ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *

در کوی نصر (به مناسبت درگذشت حمید آخوندی تهیه کننده سینما )

حمید آخوندی، تهیه‌کننده سینما ساعت 4 و 30 دقیقه صبح دیروز بر اثر سکته قلبی درگذشت.
پیکر وی ساعت 9 و 30 دقیقه صبح شنبه 6 خرداد از مقابل مسجد الرسول نازی آباد تشییع شد.
حمید آخوندی متولد سال1340 بود و «ماهور» به کارگردانی حمید زرگرنژاد آخرین اثرش به حساب می آید.
فیلم های «روز سوم»، «چاقی» و «پایان خدمت» هم از دیگر آثار اوست.

...............................................................................................................................................................................................................

گفت‌وگو خبرنگار جنات فکه با حمید آخوندی

سال 1359 تازه درسش تمام شده بود و در پی این بود که آیا دانشگاه برود یا این که به واسطه پدرش برود ایتالیا، آرشیتکت بشود. وقتی هم ساعت دو بعد از ظهر 31 شهریور، جنگنده‌های عراقی آمدند فرودگاه مهرآباد را بمباران کردند، خانه‌شان در خیابان قلعه‌مرغی بود. داشت می‌رفت تئاتری، «میوه‌های قرآن» را که خودش نوشته بود اجرا کند، اما حالا باور کرده بود که جنگی شروع شده و او که دغدغه حراست از این انقلاب را به هر قیمتی داشت، راهی خرمشهر شد.

حميد آخوندي متولد 1340 تهران است، داراي مدرك ديپلم رياضي فيزيك. از 14 سالگي با نوشتن قصه در مجله‌ها فعاليت داشت و در سال‌هاي 55 و 56 نفر اول نمايشنامه‌نويسي در شهر تهران شد. او در سال 66 كار مطبوعاتي و فرهنگي خود را با روزنامه جمهوري اسلامي ادامه داد و از سال 69 نیز به جرگه سینماگران پیوست. نویسندگی کرد و دستیاری کارگردان و حتی مشاوره برای تحقیق و فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی و حالا تهیه‌کننده است و دو فیلم سینمایی دفاع مقدس «سفر به چزابه» و «روز سوم» و نیز برنامه تلویزیونی صندلی داغ را در کارنامه خود دارد. به دفترش در کوی نصر رفتیم تا با او که شاهد پیروزی‌های رزمندگان اسلام در جنگ تحمیلی و نیز راوی آ‌‌ن‌ها بر پرده سینما بوده گفت‌وگویی درباره فیلم موفق «روز سوم» و نیز تولیدات پیش رو، داشته باشیم.

 

طلوع «روز سوم» چطور بود و چگونه این فیلم کلید خورد؟

اواخر سال 1384 بود. آقای حسین دهقان که آن‌موقع رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران بود و امروز وزیر دفاع، به من گفت: چرا راجع به خرمشهر کار نمی‌کنید و یک فیلم سینمایی نمی‌سازید؟ گفتم: برای این که کسی نیست حمایت کند. گفت: اگر من باشم چی؟ گفتم: راست می‌گویی؟ گفت: بله. گفتم: اگر 100 میلیون تومان به من پول بدهی من به تو قول می‌دهم به حول و قوه الهی و توسل به شهدای خرمشهر فیلمی می‌سازم که بهترین فیلم جشنواره بشود. جلسه‌مان پنج‌شنبه بود. آقای دهقان شنبه صبح، 100 میلیون به من دادند و ما شروع کردیم.

 

غیر از جناب دهقان از جانب کس دیگری حمایت صورت نگرفت؟

خیر. فقط ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که محبت کرد، تانک و بالگرد در اختیار ما قرار داد.

 

برای فیلم روز سوم در مجموع چقدر هزینه کردید؟

برای این فیلم، 350 میلیون تومان. آقای جلالی وقتی در مصاحبه مطبوعاتی این قیمت را بیان کرد سه چهار نفر تماس گرفتند و گفتند چرا داری قیمت را می‌شکنی؟خب من وقتی یک ریال بیش‌تر از این هزینه نکردم برای چی باید دروغ بگویم؟ چرا باید بگویم یک میلیارد؟

 

حالا قولی که مبنی بر کسب افتخار برای روز سوم داده بودید محقق شد؟

بله. روز سوم در بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر در سال 1385 توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خودش کند. موقع دریافت جایزه، بنده و آقای جلالی جایزه‌مان را به یک خانواده شهید دادیم و آن‌ها به یک جانباز اهدا کردند. صدا و سیما این تصویر را پخش نکرد یعنی خبرنگارش ضبط نکرده بود. من با آقای جلالی رفتیم پیش وزیر وقتِ ارشاد آقای صفارهرندی که از زمان سپاه، بنده را می‌شناخت. به‌اش گفتم محمدحسین لطیفی با آن گیس‌های بلندش آمده خودزنی کرده در سینمای ایران، جایزه‌اش را به یک جانباز داده، دوست دارد برود مکه. پولش را ما می‌دهیم، شما فقط خارج از نوبت او را بفرستید. این کار را هم نکردند. بعد گفتم: شما چرا به یک فیلم، 300 میلیون تومان بلاعوض دادید؟ گفتند: کی گفته 300 تومان؟ 400 تومان بوده! گفتم: دیگر بدتر! من کل فیلمم را با 350 میلیون ساختم. بعد شما وقتی آقای جلالی می‌رود روی سن جایزه را می‌گیرد می‌گویید دم‌تان گرم، آبروی ارشاد را خریدید؟!

 

بازتاب موفقیت شما در روز سوم چه بود؟ آیا برای ساخت فیلم بعدی به سراغ‌تان آمدند؟

سر صحنه روز سوم سراغ ما آمدند. در همان لوکیشنی که بچه‌ها را بمباران می‌کنند. دکتر حسین دهقان محبت کرد. ایشان در کنار آقای علیرضا جلالی تهیه‌کننده قولی از من گرفت و گفت با یک فیلم سینمایی نمی‌شود عمق رشادت مردم و موضوع خرمشهر را به تصویر کشید. شما بیایید یک سریال 34 قسمتی تولید کنید برای شب‌های ماه رمضان و به جای این که جن و انس و پری نشان بدهند، دفاع مقدس نشان بدهید.

 

مردم استقبال می‌کردند؟

چرا که نه! کار که خوب باشد، مردم نگاه می‌کنند. اصلا پیچیدگی ندارد. ده‌ها مورد مثل برنامه خندوانه که جمع‌و‌جور کردنش کار سختی است، چون فکر پشتش هست موفق از آب درمی‌آیند. برنامۀ گفت‌وگومحورِ صندلی داغ هم موفق‌ بود چون پیچیده نبود و فکر پشتش بود. اگر پشت هر کاری فکر و اراده باشد موفق می‌شود.

 

چگونه بنا بود در این سریال به خرمشهر بپردازید؟ اصلا چرا 34 قسمت؟

34 روز مقاومت بی‌نظیر مردم خرمشهر در 34 قسمت. از 31 شهریور، ساعت دو بعد از ظهر که تهران بمباران شد، عراقی‌ها از شلمچه وارد ایران شدند. قصه باید از این‌جا شروع بشود و تا ظهر چهار آبان که شهر سقوط می‌کند تمام بشود. 34 قسمت زندگی جریان دارد. عاشق شدن داریم، ازدواج داریم و... یک شخصیتی وجود دارد به نام سیدصالح موسوی. شهر دارد سقوط می‌کند و یک‌سری می‌خواهند بروند آن طرف، شناسایی. یکی از جوانانی که قرار بوده اول مهر ازدواج کند و همه مدارک‌شان در دفترخانه بوده، می‌آید به سید می‌گوید من می‌خواهم زنم را بیاورم. شناسنامه‌ام در محضر فلانی است، شما داری می‌روی آن سوی شهر، می‌شود شناسنامه من را هم بیاوری؟ اصلا خرمشهر یعنی همۀ جنگ. خرمشهر جایی است که ما چند زن اسیر داریم. چهار زن داشتیم که آرپی‌جی می‌زدند. در گمرک خرمشهر رفته بودند امدادگری و وقتی دیدند کمک کردن به نیروها مقتضی است، آرپی‌جی دست‌ گرفتند. این را هیچ جای جنگ تحمیلی نداریم. بهنام محمدی یک نوجوان 14 ساله عرب‌زبان، می‌رفت داخل عراقی‌ها و با لهجه عربی می‌گفت که من گم شده‌ام و از آن‌ها غذا و کنسرو می‌گرفت و همین‌طور می‌فهمید که عراقی‌ها در چه جغرافیایی هستند و اطلاعاتش را به نیروهای خودی می‌داد. یعنی اطلاعات عملیات خرمشهر را بهنام محمدیِ نوجوان پایه‌ریزی کرد. خرمشهر جایی است که همه قومیت‌ها با همه زبان‌ها و لهجه‌ها در کنار هم، همه اقشار، اعم از نظامی و روحانی و بازاری و دانشجو دارند از شهر دفاع می‌کنند.

 

کار سریال از چه زمانی آغاز شد؟

من و آقای لطیفی و آقای جلالی که با جناب دهقان دست دادیم و گفتیم مردانه هستیم ایشان هم گفت مردانه هستم. فردای روز 22 بهمن که فیلم ما بهترین فیلم جشنواره شد، ایشان زنگ زد گفت: بسم‌الله! 200 میلیون تومان پول داد به ما که برویم تحقیق کنیم. حبیب احمدزاده، داود امیریان، محمدحسین لطیفی، علیرضا جلالی، حمید آخوندی و حسین دهقان درگیر این کار شدند. ما رفتیم جلو و آقای دهقان از بنیاد شهید تشریف بردند، آقای دیگری تشریف آوردند. ما قرارداد داشتیم با بنیاد شهید و گفته شده بود که بنیاد 50درصد بدهد و تلویزیون 50درصد. متاسفانه مدیر جدیدی که جای آقای دهقان آمدند گفتند اصلا فیلم در اولویت‌های ما نیست.

 

یعنی کار تعطیل شد به همین راحتی؟!

به همین راحتی! حتی ما رفتیم ایده دادیم برای یک کار خرمشهری. با فارابی صحبت کردیم و قرارداد بستیم و قراردادش هم هنوز منعقد و پابرجا است. گفتیم همان‌طور که برای فرش ایرانی ده کارگردان آمدند و برایش ده کار کوتاه ساختند و مجموعش یک فیلم شد، راجع به خرمشهر هم همچین کاری بکنیم. فارابی پذیرفت و آقایان رفتند و تحقیقات را انجام دادند. ما گفتیم بیاییم ده تا کارگردان بیاوریم که دارای برند بین‌المللی باشند چون ما می‌خواهیم دفاع مقدس را خارج از مرزها معرفی کنیم. قرار شد بسته‌ای آماده شود و هرکدام از این کارگردانان یک فیلم ده دقیقه‌ای کار کنند با موضوع خرمشهر. خیلی از کارگردان‌ها شاید از نظر خیلی از آقایان ضدانقلاب باشند. من با یکی‌شان درباره این کار حرف ‌زدم. ایشان گفت: من جنگ را فقط تا آزادی خرمشهر قبول دارم. گفتم: اشکال ندارد. 18 ماه می‌شود دیگر؟ می‌توانی از این 18 ماه یک فیلم ده دقیقه‌ای دربیاوری؟ قبول کرد. یکی دیگر که از زنان فیلمساز این مملکت است خیلی جدی پای کار بود. خودش قصه نوشت و آورد و تا شش ماه پیگیر بود. یکی دیگر سه‌تا قصه نوشت تا ببیند هرکدام مورد تایید بود ساخته شود، اما همه چیز به هم ریخت. کی بر هم زد بماند. باز هم می‌گویم، قراردادمان با فارابی هنوز سر جایش هست. در زمان آقای رضاداد 80 میلیون تومان هم به ما پول دادند و تا الان هم نیامدند دنبالش. من رفتم تحقیق کردم، بررسی کردم، انرژی گذاشتم، آدم انتخاب کردم، ساعت‌ها با کارگردان‌هایی که مدنظر بود صحبت کردم. منتها تنگ‌نظری‌ها اجازه کار نمی‌دهد. در دفتر یکی از کارگردانان بودم و ایشان هم یکی از گزینه‌های ما بود. یکی از آقایان مقدس‌مآبی که امروز خیلی راجع به دفاع مقدس حرف‌ می‌زند و ادعای مسلمانی و جنگ می‌کند، پرید وسط حرف من. آن آقای کارگردان گفت: بابا! از جنگ بکشید بیرون، خسته شده‌اند مردم دیگر! حالا امروز همین آقا را می‌بینیم که دارد فیلم جنگی ‌می‌سازد چون... بماند!

 

سنگ‌اندازی‌ها از جانب ارشاد بوده؟

بماند. فقط بگویم ارشادِ صفارهرندی با ارشاد صالحی‌امیری برای من فرقی نمی‌کند. من آدم خودم هستم و جنگ را این‌طور که خودم دیدم می‌خواهم بسازم. من و آقای جلالی می‌توانیم این ادعا را بکنیم که اگر پنج نفر در کشور می‌توانند تهیه‌کنندگی فیلم دفاع مقدس را کنند ما نفر اولش نیستیم ولی قطعا نفر پنجمش هستیم. چرا از این پتانسیل استفاده نمی‌کنند؟!

 

در این دوره برای آن سریال به سراغ‌تان آمدند یا آن کار سینمایی خرمشهری؟

آقای دهقان در نوروز 1394 زنگ زدند به من. رفتم وزارت دفاع. گفت: چرا کار خرمشهر را شروع نمی‌کنی؟ گفتم: آقای دهقان! سربه سرم می‌گذاری؟ گفت: نه والله! مگر من قول ندادم؟ الان هم سر حرفم هستم. 50درصد کار از من، بودجه را می‌دهم. عین جملۀ ایشان بود که فرمود: من سینما را در جهت مسائل دفاعی می‌بینم. ایشان در رسانه‌ها بارها گفته‌اند. اگر یک مرد در جمهوری اسلامی پیدا بشود و حمایت‌های لازم را بکند، ما کار را شروع می‌کنیم. اصلا ما نه! هر کسی می‌خواهد بسازد، بیاید وسط.

 

آیا مشکل، فقط بودجه است؟

نه. مشکل بودجه نیست، مشکل اراده است. تنها کسی که تا الان همکاری کرده وزیر مسکن و شهرسازی است که اگر ما جایی را پیدا کنیم برای ساختن خرمشهر، حاضر به همکاری هستند. روابط عمومی وزارت مسکن به ما گفت وزیر اعلام آمادگی کرده‌ که زمین از شما، ساخت خرمشهر از ما. ارتش به ما گفت که در پرندک حاضر است به ما زمین بدهد برای ساخت خرمشهر. ما هم می‌خواهیم که در مجاورت یک پادگان باشد و از آن حفاظت بشود و این شهرک برای همیشه بماند.

 

پس چرا مدیران فرهنگی در کنار نهادهای نظامی حمایت نمی‌کنند؟

نمی‌دانم. چرایش را باید از مسئولان پرسید. من فقط می‌گویم توانایی این کار را دارم و گذشته‌ام هم نشان داده، نمونه‌اش سفر به چزابه، روز سوم. ما توانستیم در برنامه صندلی داغ، صد و خرده‌ای برنامه تولید کنیم. با وجود گذشت ده سال، برنامه هم‌چنان در ذهن مردم مانده. چرا مدیران فرهنگی کشور، از چنین پتانسیلی استفاده نمی‌کنند؟! کجای قضیه اشکال دارد؟

 

شما سراغ مدیران فرهنگی رفته‌اید؟

من باید بروم؟! من بروم پشت درِ اتاق مدیران فرهنگی و التماس کنم به من کار بدهید؟! عمرا چنین کاری نخواهم کرد! من از امامم یاد گرفتم که فرمودند: برای حفظ جمهوری اسلامی هرچقدر توانستید خودتان را ارایه دهید، ارایه بدهید. من هم می‌گویم بیایید همکاری کنید تا من راجع به خرمشهر فیلم بسازم. چرا اجازه ندادند ما قرارگاه امین را که درباره قرارگاه اطلاعات عملیات والفجر8 است و قرار است شطرنج‌بازی نوابغ ایران و ژنرال‌های عراقی را در فاو به تصویر بکشد کار کنیم؟ ما را متهم می‌کنند که یک مشت آدم سخت‌افزاری هستید و می‌خواهید از روی میدان مین رفتن و الله‌اکبر گفتن‌ها فیلم بسازید. رفتیم با بنیاد حفظ آثار صحبت کردیم به واسطه فشار شهید سوداگر. قرارداد نوشتند 50درصدِ فیلمنامه و تولید را بنیاد حفظ آثار بدهد، 50درصدش را شبکه دو سیما. نشستیم به نوشتن فیلمنامه و با تک‌تک آدم‌هایی که احمد سوداگر به عنوان فرمانده اطلاعات عملیات قرارگاه می‌دانست، گفت‌وگو کردیم. از بچه‌های دانشگاه شریف گرفته تا بچه‌های عملیاتی. دوستان‌مان در بنیاد حفظ آثار پول ما را دادند، فیلمنامه نوشته شد، ناظر داشتند و تایید کردند، ناگهان یک آقایی رفت، یکی دیگر آمد. گفتند ما این فیلمنامه را نمی‌سازیم.

 

این‌بار دلیل‌شان چه بود؟

می‌گفتند آن زمان، فرمانده قرارگاه می‌رفته به هاشمی‌رفسنجانی به عنوان نماینده امام و جانشین فرمانده کل‌قوا، به محسن رضایی فرمانده کل سپاه، به علی شمخانی فرمانده نیروی‌زمینی گزارش می‌داده و محمدباقر قالیباف هم عملیات ایذایی در چنگوله انجام داده. می‌گفتند هاشمی‌اش را بیاورید، محسن رضایی را بیاورید، علی شمخانی و قالیباف را بیاورید. می‌گفتند این‌ها همه کاندید ریاست جمهوری شده‌اند. گفتم: شدند که شدند! به من چه؟ من چی‌کار کنم بدون این‌ها؟ می‌گفتند به جای این‌ها از شهید باکری و شهید همت استفاده کنید. گفتم: باکری سال 63 شهید شده، همت 62 شهید شده، قصۀ من مال 64 است!

 

پروژه قرارگاه امین هم متوقف شد؟

بله. آخرش شد یک کتاب به نام «درد» که الان در بازار هست و همه اطلاعات داخلش هست. واقعا درد داریم ما! فقط حرف از سینمای دفاع مقدس می‌شود ولی در پس پرده، آن‌چنان حمایتی که باید بشود نمی‌شود. بعضی نهادها برای یک تانک، روزی یک میلیون تومان اجاره می‌خواهند. واقعا از جانب برخی نهادها که مدعی فرهنگ هستند ولی بیش‌تر به مغازه شبیه‌اند، هیچ حمایتی نمی‌شود. تنها ارگانی که به واقع از ما حمایت کرده و اگر پذیرفته مشارکت در یک فیلمی را با جان و دل و صفر تا صد همکاری کرده، ارتش است و جناب دهقان. روزی در صندلی داغ، یکی از جانبازان عزیز را آوردیم که خیلی علیه بنیاد شهید حرف زد. یکی گفت آخر این حرف‌ها را در برنامه‌تان می‌زنید، بنیاد شهید گله می‌کند. من گفتم: این آقای دهقان که من می‌شناسم ناراحت نخواهد شد. حتی وقتی با ایشان صحبت کردم گفت: یک لیستی از جانبازان را که مخالف هستند تهیه کنید که این‌ها بیایند حرف‌های‌شان را بزنند چون این نقدها سازنده هستند و باعث می‌شود ما به خانواده ایثارگران بهتر رسیدگی کنیم.

 

و حرف آخر

برخی مدیران تا موقعی که بر سر کار هستند سنگ‌اندازی می‌کنند ولی وقتی از آن پست رفتند، می‌آیند می‌گویند: آخوندی، تو راست می‌گفتی‌! می‌گویم: خب چرا آن‌موقع که بر سر کار بودی همکاری نکردی؟! می‌گوید: خب آن‌موقع نمی‌شد. شرایط نبود چون فلان مقام و فلان نماینده مجلس فشار می‌آورد که حمایت نکنید از این‌ها، پررو می‌شوند!

 

نویسنده: زهرا عابدی

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد