ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

مظلوم در شهادت، مهجور در زمان

به بهانه‌ دیدار با خانواده‌ شهید ترور ربابه اسماعیلی‌علیشاه

«به‌ نام خدا و به‌ نام خلق قهرمان ايران و به‌ نام فرمانده ارتش آزادي‌بخش ملي ايران، با استعانت از آفتاب جاويد خراسان علي‌بن‌موسي‌‌الرضا هشتمين پيشواي عقيدتي شيعيان و هشتمين پيشواي تاريخي و انقلابي كبير مجاهدان... آتش!»

این جملات آشنای مریم رجوی در اطلاعیه‌ ستاد عملیاتی سازمان مجاهدین خلق است. این سازمان پس از عزل بنی‌صدر و از تاریخ 30 خرداد سال 60، عملا وارد فاز مسلحانه در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی شد. سازمانی که در روزهای پرالتهاب آن دهه،‌‌ چندین هزار نفر از فرزندانِ اين آب و خاک را ترور کرد. ترورهایی کور که اتفاقا همان خلقی را که با عنوان حمایت از ایشان غائله بر پا کرده بودند، به خاک و خون کشاند. مردم بی‌گناهی که در بازی‌های سیاسی و عقیدتی آن‌ها ورود نکرده بودند و اسلام را انتخاب اول و آخر خود می‌دانستند. مردمی که اکثريت قريب به اتفاق آن‌ها را شهروندان عادي تشکيل مي‌‌دادند. تابستانِ گرم سال 63 نیز با بوی خون و صدای انفجار آمیخته شد. خبر کوتاه بود: بمب‌گذاری در میدان راه آهنِ تهران در اولین روز شهریور...

آن‌چه در ادامه می‌خوانید حاصل گفت‌‌و‌گوی گروه خادمین شهدا-فدک در دیدار با پدر و مادر‌ شهید ربابه اسماعیلی‌علیشاه است. بعد از 33 سال، خاطراتی این‌چنین عاشقانه در فراق فرزند مرور می‌شود.

...............................................................................................................................................................................................................................

ربابه متولد بیست و پنجم شهریور سال 45 است و اولین فرزند یک خانواده سنتی و مذهبی. دوران نوجوانی با شرکت در کلاس‌های قرآن محله، روز به روز شاخصه‌های یک دختر انقلابی بیش‌تر در او رشد می‌کند. بسیار مقید به حجاب است و نوع پوشش آن‌قدر برایش اهمیت دارد که از 9 سالگی چادر را انتخاب  می‌کند.مثل همه‌ دخترهای آرمان‌گرای دهه‌ 60، پر از التهاب و شور انقلابی است و دوست دارد از همه وجودش برای به ثمر رسیدن انقلاب مایه بگذارد. آرزوی مرد بودن و نبرد در جبهه را دارد. دختری آرام و محجوب و اهل مطالعه و تحقیق است. کتاب‌های دکتر شریعتی و استاد شهید مطهری را می‌خواند. عضو بسیج مسجد قندی است و همراه دیگر بانوانِ محله، جهت تهیه آذوقه­ برای جبهه فعال است.

***

فعالیت‌های پشت جبهه در مسجد محله، روحیه آرمان‌گرای او را سیراب نمی‌کند و فعالیت جدی‌تری که حضور فعال‌تر را می‌طلبد، خواستار است. کلاس‌های امدادگری در «کانون فرهنگی تربیتی حر» انگیزه‌ امدادرسانی و حضور در جبهه را در او تقویت می‌کند. چند مرتبه برای گذراندن دوره آموزشی به مناطق جنگی از جمله خرمشهر و آبادان می‌رود.ربابه با شرکت در این کلاس‌ها به آرزویش نزدیک می‌شود.

اول شهریور سال 63، میدان راه‌آهن تهران توسط گروهک منافقین بمب‌گذاری می‌شود و ربابه به همراه دو تن از دوستانش در این حادثه به شهادت می‌رسند. او شهید می‌شود، در حالی که تنها ۱٨ بهار از زندگی خود را پشت سر گذاشته است. عمری کوتاه و پرحادثه که با شور و حلاوت انقلابی، او را تعالی بخشیده و شهادت را برازنده او کرده است. دختری جوان، با جهیزیه‌ای آماده که به دختران نیازمند بخشیده می‌شود به شهادت می‌رسد تا خط سرخ شهادت را با خون خود دنبال کرده باشد. این داغ برای خانواده هنوز تازه است. اشک‌های پدر پس از گذشت 33 سال از شهادت دخترش واگویۀ همین درد است.

***

مادر از خواب‌های صادقه‌اش می‌گوید. از این که ربابه در خوابی از او خواسته بود تا ساعت زیبایی را که بسیار دوست ‌داشت برایش بفرستد. مادر با بخشیدن آن ساعت به یک دختر یتیم، آن را به دست ربابه می‌رساند. هم‌چنین، ربابه در رویای شیرینی از داشتن جای خوب و استاد خوبی که نصیبش شده خبر می‌دهد تا مادر را که در ماه‌های آخر بارداری به سر می‌برد به آرامش و صبر برساند.

***

در انتهای دیدار، پدر و مادر شهید ذوق کرده‌ از این ملاقات، مبل‌ها را جا‌به‌جا می‌کنند تا عکسی دسته‌جمعی بگیریم. بسته‌های میوه آماده کرده‌اند برای فاتحه. آلبومیآورده‌انداز عکس‌ها، دست‌نوشته‌ها و انشای ربابه با موضوع شهادت. میراث دختر را نشان‌مان می‌دهند. پدر و مادر ربابه که روزها و شب‌ها را به تنهایی، بدون نور چشم‌شان گذرانده‌اند، این روزها تنها مونس‌شان شده دست‌نوشته‌ها و عکس‌های دخترک‌شان که آرزوهایی بس دور و دراز برایش داشتند.

شهدای ترور و خانواده‌های‌شان عجیب مظلومند. این ذوق مادر و پدر حکایت از نادیده گرفتن شهدای ترور و جویای احوال خانواده آن‌ها نبودن است. خانواده‌هایی که سال‌ها است داغ دیده‌اند، اما در میان بی‌توجهی‌های متولیان امر، داغ عزیزشان را در دل نگه‌می‌دارند و سخن نمی‌گویند و چون شمع آب می‌شوند.

دست نوشته‌ای از «شهید حسین بیدخ» زبان حال این روزهای شهدای ترور است:

«از دردي بزرگ‌تر در هراسم. از رنجي بزرگ در وحشتم. از اين كه برايم بگريي يا بخندي بي‌خيالم، اما از اين كه فرداها، در كوره‌راه‌ها، در شادي‌ها، در جشن‌ها، در مسير بزرگ زندگي به دست فراموشي‌ام بسپاري در وحشتم. وحشتي كه زندگي را برايم مرگ مي‌‌كند و آخرت را برايم دنيا. برادر! چيزي نداشتم، پيامي نداشتم، اما با رفتنم از دردي بزرگ بر خود مي‌نالم. حس مي‌‌كنم فرداها، در راه‌ها، وقتي زمان، گذشته را از ياد مي‌برد و آينده، فراموشكدۀ گذشته مي‌شود، شهيدان از ياد مي‌روند...»

متن انشای شهید ربابه اسماعیلی‌علیشاه

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

موضوع انشا: شهادت

شهادت همیشه بودن است. اگر به این باور برسی، آن‌گاه صدای نجوای عاشقانۀ هستی را با گوش جان خواهی شنید. شهید است که به جامعه روشنایی می‌بخشد و راه را برای مومنین باز می‌کند. شهید است که می‌سوزد و با نور خود به اشخاص، آگاهی و روشنایی می‌بخشد. شهید است که راه ایثار و فداکاری، مبارزه و قدم گذاشتن در راه الی‌الله را برای انسان‌ها روشن می‌کند. آری این شهید است که به زندگی روح و جهت می‌بخشد. شهادت، خوب زیستن و خوشبختی را برای انسان‌ها به ارمغان می‌آورد. شهادت است که رستگاری در آخرت را نصیب ما می‌کند. در یک زندگی مکتبی که انسان هدف دارد و برای رسیدن به هدف مبارزه می‌کند دیگر جایی برای احساس باقی نمی‌ماند. آرزوی هر انسان مومنی فدا شدن در راه خدا و شهادت است و سید‌الشهدا بر همین هدف بود که رفت. حماسۀ آخر و حماسه‌ای که همگان را تکان داد، بزرگ‌ترین نمونه شعور و دلاوری بشر است و والاترین ایثار و از خودگذشتگی و برای وصف آن همه شجاعت و پاکبازی و قهرمانی، ما در این زبانی که تکلم می‌کنیم کلماتی نمی‌یابیم که این دلاوری را توصیف کنیم زیرا کاری که حسین کرد کسی نکرد و جانی که حسین در راه خدا داد کسی نداد. خونی که از گلوی حسین ریخت نظیرش را تاریخ ندید و پایداری که حسین نشان داد همانند نداشت. ظلمی که به او شد بر هیچ مظلومی نرفت و این حسین بود که شهادت را به جهان آموخت و با ایثار و هدیه کردن اولاد و اصحابش راه فداکاری را یاد داد. آری انسان‌ها با شهادت است که به سعادت می‌رسند و خود و خانواده‌شان را فدای راه اسلام می‌کنند.

اینک قسمت‌هایی از یادداشت یک شهید را برای‌تان می‌خوانم: ای همرزم! بیا با هم همسفر شویم. بیا در کوره راه‌های سفر عشق با خدا همسفر شویم. بیا تا از لجنزار نکبت زندگی که از آن بوی مردگان و بوی بردگی می‌آید فرار کنیم و سپس به سوی آسمان‌های درخشان و پرنور مبارزه اوج بگیریم. بیا تا از سرزمین مردگان و از گورستان زندگی‌مان و از بتخانه جاهلان بگریزیم و به سوی رستگاری و صلاح رویم. بیا با سلاح عشق به الله و فریاد الله‌اکبر و با قدرت ایمان بر ستمگران و ظالمان بشوریم. بیا با امید به آن که رهرو راه شهیدان الی‌الله باشیم. والسلام‌علیکم‌و‌رحمۀالله‌و‌برکاته

27 محرم سال 1361.ش، ساعت 6 و 30 دقیقه

 

به کوشش: اسرا مهدوی - گروه خادمین شهدا فدک

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد