ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

بریرهای زمانه (عشق ديدار، پاي دل، ديدۀ جان)

زندگی‌نامه

شهید محمدرضا لولاچیان در خانواده‌ای مذهبی در محله خانی‌آباد تهران به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا سال دوم دبیرستان در رشته ریاضی فیزیک ادامه داد. بعد از آن به حوزه علمیه چیذر رفت و مدتی کوتاه در مدرسه مجتهدی حضور داشت. در سال 63 برای اولین‌بار از طریق بسیج به جبهه رفت. پس از آن چند‌بار دیگر هم مشتاقانه راهی جبهه‌های نبرد شد تا این که در عملیات کربلای5 در شلمچه با اصابت ترکش گلوله به شهادت رسید. متاسفانه اطلاعات دقیق‌تری از زندگی‌نامه شهید در دسترس نیست. تنها اطلاعات به جا مانده از ایشان وصیت‌نامه‌ای عارفانه است.

...............................................................................................................................................................................................

وصیت‌نامه یا شرارۀ عشق

وصيت‌نامه اينجانب محمدرضا لولاچيان فرزند محمود، مسلمان و شيعه اثني‌عشري و منتظر ظهور حضرت مهدي(عجل‌الله‌تعالي‌فرجه) ان‌شاءالله. پروردگارا! كريما! رحيما! اي محبوب محبان! اي معشوق عاشقان! اي غوث مستغيثان! اي پناه بي‌پناهان! اي درمان دردمندان! اي سرمايه و غناي مستمندان! اي اميد اميدواران! اي نجات گمراهان! اي روشني دل عارفان! اي فروغ قلب خالصان! اي امين شاكران! كدام جست‌وجوگر به جست‌وجويت برخاست و نااميد از جست‌وجو بازگشت؟ و كدام عاشق دلباخته به درگاه لطفت آمد و به وصال تو نرسيد؟ آنان كه در اين درياي پرخروش حيات به جست‌وجويت برخاستند، تو را يافتند و آنان كه به عشق ديدارت با پاي دل به سويت آمدند، با ديده جان به ديدارت شتافتند. عارفان عاشق در تمام مسير حيات، چشم به هم زدني از تو غفلت نكردند و لحظه‌اي بي‌ياد تو به سر نبردند و يار و ياوري جز تو نجستند و به كسي غير تو تكيه نكردند و روي به سرايي جز سراي تو و كويي جز كوي عشق تو نياوردند. اي خدا! اي پروردگار عالم! من به خويشتن ظلم كردم. اي آقاي من! اي مولاي من! از تو مي‌خواهم به عزتت كه بدي رفتار و كردارم جلوي اجابت دعايم را نگيرد و رسوا نكني مرا به آن‌چه از اسرار پنهاني من اطلاع داري و شتاب نكني در عقوبتم براي رفتار و اعمال زشتي كه در خلوت انجام دادم و خدايا! به عزتت سوگند كه در تمامي احوال نسبت به من مهربان باش و در تمام امور بر من عطوفت فرما. اي معبود من! در حالي به درگاهت آمده‌ام كه درباره‌ات كوتاهي كرده و بر خود زياده‌روي نموده و عذرخواه و پشيمان و دل‌شكسته و پوزش‌جو و آمرزش‌طلب و بازگشت‌كنان و به گناه خويش اقرار و اذعان و اعتراف دارم. خدايا! عذرم را بپذير و بر سخت‌پريشاني‌ام رحم كن و از بند سخت گناهانم رهايي ده. خداوندا! به راه بندگي‌ام بدار. از زشتي‌ها دورم كن. به حسنات اخلاقي و صفات الهي‌ام بياراي و قلبم را به نورت روشن كن. شرارة عشقت را در دلم بيفروز. سينه‌ام را بسوزان. محبتت را نصيبم كن و شر بدترين دشمن يعني هواي نفس را از ميدان زندگي‌ام دور فرما. از آن لحظه كه گام‌هاي خود را براي حضور در جبهه برداشتم خود را براي هرگونه تقديري از جانب او آماده كردم و از خودش خواستم كه قدرت شكرگزاري در قبال هرگونه اتفاقي را به من عطا كند. از همين هنگام، دلم را به خدا مي‌سپارم و از او مي‌خواهم مرا در هرگونه امتحاني سربلند و سرافراز بيرون آورد. بي‌خبران و بي‌هدفان بدانند جبهه رفتنِ امثال ما اگر مكرر هم باشد وظيفه است؛ وظيفه‌اي شرعي زيرا تبعيت و اطاعت از مرجع تقليد مي‌باشد. لذا اگر انجام نشود حتما فرداي قيامت مواخذه خواهيم شد. آن مقدس‌ماب‌هايي كه هيچ عقيده به انقلاب و امام و اين مردم و رزمندگان ندارند، قدري به خود آيند و از چاه ظلمت و خودخواهي و حسد بيرون آيند كه فردا پشيمان خواهند شد. اي امام عزيز! اي اميد همه مستضعفان جهان! تا زماني كه حتي يك بسيجي مخلص باشد، دست از ياري تو برداشته نخواهد شد. اي ملت بزرگ! امام و رزمندگان را دعا كنيد و از اطاعت اين مردِخدا خسته نشويد. خدا نياورد آن روزي را كه امام در بين ما نباشد. پس بايد بخواهيم كه خدا تا انقلاب جهاني حضرت مهدي(عجل‌الله‌تعالي‌فرجه) ايشان را براي رهبري ملت نگه‌داري فرمايد. اي خانواده عزيز! تنها توصيه‌اي كه داشتم اين است كه هر كار را كه مورد رضاي خداست انجام دهيد. مبادا بر طبق هواي نفس عمل كنيد. تا لحظه‌اي كه عمر داريد از آموختن علم غفلت نكنيد. هر علمي كه ما را به خدا نزديك كند مخصوصا علم دين و مذهب، همان‌طوري كه آرزوي من بود و بحمدلله در آن راه قرار گرفتم. در مورد محل دفن، هرچه صلاح مي‌دانيد انجام دهيد. آرزويم اين است كه با همان لباس رزم دفن شوم. در خاتمه، هر بدي كه از من ديديد به خوبي خودتان ببخشيد. از هر كه مرا مي‌شناسد حلاليت بطلبيد و اگر قرضي داشتم كه خودم فراموش كرده‌ام آن را بدهيد. از همه دوستان و اقوام التماس دعا دارم و از همه مي‌خواهم براي اين بندۀ گناهكار طلب مغفرت كنند.

 

نویسنده: سلیمه فیضی پور

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد