آنها بوديم. به جزيره‌ي فارسي رسيديم. پس از بررسي‌هاي لازم از فارسي رفتيم نقطه‌اي كه قرار بود مين‌ريزي شود. وسعت منطقه زياد بود. در مسيري به طول يك الي دو مايل دوازده مين را رها كردن، مثل انداختن چند دانه جو در يك انبار كاه بود. خودمان هم انتظار عمل كردن مين‌ها را نداشتيم. اما به هر حال كارمان را انجام داديم و برگشتيم بوشهر.»

«در وضعيتي كه كليه رسانه‌ها براي پوشش خبري اسكورت نفت‌كش‌ها بسيج شده بودند و كاروان نفت‌كش‌ها همراه با ناوهاي جنگي آمريكا در بيست و هفت كيلومتري جنوب شرقي كويت قرار داشتند، نفت‌كش بريجتون ناگهان با مين برخورد كرد. بنا برگزارش‌ها، شدت انفجار به گونه‌اي بود كه برخي از خبرنگاران و ملوانان از روي عرشه به دريا پرتاب شدند و كاروان از سرعت خود كاست.

سردار نادر مهدوي در اين باره مي‌گويد: «... اعلام اين خبر شادي و قوت قلب بالايي را در جمع ما به ارمغان آورد؛ همديگر را در آغوش كشيديم و يكديگر را مي‌بوسيديم. برادران، صورت‌هاي خود را بر خاك گذاشته، گريه مي‌كردند و شكر خدا را به جا مي‌آوردند. چون همه احساس مي‌كرديم كه اين، ما نبوديم كه دشمن را فراري داديم بلكه اين خداوند بود كه ملت ما را عزيز و دشمنان ما را ذليل و امام را شاد نمود و جملگي باور كرديم كه «وَ ما رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللهَ رَمي»

با توجه به پوشش وسيع خبري اولين مرحله اسكورت نفت‌كش‌ها و جنگ رواني كه آمريكايي‌ها در اين زمينه راه انداختند بازتاب اين حادثه بسيار گسترده و قابل توجه بود.

راديو لندن به نقل از كارشناسان امور كشتيراني مي‌گفت: «اصابت با مين بزرگترين خطري است كه نيروي دريايي آمريكا را در آن آب‌ها تهديد مي‌كند. چرا كه عمليات مين‌يابي بسيار دشوار و طرح‌ريزي يك واكنش نظامي با آن تقريباً غيرممكن است.» سفير آمريكا در كويت بلافاصله ايران را مسئول انفجار مين دانست. مقامات پنتاگون در توجيه اين حادثه اعلام كردند:

«بيش از 9 ديده‌بان مستقر در عرشه‌ ناوگان آمريكايي كه نيم مايل جلوتر از بريجتون حركت مي‌كردند نتوانستند مين را تشخيص دهند چون اين مين‌ها در عمق آب كار گذاشته مي‌شوند.»

پس از برخورد نفت‌كش بريجتون با مين در بيست و هفت كيلومتري ساحل كويت، امام خميني كليه پاسداران و دست‌اندركاراني را كه درگير عمليات مقابله به مثل و مين‌ريزي بودند به حضور پذيرفتند. بي‌شك يكي از بزرگترين آرزوهاي شهيد مهدوي و بقيه همكاران او ملاقات با كسي بود كه تمام زندگي و جواني‌شان را وقف او كرده بودند و عاشقانه و صادقانه دوستش داشتند و براي سربلندي و راضي كردن او از هر ايثار و فداكاري کوتاهی نمی‌کردند.

امام خميني(ره) در اين ديدار به نشانه‌ يادگاري به هر يك از افراد ملاقات‌كننده هديه‌اي اهدا كردند. از جمله به شهيد مهدوي نيز يك دوربين و يك حلقه‌ انگشتر عقيق دادند.

نویسنده: نرگس صفری

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد