ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

دستمزد ‌علی شهادت بود

سالروز شهادت علی هاشمی از راه رسید. ‌مردی که در دوران هشت سال دفاع مقدس با مدیریت، بینش، دوراندیشی و رشادت خود تاثیر شگرفی بر جنگ گذاشت و در نهایت به درجه رفیع شهادت نايل آمد، اما هیچ اثر و نشانی از خود برجا نگذاشت. بعد از 22 سال غربت، یوسف گم گشته باز آمد و در خاك اهواز ساکن شد.

با سیدعباس موسوی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و دوستان شهيد علی هاشمی گفت‌وگو کرده‌ایم تا از خاطراتش با این بزرگ‌مرد تاریخ دفاع مقدس برای‌مان بگوید.

علی هاشمی و برادرم سید طاهر باهم در یک دبیرستان درس می‌خواندند. علی با دوتا از دوستانش قرار گذاشته بودند که هر روز در خانه یک نفر جمع شوند و مسائل درسی‌شان را با هم حل کنند و برای امتحانات آماده شوند. به‌واسطه دوستی با یکی از همین بچه‌ها با علی هم دوست شدم.

علی یکی از فوتبالیست‌های خوب استان بود و حرفه‌ای بازی می‌کرد، اما فوتبال را جدی دنبال نکرد. شايد اهداف بزرگ‌تری داشت و نخواست با سرگرم شدن به این قبیل کارها از اهدافی باز بماند که منافع آن شامل همه می‌شد. در همان سن و سال مرتب در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و آخر شب اعلامیه و نوارهای صوتي حضرت امام را توزیع می‌کرد.

***

با شروع جنگ و به محاصره افتادن سوسنگرد، نبوغ حاج‌علی در مدیریت صحیح و بینش همه‌جانبه‌اش باعث شد مسئولان به صلاحیت او پی ببرند. به او ماموریت دادند تا سوسنگرد را از محاصره نجات دهد. در آن زمان من مسئولیت آموزش نظامی را بر عهده داشتم. تازه از خرمشهر آمده بودم تا نفسی تازه کنم که گفتند عراقی‌ها وارد سوسنگرد شده‌اند. آن‌موقع فکر می‌کردیم ما تنها نیروهایی هستیم که باید برویم حمیدیه و کمک کنیم، اما وقتی رسیدیم متوجه شدیم بچه‌های سپاه حمیدیه به فرماندهی علی هاشمی آن‌جا سنگر گرفته‌اند. هرچند مردم حمیدیه هم آب را باز کردند و تانک‌های عراقی در باغ‌های صیفی زمین‌گیر شدند. درگیری شروع شد و بچه‌ها خیلی خوب از پس عراقی‌ها برآمدند، تا جایی که عراقی‌ها مجبور به عقب‌نشینی شدند. علی هاشمی واقعا خوب فرماندهی کرد و عراقی‌ها را از قلب حمیدیه به طرف چزابه بیرون راند. بعد از آزادسازی سوسنگرد مسئولیت حاج‌علی بسیار سنگین شد.

اولین ماموریتش تشکیل قرارگاه سرّی نصرت بود. از طرف دیگر قرار شد تا وضعیت منطقه هویزه را برای یک عملیات آبی خاکی شناسایی کند. در حین کار دستور آمد که ناحیه خوزستان به عنوان سپاه ششم تشکیل و علی هاشمی به عنوان فرمانده سپاه ششم مشغول شود.

حاج‌علی سوسنگرد و قرارگاه نصرت را همزمان مدیریت می‌کرد. سپس تیپ 20 خیبر را تشکیل داد. این تیپ به 62 خیبر تغییر نام داد و در نهایت به نام 85 موسی‌بن‌جعفر(ع) شناخته شد. تیپ امکانات خوب و بچه‌های آماده‌ای داشت. چندبار به سنگرهای عراقي شبیخون زدند و در هویزه هم بسیار خوب عمل کردند. علي به لحاظ مدیریت و شناخت سپاه زبردست بود.

***

یک روز صبح زود با عبدالرضا مومنی رفتیم دنبال علی. مقابل منزلش منتظر بودیم که با عجله و دوان‌دوان آمد. کلاه اورکت هم روی سرش بود. عبدالرضا پشت فرمان نشسته بود. کمی که دور شديم حاج‌علی هیجان‌زده گفت: «وایستا! وایستا!» عبدالرضا گفت: «چی شده؟» حاج‌علی گفت: «اسلحه‌ام رو جا گذاشته‌ام.» برگشتیم و علی رفت منزل و برگشت. دیدیم دست خالی است. گفتیم: «اسلحه‌ات رو نیاوردی؟» گفت: «آقام رفته سر کار. انگار با خودش اشتباهی برده.» جالب این‌ بود که اثری از عصبانیت در چهره‌اش دیده نمی‌شد و در آن وضعیت بحرانی هم لبخند می‌زد.

چهره حاج‌قاسم هاشمی پدر علی هم همیشه خندان بود حتی وقتی علی مفقود شد. مشخص بود که دلش آشوب است، اما چهره گرمی داشت و از همه با لبخند استقبال می‌کرد.

***

علی هاشمی علاوه بر تبحر عجیبی که در نظامی‌گري داشت، مومن و مکتبی بود. در اخلاق و رفتار اخلاص داشت و بسیار ولایی بود. ارادت خاصی به ائمه‌(ع) به‌ویژه حضرت زهرا‌(س) داشت. در نهایت بعد از چندین سال مفقود‌الاثر بودن، پیکر ایشان در روز شهادت حضرت زهرا‌(س) به وطن بازگشت. در کنار تمام این‌ها، حاج‌علی علاقه بسیاری به خانواده مخصوصا پدر و مادرش داشت. مادر شهید طی سال‌هایی که پسرش مفقود بود بسیار اذیت شد.

اگر حاج‌علی با این همه صفات شهید نمی‌شد حیف می‌شد. دستمزد علي شهادت بود.

نویسنده: محبوبه زالیانی-سید صباح موسوی

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد